برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1330 100 1

glisten

/ˈɡlɪsn̩/ /ˈɡlɪsn̩/

معنی: پرتلالوء، جسته جسته برق زدن، ساطع شدن، برق زدن، درخشیدن
معانی دیگر: (در مورد سطوح صیقل شده یا خیس) برق زدن، باز تابیدن

بررسی کلمه glisten

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: glistens, glistening, glistened
• : تعریف: to shine with reflected light, sometimes sparkling and sometimes softly lustrous.
مترادف: glitter, shine, sparkle
مشابه: coruscate, glimmer, glint, glow, shimmer, twinkle

- The tinsel glistened on the Christmas tree.
[ترجمه ترگمان] The روی درخت کریسمس می‌درخشید
[ترجمه گوگل] انگل در درخت کریسمس براق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: glisteningly (adv.)
• : تعریف: a sparkle or sheen.
مترادف: sheen, sparkle
مشابه: flicker, glimmer, glint, glitter, glow, luster, shimmer, shine, twinkle

- Our eyes were dazzled by the glisten of the snow.
[ترجمه ترگمان] چشمه‌ای ما از درخشش برف خیره شده بود
[ترجمه گوگل] چشمان ما براق از برف خیره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه glisten در جمله های نمونه

1. Hadn't it seemed to glisten like a skinned tomato?
[ترجمه ترگمان]آیا چنین به نظر نمی‌رسید که چیزی شبیه به یک گوجه‌فرنگی پوست باشد؟
[ترجمه گوگل]آیا آن را به نظر می رسید مانند یک گوجه فرنگی پوشیده از خواب بیدار؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. As he hung the pants, he saw something glisten on top of the sweat-beaded toilet tank.
[ترجمه ترگمان]وقتی شلوارش را اویزان کرد، چیزی درخشید، روی مخزن توالت منجوق‌دوزی شده بود
[ترجمه گوگل]همانطور که شلوار را آویزان کرد، چیزی را در بالای مخزن توالت عرق عرق دید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Glisten breastpin, no matter you fasten it on collar or hair, can have the effect that make the finishing point.
[ترجمه ترگمان]glisten breastpin، مهم نیست که آن را به یقه یا مو ببندی، می‌توانی تاثیر را به آخر برسانی
[ترجمه گوگل]شیرینی شیرین، بدون توجه به اینکه آن را روی یقه یا موی خود قرار دهید، می تواند تاثیری باشد که نقطه پایان را ایجاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The tree tops glisten and children, Listen to the sleigh - bells in the snow.
...

مترادف glisten

پرتلالوء (اسم)
shine , glisten , glare
جسته جسته برق زدن (فعل)
glisten
ساطع شدن (فعل)
glisten , glitter , glister , scintillate
برق زدن (فعل)
light , wink , ray , luster , flash , coruscate , glisten , glitter , fulgurate , glister , scintillate
درخشیدن (فعل)
lighten , glory , star , ray , shine , sheen , luster , coruscate , glint , glisten , glitter , glister , scintillate , lamp

معنی کلمه glisten به انگلیسی

glisten
• glitter, sparkle, shine
• glitter, sparkle, shine
• if something glistens, it shines, because it is smooth, wet, or oily.

glisten را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی باقری
درخشان بودن و برق زدن (سطح خیس یا روغنی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی glisten
کلمه : glisten
املای فارسی : گلیستن
اشتباه تایپی : لمهسفثد
عکس glisten : در گوگل

آیا معنی glisten مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )