برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1361 100 1

glory

/ˈɡlɔːri/ /ˈɡlɔːri/

معنی: عظمت، افتخار، شهرت، مباهات، سر بلندی، شکوه، عزت، جلال، فخر، اشتهار، نور، فخر کردن، شادمانی کردن، ستودن، درخشیدن، بالیدن
معانی دیگر: سرفرازی، اورنگ، آفرند، شکوهمندی، فرهی، شگرفی، نازیدن، مفتخر بودن، سرافراز شدن، اوج ترقی، جلال و جبروت، حمد و نیایش، (خدا) پرستش، هاله، حلقه ی نور، جاودانگی، آمرزش

بررسی کلمه glory

اسم ( noun )
حالات: glories
(1) تعریف: great honor, distinction, praise, or renown.
مترادف: fame, honor, renown
متضاد: ignominy, obscurity, shame
مشابه: celebrity, distinction, eminence, esteem, kudos, laurel, praise, prestige, repute

- Many of these soldiers were merely boys, who had gone into battle seeking glory.
[ترجمه شهره ترابی] بسیاری از این سربازان پسرانی معمولی بودند که به دنبال شهرت وافتخاربه جنگ رفته بودند.
|
[ترجمه ترگمان] بسیاری از این سربازان فقط پسربچه بودند که در جستجوی شکوه و جلال به جنگ رفته بودند
[ترجمه گوگل] بسیاری از این سربازان صرفا پسران بودند که به دنبال نبرد به دنبال شکوه بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The crowd shouted, "Glory to our great leader!"
[ترجمه ترگمان] جمعیت فریاد کشید: \"افتخار به رهبر بزرگ ما!\"
[ترجمه گوگل] جمعیت فریاد زد: 'افتخار به رهبر بزرگ ما!'
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The firefig ...

واژه glory در جمله های نمونه

1. imperishable glory
افتخار جاویدان

2. lasting glory
افتخار پایدار

3. the glory that was greece and the grandeur that was rome
افتخار و سربلندی یونان و جلال و جبروت روم

4. there's glory for you!
افتخار چیزی جز این نیست‌!

5. we glory in their success
ما به موفقیت آنان افتخار می‌کنیم.

6. give glory to
حمد و ستایش کردن،تجلیل کردن

7. to glory in
مفتخر بودن به،بالیدن به

8. a morning glory had clung to a tree and was choking it
نیلوفر محکم به درخت آویخته بود و داشت آنرا خفه می‌کرد.

9. the ephemeral glory of a contest winner as compared with the eternal glory of scientific and literary greats
افتخار کوته‌زی برنده‌ی یک مسابقه در برابر افتخار ابدی بزرگان علم و ادب

10. gone to glory
به رحمت ایزدی پیوسته

11. greece in her glory
یونان در اوج شوکت خود

12. the hour of glory has arrived
زمان افتخار فرا رسیده است.

13. he covered himself with glory
...

مترادف glory

عظمت (اسم)
arrogance , power , pride , vastness , grandeur , greatness , glory , magnificence , immensity
افتخار (اسم)
attribute , pride , honor , glory , honour
شهرت (اسم)
stand , attribute , report , reputation , fame , popularity , odor , glory , celebrity , renown , grapevine , esteem , notability
مباهات (اسم)
pride , glory , boast , brag
سر بلندی (اسم)
fame , gratification , glory , distinction , celebrity
شکوه (اسم)
magnitude , grandeur , glory , complaint , pomp , effulgence , plaint , resplendence , resplendency , refulgence , pomposity
عزت (اسم)
honor , glory , honour , respect , esteem
جلال (اسم)
worthiness , glory , kudos , honesty , refulgence
فخر (اسم)
pride , honor , glory , honour
اشتهار (اسم)
reputation , glory , renown , popularization , repute , reputability
نور (اسم)
light , glory
فخر کردن (فعل)
pride , glory
شادمانی کردن (فعل)
maffick , glory
ستودن (فعل)
eulogize , praise , worship , adore , commend , extol , glorify , glory
درخشیدن (فعل)
lighten , glory , star , ray , shine , sheen , luster , coruscate , glint , glisten , glitter , glister , scintillate , lamp
بالیدن (فعل)
pique , brave , pride , magnify , grow , glory , boast , flaunt , brag , preen , plume , set up

معنی عبارات مرتبط با glory به فارسی

به رحمت ایزدی پیوسته
(گیاه شناسی) نیلوفر (جنس ipomoea به ویژه گیاه پیچنده و یک سال زی به نام ipomoea purpurea)، (گیاه شناسی) نیلوفری (تیره ی convolvulaceae راسته ی solanales که دولپه ای هستند)، نیلوفر پیچ
پرچم ایالات متحده
امر، پرچم ایالات متحده
خودستایی، غرور
ارزوی جاه وجلال
در اوج شوکت و شهرت بودن، در اوج شادی بودن
خودفروشی

معنی کلمه glory به انگلیسی

glory
• fame; honor; praise; splendor; beauty
• exult, rejoice
• glory is fame and admiration that you get for an achievement.
• the glory of something is the fact of its being very beautiful or impressive.
• the glories of a person or group are the occasions on which they have done something famous or admirable.
• the glories of a culture or place are the things that people find most attractive or impressive about it.
• if you glory in a situation or activity, you enjoy it very much.
glory hound
• seeker of praise, seeker of acclaim or renown
glory ltd•
• japanese company manufacturer of money handling machines and coin-counting machine
glory of god
• sanctity of god, holiness of god
days of glory
• good old days, days of highest success
king of glory
• name for god
morning glory
• any of a type of flowering vine plants which bloom in the morning and close in the late afternoon
no guts no glory
• one must take risks in order to achieve glory, one who does not try does not succeed
old glory
• national flag of the united states, stars and stripes
the price of glory
• price a person must pay in return for success

glory را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
در مسابقات رزمی مثل کیک بوکس بر روی دور رینگ یا همزمان با اعلام شماره رند وثا نیه شمار در ابتدا نوشته میشود.
)معنی دقیق اون رو نمی دونم)
عليرضا كريمي وند
مفتخر بودن. شادماني. نور باليدن. شادماني. فخر كردن
عليرضا كريمي وند
مفتخر بودن ،درخشيدن
محمد
جاه طلبی
بهار
جلال، افتخار، فخر، شکوه، نور، بالیدن، فخر کردن، شادماني کردن، درخشیدن glory
مهناز
تهنیت
علی اصغر سلحشور
فَر یا فره
جلال نجاریزدی
جلال
نازنین خانوم
افتخار
شکوه
عظمت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی glory
کلمه : glory
املای فارسی : گلوری
اشتباه تایپی : لمخقغ
عکس glory : در گوگل

آیا معنی glory مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )