برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1359 100 1

given

/ˈɡɪvn̩/ /ɡɪvn̩/

معنی: معتاد، معلوم، معین، مبتلا، داده
معانی دیگر: هدیه شده، تقدیم شده، متمایل، عادت کرده، مذکور، تعیین شده، مشخص، مفروض، مسلم، اذعان شده، (اسم مفعول فعل: give)

بررسی کلمه given

( verb )
• : تعریف: past participle of give.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: mentioned or specified.
متضاد: unspecified

- on any given day
[ترجمه تقی قیصری] هر روز که باشد ... (یعنی هر وقتی)
|
[ترجمه ترگمان] به هر حال هر روز که باشد
[ترجمه گوگل] در هر روز خاصی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: disposed; inclined (often fol. by to).
مشابه: prone

- He is given to drinking.
[ترجمه تقی قیصری] او به مشروب‌خوری افتاده|
[ترجمه ترگمان] اون داره مشروب می خوره
[ترجمه گوگل] او به نوشیدن داده می شود
[ترجمه شما] ...

واژه given در جمله های نمونه

1. his given name was abbas and his family name was aryanpur
نام او عباس و نام خانوادگیش آریان‌پور بود.

2. the given promises
قول‌های داده شده

3. be given to understand
حالی کردن یا شدن،فهماندن

4. a party given for the small fry in the company
مهمانی که به افتخار کارمندان جز شرکت داده شده است

5. a speech given extempore
خطابه‌ای که بدون آمادگی قبلی ارائه می‌شود

6. a tip-off given by an anonymous person led to the arrest of the accused
هشداری که از سوی شخص ناشناس داده شده بود منجر به بازداشت متهم شد.

7. a token given to her by her father
هدیه‌ای که پدرش به او داده بود

8. at a given date
در تاریخ معین

9. hassan was given a trial for that job
حسن را برای آن شغل آزمودند.

10. hassan was given the boot
حسن اخراج شد.

11. he is given clearance by the fbi
اف بی آی صلاحیت او را تایید کرده است.

12. he is given to lying
عادت به دروغ گفتن دارد.

13. he is given to reasoning in a circle
...

مترادف given

معتاد (اسم)
addict , given , hophead
معلوم (صفت)
definite , certain , clear , active , given , apparent , determinate , intelligible , assignable , overt
معین (صفت)
certain , helping , given , aiding , specified , determined , defined , auxiliary , appointed , fixed , assigned , regular , supporting , thetic , thetical
مبتلا (صفت)
given , suffering , stricken , attacked , overtaken
داده (صفت)
given

معنی عبارات مرتبط با given به فارسی

مزبور، بالاگفته شده، سابق الذکر
افزوده، ضمیمه شده
اسم اول، اسم مادرزادی
خداداد

معنی given در دیکشنری تخصصی

given
[ریاضیات] داده شده، مفروض، فوق، معلوم، معین
[نساجی] کشش معلوم
[ریاضیات] با این فرض که، می دانیم که، برای
[ریاضیات] که آنرا بدون اثبات می آوریم

معنی کلمه given به انگلیسی

given
• bestowed, granted
• given is the past participle of give.
• a given date or time is one that has been fixed or decided on previously.
• if you talk about any given time, any given situation, and so on, you mean any time, situation, or so on that you choose to mention.
• if something is the case given a particular thing, it is the case if you take that thing into account.
• if you say that someone is given to doing something, you mean that they often do it; a formal use.
given name
• first name, name given to one (as opposed to the inherited surname)
• your given name is your first name, which you were given at birth in addition to your surname; used in american english.
given that
• on the assumption that; since, because
given to
• inclined to, disposed to, apt to, wont to
cancellation order given
• issuing of an official instruction which nullifies a previous order
no details were given
• no specific information was reported

given را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حرف اضافه
با در نظر گرفتن اینکه
هدیه
با توجه به
no name
knowing about or considering a particular thing
فرهاد سليمان‌نژاد
با اذعان به، با امعان نظر به
a.r
considering
because
تقی قیصری
معلومات (مسأله)
صادق جباری
ارائه شده
عبدالحسین
Given words
کلمات معین شده
فرید گودرزی
مورد نظر
ه
Given to a group of people داده شده به یک گروه از مردم
میلاد علی پور
اگر..... باشد، (می تواند حالت شرطی ایجاد کند)
محمد پویا
اعطاء شده، مرحمت شده، مرحمتی
الهام کاکاوندی
در فرم ها نام مستعار معنی میدهد
رضا زنگی آبادی
مفروض
سعید ترابی
با در نظر گرفتن
يار دلواري
God has given you to me and God has given me the love I have
Now I want to be a bride now
?Do you son-in-law my father beautiful
تو رو خود خدا بهم داده
و خدا عشقی رو که بهم نصیب کرده رو ازم نمیگیره
تازه من حالا حالا میخوام عروس بشم
عشقم داماد خوشگل بابام میشی ؟
محدثه فرومدی
1 مایل
have a tendency or disposition to do or be something; be inclined
2 بخصوص
3 اطلاق‌شده، اطلاقی، ذکرشده
حسین حیدری
موهبت

مثال:
caring for mother is a given
میلاد علی پور
بخصوص، ویژه، خاص
مهرانه مهین ترابی
اختیار داشتن
تقی قیصری
اجابت
Ask me, it will be given to you.
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.
سروناز
با توجه به
سارا فاطمی
در معادلات احتمالات ریاضی: به شرط ...
آرین جان
Given situation: موقعیت فرضی
MS. Salimi
- با فرض این که ...
پریا جمالیان
موجود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی given
کلمه : given
املای فارسی : گیون
اشتباه تایپی : لهرثد
عکس given : در گوگل

آیا معنی given مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )