انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 899 100 1

glimpse

تلفظ glimpse
تلفظ glimpse به آمریکایی/ˈɡlɪmps/ تلفظ glimpse به انگلیسی/ɡlɪmps/

معنی: نظر اجمالی، لمحه، نگاه سریع، نگاه کم، نگاه انی، نگاه اجمالی کردن، اجمالا دیدن، بیک نظر دیدن، اتفاقا دیدن
معانی دیگر: برای لحظه ای دیدن، نگاه تند، نگاه گذرا، نمایانی زود گذر، اثر خفیف، (قدیمی) رجوع شود به: glimmer، برداشت کلی، دید، تصور اجمالی

بررسی کلمه glimpse

اسم ( noun )
(1) تعریف: a quick look; momentary or partial view.
مترادف: glance
مشابه: aper�u, look, peek, peep, sight

- I got only a glimpse of the queen as she rode by.
ترجمه کاربر [ترجمه حامد نبازی] من فقط یک نگاه اجمالی به ملکه کردم زمانی که رد شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همان طور که سوار بر اسب می‌راند، من فقط یک نظر ملکه را دیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فقط یک نگاه اجمالی از ملکه به عنوان او را رانندگی کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The police asked if anyone had caught a glimpse of the fleeing suspect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پلیس پرسید که آیا کسی دیده که مظنون فراری است یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پلیس خواسته بود که آیا کسی یک نگاه اجمالی به مظنون فرار داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a vague or faint idea or suggestion; glimmer.
مترادف: glimmer, inkling
مشابه: feeling, hint, notion

- As the doctor emerged from the operating room and strode confidently toward me, I felt a glimpse of hope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی دکتر از اتاق عمل بیرون آمد و با اطمینان به طرف من آمد، یک نظر امید را احساس کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همانطور که دکتر از اتاق عمل خارج شد و با اطمینان به من نگاه کرد، احساس امیدواری کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: glimpses, glimpsing, glimpsed
• : تعریف: to get a quick look at; see partially or in passing.
مترادف: spot
مشابه: espy, lay eyes on, see, spy, view

- He accidentally glimpsed the answer to the puzzle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به طور تصادفی پاسخ معما را در نظر گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به طور تصادفی پاسخ این پازل را دید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She glimpsed her husband's face in the crowd.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چهره شوهرش را در میان جمعیت دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او چهره شوهرش را در جمعیت تماشا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: glimpser (n.)
• : تعریف: to look quickly; glance (usu. fol. by at).
مشابه: glance, peep

- She glimpsed at the return address and quickly ripped open the envelope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نگاهی به نشانی برگشت و سریع پاکت را باز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در آدرس برگشت نگاه کرد و به سرعت پشته را پاره کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه glimpse در جمله های نمونه

1. This morning we caught our first glimpse of the beautiful shoreline.
ترجمه امروز صبح اولین نظر را به ساحل زیبا انداختیم

2. One glimpse of the very feminine vision was enough to tell Romeo that he loved Juliet.
ترجمه یک نظر اجمالی به آن تصویر زنانه، کافی بود که "رومئو" بداند که شیفته "ژولیت" است

3. The tall shrubs kept us from getting a glimpse of the new people who inhabited the beach house.
ترجمه بوته های بلند مانع دید ما از افراد جدیدی شد که در خانه ساحلی ساکن بودند

4. i had a glimpse of her and then she disappeared in the crowd
ترجمه در یک آن او را دیدم و سپس در جمعیت ناپدید شد.

5. to catch a glimpse of
ترجمه نظر اجمالی افکندن به،برای لحظه‌ای دیدن

6. We only had a fleeting glimpse of the sun all day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام روز فقط یک نگاه گذرا به خورشید داشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما فقط یک نگاه اجمالی به خورشید در تمام روز داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I caught a glimpse of our new neighbor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه نگاهی به همسایه جدیدمون انداختم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک نگاه اجمالی به همسایه جدید ما گرفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Below us you could glimpse the rooftops of a few small villages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در زیر ما می‌توانید سقف چند روستای کوچک را ببینید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در زیر ما می توانید از پشت بام های کوچکی از روستاهای کوچک نگاه کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I caught a momentary glimpse of them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لحظه‌ای به آن‌ها نگاه کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک نگاه اجمالی به آنها کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Fans crowded the street outside waiting for a glimpse of their hero.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طرفداران در بیرون خیابان ازدحام کردند و منتظر دیدن قهرمان خود شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرفداران خیابان را در انتظار نگاهی به قهرمان خود شلوغ کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The girls caught only a fleeting glimpse of the driver.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دخترها فقط نگاهی گذرا به راننده انداختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دختران تنها یک نگاه اجمالی سریع به راننده گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He caught a glimpse of her in the crowd.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او را در میان جمعیت دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک نگاه اجمالی از او را در جمعیت مشاهده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The programme gives us a rare glimpse of a great artist at work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه به ما یک نگاه نادر از یک هنرمند بزرگ در محل کار می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برنامه به ما نگاهی نادر از یک هنرمند عالی در کار می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He took a quick glimpse at the map.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگاهی سریع به نقشه انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک نگاه اجمالی به نقشه داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He caught a glimpse of his former lover in the theatre last night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شب پیش چشمش به معشوق سابقش افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شب گذشته شباهت عاشق سابق خود را در تئاتر دید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I only caught a glimpse of the thief, so I can't really describe him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فقط یک نظر دزد را دیدم، بنابراین نمی‌توانم او را توصیف کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط یک نگاه اجمالی به دزد دیدم، بنابراین نمیتوانم واقعا او را توصیف کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. We got just a brief glimpse of the car as it rushed by.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با عجله اتومبیل را تماشا کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما فقط یک نگاه کوتاه از ماشین به عنوان آن را با عجله
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. She catches a glimpse of a car in the distance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگاهی به اتومبیلی در دوردست می‌اندازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک نگاه اجمالی از یک ماشین را در فاصله نگاه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Necks were strained for a glimpse of the stranger.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گردن‌ها برای یک نظر بیگانه کشیده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک نگاه اجمالی به غریبه، گردنها کشیده شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف glimpse

نظر اجمالی (اسم)
glance , glimpse , side glance , once-over
لمحه (اسم)
glance , glimpse
نگاه سریع (اسم)
glimpse
نگاه کم (اسم)
glimpse
نگاه انی (اسم)
glimpse
نگاه اجمالی کردن (فعل)
glimpse
اجمالا دیدن (فعل)
glimpse
بیک نظر دیدن (فعل)
glimpse
اتفاقا دیدن (فعل)
glimpse

معنی کلمه glimpse به انگلیسی

glimpse
• brief view, glance; vague idea; faint light (archaic)
• see briefly, momentarily catch sight of
• if you glimpse something, you see it very briefly and not very well. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...the first glimpse i caught of fanny.
• you can also say that you glimpse something when you experience or think about it briefly, and begin to understand it better. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...glimpses of his kindness.
catch a glimpse
• catch a quick sight, see quickly, view for a moment
caught a glimpse
• say quickly, viewed for only a moment
first glimpse
• first look, first sighting

glimpse را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی glimpse

Nazanin Ehsani ١٨:٣٣ - ١٣٩٧/٠٤/١٤
نگاه گذرا
|

ebitaheri@gmail.com ٠٧:٣٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٦
نگاه کوتاه ، نگاه تند و تیز
|

پیشنهاد شما درباره معنی glimpse



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی glimpse
کلمه : glimpse
املای فارسی : گلیمپس
اشتباه تایپی : لمهئحسث
عکس glimpse : در گوگل


آیا معنی glimpse مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )