برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1282 100 1

glimpse

/ˈɡlɪmps/ /ɡlɪmps/

معنی: نظر اجمالی، لمحه، نگاه سریع، نگاه کم، نگاه انی، نگاه اجمالی کردن، اجمالا دیدن، بیک نظر دیدن، اتفاقا دیدن
معانی دیگر: برای لحظه ای دیدن، نگاه تند، نگاه گذرا، نمایانی زود گذر، اثر خفیف، (قدیمی) رجوع شود به: glimmer، برداشت کلی، دید، تصور اجمالی

بررسی کلمه glimpse

اسم ( noun )
(1) تعریف: a quick look; momentary or partial view.
مترادف: glance
مشابه: aper�u, look, peek, peep, sight

- I got only a glimpse of the queen as she rode by.
[ترجمه حامد نبازی] من فقط یک نگاه اجمالی به ملکه کردم زمانی که رد شد
|
[ترجمه ترگمان] همان طور که سوار بر اسب می‌راند، من فقط یک نظر ملکه را دیدم
[ترجمه گوگل] من فقط یک نگاه اجمالی از ملکه به عنوان او را رانندگی کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The police asked if anyone had caught a glimpse of the fleeing suspect.
[ترجمه ترگمان] پلیس پرسید که آیا کسی دیده که مظنون فراری است یا نه
[ترجمه گوگل] پلیس خواسته بود که آیا کسی یک نگاه اجمالی به مظنون فرار داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a vague or faint idea or suggestion; glimmer.
مترادف: glimmer, inkling
مشابه: feeling, hint, notion

...

واژه glimpse در جمله های نمونه

1. This morning we caught our first glimpse of the beautiful shoreline.
امروز صبح اولین نظر را به ساحل زیبا انداختیم

2. One glimpse of the very feminine vision was enough to tell Romeo that he loved Juliet.
یک نظر اجمالی به آن تصویر زنانه، کافی بود که "رومئو" بداند که شیفته "ژولیت" است

3. The tall shrubs kept us from getting a glimpse of the new people who inhabited the beach house.
بوته های بلند مانع دید ما از افراد جدیدی شد که در خانه ساحلی ساکن بودند

4. i had a glimpse of her and then she disappeared in the crowd
در یک آن او را دیدم و سپس در جمعیت ناپدید شد.

5. to catch a glimpse of
نظر اجمالی افکندن به،برای لحظه‌ای دیدن

6. We only had a fleeting glimpse of the sun all day.
[ترجمه ترگمان]تمام روز فقط یک نگاه گذرا به خورشید داشتیم
[ترجمه گوگل]ما فقط یک نگاه اجمالی به خورشید در تمام روز داشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I caught a glimpse of our new neighbor.
[ترجمه ترگمان] یه نگاهی به همسایه جدیدمون انداختم
[ترجمه گوگل]من یک نگاه اجمالی به همسایه جدید ما گرفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف glimpse

نظر اجمالی (اسم)
glance , glimpse , side glance , once-over
لمحه (اسم)
glance , glimpse
نگاه سریع (اسم)
glimpse
نگاه کم (اسم)
glimpse
نگاه انی (اسم)
glimpse
نگاه اجمالی کردن (فعل)
glimpse
اجمالا دیدن (فعل)
glimpse
بیک نظر دیدن (فعل)
glimpse
اتفاقا دیدن (فعل)
glimpse

معنی کلمه glimpse به انگلیسی

glimpse
• brief view, glance; vague idea; faint light (archaic)
• see briefly, momentarily catch sight of
• if you glimpse something, you see it very briefly and not very well. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...the first glimpse i caught of fanny.
• you can also say that you glimpse something when you experience or think about it briefly, and begin to understand it better. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...glimpses of his kindness.
catch a glimpse
• catch a quick sight, see quickly, view for a moment
caught a glimpse
• say quickly, viewed for only a moment
first glimpse
• first look, first sighting

glimpse را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Nazanin Ehsani
نگاه گذرا
حسن اشرف زاده
نگاه سرسری
Nima
برای لحظه ای دیدن
از نظر گذراندن
محدثه فرومدی
نظر کردن/انداختن/افکندن
منا جهانبخشی
لحظه ای کوتاه که چشم آدم به چیزی می افتد.
مرجان فرجی
گوشه چشمی از
آتنا دشتی
Glimpse at sb/sth
Glimpse of sb/sth
به معنای "نگاه اجمالی" یا "نگاه آنی" "نگاهی کوتاه"
توضیح انگلیسی: a look at sb or sth for a very short time , when u don't see the thing or person completely

Fans crowded the street waiting for a glimpse of their hero

آتنا دشتی
"نگاهی اجمالی" به منظور درک چیزی از طریق تجربه ای کوتاه
A short experience of sth that helps u understand it

All great art allows us this: a glimpse across the limits of our self.
The programme gives us a rare glimpse of a great artist at work.
A fascinating glimpse into life in the ocean.
سعید
درک آنی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی glimpse
کلمه : glimpse
املای فارسی : گلیمپس
اشتباه تایپی : لمهئحسث
عکس glimpse : در گوگل

آیا معنی glimpse مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )