برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1283 100 1

go into


1- (درباره ی چیزی) تحقیق کردن 2- (رشته ی تحصیلی بخصوص) دنبال کردن 3- بررسی کردن، پرداختن به

واژه go into در جمله های نمونه

1. Money will also go into local development projects in Vietnam.
[ترجمه ترگمان]پول همچنین به پروژه‌های توسعه محلی در ویتنام تبدیل خواهد شد
[ترجمه گوگل]پول نیز به پروژه های توسعه محلی در ویتنام می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She wants to go into teaching .
[ترجمه میلاد آدینه وند] او میخواهد درس(آموزش) بدهد.
|
[ترجمه ترگمان]اون می خواد بره تو درس دادن
[ترجمه گوگل]او می خواهد به آموزش برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. After the trial, she had to go into hiding for several weeks.
[ترجمه ترگمان]بعد از محاکمه، مجبور شد چند هفته خودشو قایم کنه
[ترجمه گوگل]پس از محاکمه، او مجبور شد چندین هفته پنهان شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Libel plaintiffs are virtually obliged to go into the witness box.
...

معنی عبارات مرتبط با go into به فارسی

کنکاش محرمانه داشتن، خودمانی (با کسی) مشورت کردن
وارد عمل شدن، پیکار کردن، عملیات نظامی را آغاز کردن
قانونی شدن، موثر شدن، مصداق پیدا کردن
دچار درد زایمان شدن، درد (زایمان) گرفتن
(شرکت یاموسسه ی بازرگانی) دارایی ها را نقد کردن و قروض را دادن و شرکت را منحل کردن

معنی کلمه go into به انگلیسی

go into a convent
• become a nun, join a convent, renounce the material world for a life of religious devotion
go into a matter
• study an issue profoundly, consider the details of an affair
go into business
• enter into a business situation/contract
go into depth
• go into something thoroughly
go into detail
• give out much information
go into high gear
• begin working energetically; begin traveling at full speed
go into mourning
• grieve for someone who has died
go into parliament
• become a member of parliament, be elected to parliament
go into particulars
• tell the details
go into raptures
• become excited, be enthusiastic

go into را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

zh
وارد شدن
a.r
to examine or study something
to undertake as a profession or course of study
enter a profession or line of work
سید ایمان علیزاده (گچساران)
to enter a profession
ورود به یک حرفه
Go into law
وارد حرفه حقوق /قانون شدن

مثال
you should consider going into psychology

عباس نعمتی فر
شروع کردن
they decided to go into business together .
آنها تصمیم گرفتند با همدیگر یک تجارت را شروع کنند.
میلاد علی پور
نگاه کردن (در معنای دنبالِ چیز گشتن)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی go into
کلمه : go into
املای فارسی : گو اینتو
اشتباه تایپی : لخ هدفخ
عکس go into : در گوگل

آیا معنی go into مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )