انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1042 100 1

going

تلفظ going
تلفظ going به آمریکایی/ˈɡoʊɪŋ/ تلفظ going به انگلیسی/ˈɡəʊɪŋ/

معنی: جریان، رفتن، عزیمت، گام، وضع زمین، وضع جاده، زمین جاده، پهنای پله، مشی زندگی، رایج، جاری، سایر، موجود
معانی دیگر: - رو، وضعیت، شرایط (راه رفتن و پیشرفت کردن)، موفق، با رونق، معمول، متعارف، پیشرفت، مسیر، معماری پهنای پله، عازم

بررسی کلمه going

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of leaving; departure.
مشابه: departure, exit, repair

(2) تعریف: the condition of a route of travel.

- It was rough going on a bicycle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوچرخه داشت حرکت می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دوچرخه سواری شدید بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: rate or quality of progress.

- Good going!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ! آفرین
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیشرفت خوب!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
(1) تعریف: moving or functioning; operating.

(2) تعریف: flourishing; thriving.

- a going enterprise
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرکتی که قرار است در آن شرکت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک شرکت در حال رفتن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: current; usual.

- the going price
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قیمت در حال افزایش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قیمت رفتن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه going در جمله های نمونه

1. going from a farm to a city environment had scared her
ترجمه رفتن از روستا به محیط شهری او را دچار ترس کرده بود.

2. going around in circles
ترجمه (عامیانه) تکرار مکررات کردن،(پس از زحمت) دوباره به همان جای اول رسیدن

3. going on
ترجمه (در مورد زمان و سن) تقریبا

4. before going to china, he steeped himself in that country's history
ترجمه پیش از مسافرت به چین خود را از تاریخ آن کشور اشباع کردن

5. before going to the party i needed a cleanup
ترجمه لازم بود قبل از رفتن به مهمانی خود را نظافت کنم.

6. her going was delayed
ترجمه رفتن او به تاخیر افتاد.

7. keep going till you reach the second alley
ترجمه بروید تا به کوچه‌ی دوم برسید.

8. the going rate for gold
ترجمه نرخ رایج طلا

9. their going was delayed
ترجمه عزیمت آنها عقب افتاد.

10. be going to
ترجمه خواستن،در نظر داشتن

11. be going with a swing
ترجمه خوب برگزار شدن،خوب انجام شدن

12. get going
ترجمه (عامیانه) آغاز کردن،دست به کار شدن

13. a locomotive going upgrade
ترجمه لوکوموتیوی که در سربالایی حرکت می‌کند

14. are you going to oppugn her honesty too?
ترجمه آیا به درستکاری هم او شک داری‌؟

15. are you going to stay there long?
ترجمه آیا خیلی آنجا خواهی ماند؟

16. everything is going to be honky-dory again
ترجمه دوباره همه چیز روبه‌راه خواهد شد.

17. he is going bald
ترجمه سر او دارد تاس می‌شود.

18. he is going on fifty
ترجمه او تقریبا پنجاه ساله است.

19. he is going to corral most of the votes
ترجمه او اکثریت آرا را به دست خواهد آورد.

20. he is going to enlist in the navy
ترجمه او در نیروی دریایی خدمت نظام خود را انجام خواهد داد.

21. he is going to help me go over my books
ترجمه در رسیدگی به دفاترم به من کمک خواهد کرد.

22. he is going to run as an independent candidate
ترجمه او به عنوان نامزد مستقل (در انتخابات) شرکت خواهد کرد.

23. he is going to win in the next elections
ترجمه در انتخابات بعدی پیروز خواهد شد.

24. i am going to be round with you
ترجمه می‌خواهم با تو رک صحبت کنم.

25. i am going to change my hairdo
ترجمه می‌خواهم مدل مویم را تغییر بدهم.

26. i am going to check the book out of the library
ترجمه خیال دارم کتاب را از کتابخانه قرض کنم.

27. i am going to increase your salary
ترجمه حقوق تو را زیاد خواهم کرد.

28. i am going to indulge myself with a big meal tonight
ترجمه امشب با خوردن شام حسابی شکمی از عزا درخواهم آورد.

29. i am going to leave immediately
ترجمه من فوری خواهم رفت.

30. i am going to my friend's house, or rather to my friend's father's house
ترجمه دارم به منزل دوستم یا بهتر بگویم به منزل پدر دوستم می‌روم.

31. i am going to order my affairs and then leave
ترجمه می‌خواهم کارهایم را سر و صورت دهم و بعد اینجا را ترک کنم.

32. i am going to outsell him
ترجمه از او بیشتر فروش خواهم کرد.

33. i am going to quit all my debts
ترجمه همه‌ی قرض‌های خودم را خواهم داد.

34. i am going to school to collect my children and take them to my brother's house
ترجمه به مدرسه می‌روم که بچه‌هایم را برداشته و به منزل برادرم ببرم.

35. i am going to tackle my boss for a raise
ترجمه خیال دارم درباره‌ی اضافه حقوق با رییسم صحبت کنم.

36. i am going to tell you a story
ترجمه داستانی برایت خواهم گفت.

37. i am going to the hop tonight
ترجمه امشب به (مجلس) رقص خواهم رفت.

38. if the going gets tough, i'll sell the house
ترجمه اگر وضع خراب شود،خانه را خواهم فروخت.

39. intent on going
ترجمه مصمم به رفتن

40. is somalia going to be another vietnam for america?
ترجمه آیا سومالی برای امریکا ویتنام دیگری خواهد بود؟

41. people were going about their business as usual
ترجمه مردم مثل همیشه مشغول کسب و کار خود بودند.

42. poetry is going through a bad patch
ترجمه شعر و شاعری دوران بدی را طی می‌کند.

43. prices are going up
ترجمه قیمت‌ها رو به ترقی است.

44. prices are going up, and how!
ترجمه قیمت‌ها دارند بالا می‌روند،آنهم چطور!

45. she is going stateside
ترجمه او عازم امریکا است.

46. she is going to leave tomorrow
ترجمه فردا خواهد رفت.

47. she is going to leech on to javad
ترجمه او مثل زالو به جواد خواهد چسبید.

48. the story going around
ترجمه شایعه‌ی رایج

49. they are going to asphalt this street
ترجمه این خیابان را آسفالت خواهند کرد.

50. they are going to extend the airport's runways
ترجمه خیال دارند باندهای فرودگاه را طولانی‌تر کنند.

51. they consider going to the movies a frivolous activity
ترجمه آنان سینما رفتن را کار بیهوده‌ای می‌دانند.

52. we are going to floor this room with marble
ترجمه خیال داریم کف این اتاق را مرمر کنیم.

53. we are going to inquire into this matter
ترجمه این مطلب را مورد تحقیق قرار خواهیم داد.

54. we are going to lie in the sun and roast all day
ترجمه می‌خواهیم تمام روز دراز بکشیم و حمام آفتاب بگیریم.

55. who is going to chair the meeting?
ترجمه ریاست جلسه به عهده چه کسی خواهد بود؟

56. who is going to foot the bill?
ترجمه چه کسی صورت‌حساب را خواهد پرداخت‌؟

57. get one going
ترجمه (خودمانی) تهییج یا عصبانی کردن

58. have something going for one
ترجمه (خودمانی) به نفع کسی بودن

59. when the going gets tough, the tough get going
ترجمه ارزش انسان‌ها در هنگام سختی معلوم می‌شود

60. evidently he is going to resign
ترجمه چنین پیداست که می‌خواهد استعفا بدهد.

61. fighting was still going on in our city, but elsewhere peace had returned
ترجمه در شهر ما زد و خورد ادامه داشت ولی در جاهای دیگر آرامش دوباره برقرار شده بود.

62. he insisted on going
ترجمه او اصرار به رفتن کرد.

63. he insists on going it alone
ترجمه او اصرار می‌کند که تنهایی (آن کار را) انجام بدهد.

64. he is not going to marry you,he is just toying with you
ترجمه با تو ازدواج نخواهد کرد،صرفا تو را به بازی گرفته است.

65. he is reportedly going to resign
ترجمه از قرار معلوم قصد دارد استعفا بدهد.

66. his hand kept going up and down
ترجمه دستش بالا و پایین می‌رفت.

67. his hearing is going
ترجمه شنوایی او دارد از دست می‌رود.

68. his insistence on going
ترجمه اصرار او به رفتن

69. i am not going to mince words with him
ترجمه با او رک و بی رو در بایستی صحبت خواهم کرد.

70. i am not going to name names
ترجمه من از کسی نام نخواهم برد.

مترادف going

جریان (اسم)
inset , ooze , flow , progress , fluor , action , current , stream , course , going , income , rede , afflux , circulation , circuit , gush , effluvium , efflux , outflow , tide
رفتن (اسم)
going
عزیمت (اسم)
departure , resolution , going , intention , flight , determination , outgo
گام (اسم)
pace , going , scale , gamut , gait , stride , pitch , step , footstep , footpace , tempo
وضع زمین (اسم)
going
وضع جاده (اسم)
going
زمین جاده (اسم)
going , roadway
پهنای پله (اسم)
going
مشی زندگی (اسم)
going
رایج (صفت)
current , going , brisk , ruling , prevalent
جاری (صفت)
current , going , volant , running , sluicy
سایر (صفت)
going , moving , other , another
موجود (صفت)
ready , present , stock , available , handy , going , real , existing , existent , extant

معنی عبارات مرتبط با going به فارسی

(عامیانه) تکرار مکررات کردن، (پس از زحمت) دوباره به همان جای اول رسیدن
(در مورد زمان و سن) تقریبا، بچیزی نزدیک شدن، نزدیکی، تماس، ادامه
بررسی دقیق، (آمریکا - عامیانه)، کتک زنی، عیب جویی شدید
تصمیم داشتن
ازاو پرسیدچرانمی روید
اسان گیر، اسان گذار، بی قید، راحت طلب، رهوار
(عامیانه) آغاز کردن، دست به کار شدن
(خودمانی) تهییج یا عصبانی کردن
مصم هستم بروم
پبش از رفتنش
رفتن وی هیچامکان ندارد
بی قید وشرط، مطلق، تمام وکمال، مفرط
ارزش انسان ها در هنگام سختی معلوم می شود
از کدام راه یا طرف میروید؟

معنی going در دیکشنری تخصصی

going
[عمران و معماری] کف پله - عرض پله
[حسابداری] تداوم فعالیت
[حقوق] شرکت دایر، مؤسسه فعال
[حسابداری] فرض تداوم فعالیت
[حسابداری] فرض تداوم فعالیت
[حسابداری] فرض تداوم یا استمرار فعالیت
[حقوق] ارزش شرکت دایر و فعال
[نساجی] دفتین
[ریاضیات] فوق، مذکور، ذکر شده
[برق و الکترونیک] بالا رونده افزایش در جهت مثبت .

معنی کلمه going به انگلیسی

going
• walking; departing; dying; exiting; movement; progress
• existing; thriving, succeeding; operating, working; current; common
• you use be going to to express future time. for example, if you say that something is going to happen, you mean that it will happen or that you intend it to happen.
• the going is the conditions that affect your ability to do something.
• the going rate for something is the usual and expected rate for it.
• you say `that's good going' or `that's not bad going' if you are impressed at someone's speed or progress.
• see also go.
• if you get going, you start doing something, especially after a delay.
• if you keep going, you continue doing something difficult or tiring.
• if you have something going for you, you have an advantage or useful quality.
going astray
• wandering away from the right path, losing one's way; making a mistake, doing the wrong thing
going away party
• farewell party, party that is thrown in honor of one who is leaving
going commando
• act of not wearing underwear under trousers, act of not wearing underwear
going concern
• successful business, company that is doing a good business
going down
• traveling in a downward direction, descending; losing value
going from bad to worse
• getting even worse, out of the frying pan into the fire
going from door to door
• arriving from one door to another, approaching each house trying to sell something or asking for donations
going on holiday
• taking vacation, taking time off, taking leave
going on twenty
• almost twenty years old
going out
• leaving, exiting
going out with her
• dating her
going out with him
• dating him
going over
• a going-over is an examination that you make of something in order to make sure that it is all right; an informal word.
• a going over is also a violent physical attack on someone, especially as a punishment or a warning; an informal word.
going over the procedures
• reviewing the routine, reviewing or practicing the directives
going round
• encircling, going around
going steady
• dating on a regular basis
going through the motions
• pretending to be involved, putting on an interested face
going to
• intend to, plan to
easy going
• an easy-going person is not easily annoyed or upset.
get going
• start moving, make a start (slang)
keep going
• continue on
sea going
• sea-going boats and ships are designed for travelling on the sea, rather than on lakes, rivers, or canals.
set it going
• set it on its feet, set it in action
they had something going
• they were involved with each other, they had an affair, they were involved in a love story
where are you going
• in which direction are you headed?; what is your final destination?

going را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

A.A ٠١:٠٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
روند
|

ندا صالحي ١٦:٢٥ - ١٣٩٧/١١/٢٦
Be going در دسترس و آماده
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ستاره > سما
حسن قاسمی > راهیابی
نرجس عبادی > stunned speechless
مجتبی > مجتبی قمچقایی
مجتبی > مجتبی
Amirhossein > refine
Shiva > taught
Fati > روانشناسی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی going
کلمه : going
املای فارسی : گوینگ
اشتباه تایپی : لخهدل
عکس going : در گوگل


آیا معنی going مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )