انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 949 100 1

go through

تلفظ go through
تلفظ go through به آمریکایی/goʊ θru/ تلفظ go through به انگلیسی/gəʊ θruː/

معنی: طی کردن، عبور کردن
معانی دیگر: 1- با دقت انجام دادن، دقیقا مرور کردن 2- تحمل کردن

واژه go through در جمله های نمونه

1. A great secret of success is to go through life as a man who never gets used up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راز بزرگ موفقیت این است که زندگی را به عنوان مردی که هرگز از آن استفاده نمی‌شود، طی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راز بزرگ موفقیت این است که از طریق زندگی به عنوان یک مرد که هرگز استفاده نمی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Lots of people don't bother to go through a marriage ceremony these days.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این روزها خیلی از مردم برای رفتن به مراسم ازدواج به خود زحمت نمی‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از مردم این روزها از مراسم ازدواج اجتناب می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. He had to go through the usual rigmarole of signing legal papers in order to complete the business deal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مجبور بود که طبق معمول برای تکمیل کار، کاغذهای قانونی را امضا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مجبور بود از طرزالعمل معمولی امضاء مقالات حقوقی برای تکمیل معامله تجاری استفاده کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Sometimes I go through those nights where music is my only friend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعضی وقت‌ها از آن شب‌هایی که موسیقی تنها دوست من است وارد می‌شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گاهی اوقات من از آن شبها می گذرم که موسیقی تنها دوست من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Go through the arch and follow the path.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از طاق عبور کنید و مسیر را دنبال کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از طریق قوس برو و مسیر را دنبال کن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Four teams will go through to the semi-final.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چهار تیم به مرحله نیمه‌نهایی راه خواهند یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چهار تیم به نیمه نهایی می روند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Shunt your suitcases,let me go through.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]، suitcases را باز کن بزار من رد شم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چمدان های خود را بگذارید، اجازه دهید از طریق
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Go through the double doors and turn left.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از درها بیرون بروید و به طرف چپ بپیچید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از طریق دو درب بروید و به سمت چپ بروید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Foods which go through a factory process lose much of their colour, flavour and texture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذاهایی که از یک فرآیند کارخانه عبور می‌کنند رنگ، رنگ و بافت خود را از دست می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غذاهائی که از طریق یک فرایند کارخانه ای می روند، بیشتر رنگ، طعم و بافت خود را از دست می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. You can't just go through the checkout without paying!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو نمی تونی بدون پرداخت پول از اینجا بری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما فقط می توانید از طریق پرداخت بدون پرداخت بدون پرداخت!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. If you have nothing to declare, go through the green channel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر حرفی برای گفتن ندارید، از کانال سبز رد شوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر چیزی برای اعلام ندارید، از طریق کانال سبز بروید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The sofa will only go through the door sideways.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاناپه فقط از کنار در رد میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مبل تنها از طریق درب به سمت پایین حرکت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Go through your shopping list with a critical eye for foods with a high fat content.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لیست خرید خود را با نگاهی انتقادی به غذاهایی که دارای محتوای چربی بالا هستند، بررسی کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از طریق لیست خرید خود را با چشم چرانی برای غذاهای با محتوای چربی بالا بروید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Cars are not allowed to go through the city centre.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماشین‌ها مجاز به عبور از مرکز شهر نیستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتومبیل ها مجاز به رفتن از طریق مرکز شهر نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She watched her parents go through an acrimonious divorce.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون پدر و مادرش رو دید که از یه طلاق شتاب زده وارد شدن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تماشا کرد پدر و مادرش از طلاق عادت ماهانه عبور می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف go through

طی کردن (فعل)
cover , traverse , go through
عبور کردن (فعل)
pass , cross , traverse , go through , go across , transit

معنی عبارات مرتبط با go through به فارسی

دوران بدی را گذراندن
از (بازدید) گمرک عبور کردن
سختی بسیار کشیدن، سرد و گرم روزگار چشیدن
مهارت (یا استعداد و غیره ی) خود را نشان دادن، عرض اندام کردن
از روی عادت یا رسم ولی بدون اشتیاق کاری را کردن، رفع تکلیف کردن
چراغ قرمز را (بدون توقف) رد کردن
1- بسیار خشمگین شدن 2- (قیمت ها) بسیار بالا رفتن
به انجام رساندن

معنی go through در دیکشنری تخصصی

go through
[ریاضیات] انجام دادن

معنی کلمه go through به انگلیسی

go through
• experience, undergo; carry out; examine
go through fire and water
• go through difficult and dangerous situations
go through the mill
• experience suffering or discipline necessary to bring a person to a certain degree of skill or knowledge or skill; undergo suffering that comes with a certain mental condition
go through the motions
• execute perfunctorily, do in a cursory or superficial manner, execute in a routine manner
go through with
• complete; carry out or perform an undertaking

go through را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی go through

محمد خ1 ١١:٠٢ - ١٣٩٦/٠٧/٢٣
تجربه کردن
|

محمد امین ٢٢:٥٠ - ١٣٩٦/١١/٠٣
رفتن(به مرحله بعد،به سوی)
|

حامد نیازی ٢١:١٤ - ١٣٩٦/١٢/٠٥
To come to a good result or good conclusion
|

علیرضا خدابنده ٠٣:٣٢ - ١٣٩٧/٠٢/١٠
بررسی کردن، بحث کردن
|

Parisa ٢١:٢٠ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
Look at ( something ) in a careful way
|

ایمان حجتی ١٥:٠١ - ١٣٩٧/٠٣/٠٦
1- مرور کردن(تمرین کردن)
go through the line once more
یک بار دیگه دیالوگ را مرور کن (تمرین کن)
2- تجربه کردن شرایط بد، تحمل کردن
my friend went through a hard illness
دوستم بیماری سختی را تجربه کرد(تحمل کرد).
3- بررسی کردن، گشتن، چک کردن
the police was going through the car where the corpse was found out
پلیس داشت ماشینی را که جنازه در آن پیدا شد، میگشت.
4- عبور کردن، طی کردن
we had to go through a narrow road to get there as soon as possible
برای اینکه هرچه زودتر به آنجا برسیم، مجبور بودیم از یک جاده باریک عبور کنیم.
5- تایید شدن، پذیرفته شدن (قرارداد، قانون، دستورالعمل یا اصلاحات قانون)
6- تمام کردن، کاملا استفاده کردن
I went through all my money in one day
یه روزه تمام پولهایم را خرج کردم. (معادل: I ran out of my money in one day)
|

آنا ١٣:٢٩ - ١٣٩٧/٠٣/٠٧
عبور کردن☆
|

هادی کرامتی ١٣:٤٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
مجددا مرور کردن
|

ram ran ١١:٥٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
read something carefully from beginning to end
|

a.r ١٥:٢١ - ١٣٩٧/٠٧/٠١
to endure something
to experience sth, esp. sth negative
to suffer
to pass through various stages or processes
to proceed to the next stage of a process or event
to perform something from start to finish
|

ایما ١٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠٨/٠٤
عبور کردن
انجام دادن یا به انجام رساندن
به نتیجه رساندن
تکمیل کردن
پی گیری کردن
|

ایما ١٢:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/٠٤
مرور کردن
بحث کردن
|

mysm66 ١٩:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢١
یکی از معنی هاش میشه" از سر گذروندن یا از مرحله ای عبور کردن"
|

حسام الدین علامه ٢٣:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٠
گذراندن
|

Mohanna ١٣:٤٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٦
عبور کردن 😎
|

حسن امامی ١١:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
تجربه کردن - مترادف کلمه experience
مثال he experienced a lot of pain
he went through a lot of pain
|

فاطمه ٢٣:١١ - ١٣٩٧/١١/٣٠
بررسی و ساماندهی کردن
|

sami ١٧:٢١ - ١٣٩٧/١٢/١١
going through the pockets: جیب خالی کردن
|

علی ١٤:٢٧ - ١٣٩٨/٠١/٠٩
در دیکشنری اکسفورد امده:
خواندن با دقت از ابتدا تا انتها
|

عاطفه ٠٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/١٠
تحمل/تجربه کردن.
You have no idea what I'm going through. تو نمی دونی من دارم چی میکشم.
|

سولماز ٠٩:١٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
go through channels
رعایت کردن سلسله مراتب
|

هدهد ١٤:٤٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٧
دوره کردن
|

هوشیار چناری ١٤:١٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩
پشت سر گذاشتن
|

پیشنهاد شما درباره معنی go through



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی go through
کلمه : go through
املای فارسی : گو تهروق
اشتباه تایپی : لخ فاقخعلا
عکس go through : در گوگل


آیا معنی go through مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )