برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1290 100 1

glance

/ˈɡlæns/ /ɡlɑːns/

معنی: مرور، نگاه، برانداز، نظر اجمالی، لمحه، اشاره یا نگاه مختصر، اشاره کردن و رد شدن برق زدن، نگاه مختصر، خراشیدن، نگریستن، برانداز کردن، نگاه مختصر کردن، نظر اجمالی کردن، به یک نظر دیدن
معانی دیگر: (در مورد شمشیر یا گلوله یا هر نوع پرتابه) به طور غیر عمود یا یک وری به جسمی خوردن و کمانه کردن یا منحرف شدن (معمولا با off)، درخشیدن، تابان بودن، درخشش، تابندگی، نگاه کوتاه، بسرعت نگاه کردن، از مدنظر گذارندن، چشم انداختن، چشم بر هم زدن، به طور غیر مستقیم اشاره کردن به (معمولا با over یا at)، (معدن شناسی) هر یک از سنگ های معدنی براق و فلز مانند: سولفید نقره ی معدنی، سولفید سرب معدنی، سنگ سرب

بررسی کلمه glance

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: glances, glancing, glanced
(1) تعریف: to look quickly.
مترادف: glimpse
مشابه: look, peek, peep, regard, scan, skim

- He glanced at his watch every few minutes.
[ترجمه محسن] او هر چند دقیقه یکبار به ساعتش نگاهی می انداخت.
|
[ترجمه آمل خ] او هر چند دقیقه به ساعتش نگاه مختصری می کرد
|
[ترجمه ترگمان] هر چند دقیقه یک‌بار به ساعتش نگاه کرد
[ترجمه گوگل] او هر چند دقیقه به تماشای خود نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She glanced up only to see someone running quickly past her door.
[ترجمه ترگمان] او سرش را بلند کرد تا کسی را ببیند که به سرعت از در رد می‌شد
[ترجمه گوگل] او فقط نگاه کرد تا کسی را ببیند که به سرعت در حال عبور از خانه اش باشد
[ترجمه شما] ...

واژه glance در جمله های نمونه

1. The observant driver glanced at the accident at the side of the road.
راننده تیز بین نگاه سریعی به تصادف کنار جاده انداخت

2. I took one glance at the wretched animal and turned away.
نظری به حیوان بیچاره انداختم و روی خود را برگرداندم

3. Thompson identified the burglar after a glance at the photograph in the police station.
تامپسون با یک نگاه سریع در اداره پلیس، دزد را شناخت

4. a glance backward to the time of cyrus
نگاهی به گذشته تا زمان کورش

5. her glance embraced the scene
نگاهش متوجه صحنه شد.

6. her glance flickered at him
(مجازی) نگاه تند و لرزانی به او کرد.

7. his glance had stayed posited on the spot
نگاهش به آن نقطه دوخته شده بود.

8. a hostile glance
نگاه کینه آمیز

9. a passing glance
نگاهی مجمل

10. a side glance
نگاه زیرچشمی (از یک سو)

11. a sidelong glance
نگاه زیرچشمی

12. a wry glance
نگاه چپ،نگاه کج

13. at one glance
...

مترادف glance

مرور (اسم)
review , lapse , glance , revision , passing , elapsing , once-over , revisal
نگاه (اسم)
regard , look , glance , gander , kenning
برانداز (اسم)
glance
نظر اجمالی (اسم)
glance , glimpse , side glance , once-over
لمحه (اسم)
glance , glimpse
اشاره یا نگاه مختصر (اسم)
glance
اشاره کردن و رد شدن برق زدن (اسم)
glance
نگاه مختصر (اسم)
blink , glance
خراشیدن (فعل)
erase , scratch , scrape , graze , chafe , scrub , glance , scab , rase
نگریستن (فعل)
regard , look , glance
برانداز کردن (فعل)
glance
نگاه مختصر کردن (فعل)
glance
نظر اجمالی کردن (فعل)
glance
به یک نظر دیدن (فعل)
glance

معنی عبارات مرتبط با glance به فارسی

رجوع شود به: stibnite
بیک نگاه، بیک لمحه
نگاه هنگام جدایی، اخرین نگاه
نظر بیک طرف، نظر فرعی، نظر اجمالی

معنی کلمه glance به انگلیسی

glance
• quick look, brief glance; gleam, flash; deflection, rebound
• look quickly; shine, gleam; bounce off, strike at an angle
• if you glance at something, you look at it very quickly and then look away. verb here but can also be used as a count noun. e.g. he cast a quick glance at his friend.
• if you glance through or at a newspaper or book, you spend a short time looking at it without reading it carefully.
• see also glancing.
• if you can see or recognize something at a glance, you can see or recognize it immediately.
• if you say that something is true or seems to be true at first glance, you mean that it seems to be true when you first see it or think about it, but that your first impression may be wrong.
• if something glances off another object, it hits it at an angle and bounces away in another direction.
glance at
• look at briefly, catch a glimpse of, peep, look at
glance over
• inspect quickly, look at briefly
at first glance
• at first appearance, at it first seemed
cast a glance
• look, glance, peep, peek
first glance
• first look; initial inclination
flash a glance
• look at quickly
furtive glance
• quick peek, look made quickly and secretly
shoot a glance
• peek, peep, look
shot a glance
• looked quickly, took a peek
sidelong glance
• squint, viewing from the side

glance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سمپادی
معادلِ quick look میتواند باشد.
ع
A quick glance یه نگاه اجمالی/ یه نگاه سریع
محسن
نگاه مختصر
امیر
نگاه گذرا( نکته مهم اینکه این نگاه عمدیintentional است، برعکس glimpse که اون هم نگاه گذراست ولی غیر عمدی unintentional)
مصطفي فريسات
معناى نگاهي ميده
مثلا
Quick glance
نگاهي گذرا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی glance
کلمه : glance
املای فارسی : گلنک
اشتباه تایپی : لمشدزث
عکس glance : در گوگل

آیا معنی glance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )