برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1317 100 1

give way


1- راه دادن به، راه (چیزی را) باز کردن 2- تبدیل شدن به، 1- عقب نشینی کردن، تسلیم شدن 2- فرو ریختن، از هم گسستن

بررسی کلمه give way

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to withdraw.
مترادف: retreat, withdraw
مشابه: go, remove, retire

- They gave way when we approached.
[ترجمه ترگمان] وقتی نزدیک شدیم، اونا راه رو دادن
[ترجمه گوگل] وقتی به ما نزدیک شدیم، راه می رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to yield control.
مترادف: yield
مشابه: cave in, submit, succumb, surrender

(3) تعریف: to collapse.
مترادف: collapse
مشابه: break, buckle, burst, cave in, crumble, crumple, disintegrate, fall, shatter

واژه give way در جمله های نمونه

1. You must give way to any pedestrians on the crossing.
[ترجمه ترگمان]شما باید راه گذر از عابر پیاده را پیاده کنید
[ترجمه گوگل]شما باید به هر پیاده روی عبور کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. When entering a roundabout, give way to any traffic already on it.
[ترجمه ترگمان]زمانی که وارد یک میدان می‌شود، به هر ترافیک که قبلا روی آن است، بروید
[ترجمه گوگل]هنگام ورود به محوطه، به هر ترافیکی که در حال حاضر بر روی آن است، راه ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In Britain, give way to cars coming from the right.
[ترجمه ترگمان]در بریتانیا، به ماشین‌هایی که از سمت راست می‌آیند بدهید
[ترجمه گوگل]در بریتانیا، به اتومبیل هایی که از سمت راست می آیند بیرون بگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We felt the ground give way under our feet.
[ترجمه ترگمان]احساس کردیم که زمین زیر پای ما راه دارد
[ترجمه گوگل]ما احساس کردیم که زمین زیر پای ما راه می رود
[ترجمه شما] ...

معنی عبارات مرتبط با give way به فارسی

1- عقب نشینی کردن، خود را کنار کشیدن 2- دستخوش چیزی شدن، به عملی پرداختن

معنی کلمه give way به انگلیسی

give way
• retreat, give up; yield the right of way; collapse; yield to entreaty, give in
give way sign
• traffic sign which allows the another vehicle the right of way, yield sign
give way to
• yield to, surrender to

give way را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

افسانه احمدی عالیبری
درست کار نکردن
محدثه فرومدی
فرو پاشیدن، فرو ریختن، در هم شکستن، اضمحلال، متلاشی شدن، نقش بر زمین شدن، شکستن، تاب نیاوردن
Ali ganjkhanloo
راه بده (برای رد شدن،حرکت کردن)
محمد رومزی
جای خود را دادن ( به کسی یا چیزی )
سید محمود حسینی
توقف کردن به منظور راه دادن به ماشین های دیگر
فرو ریختن براثر عامل دیگر
مثلاً سدی که براثر طغیان سیل کم میاره فرو میریزه در واقع سد تسلیم میشه و بهش راه میده
مرتضی بزرگیان
ضعف نشان دادن
k lover
کوتاه آمدن (در برابر)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی give way
کلمه : give way
املای فارسی : گیو وای
اشتباه تایپی : لهرث صشغ
عکس give way : در گوگل

آیا معنی give way مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )