برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1351 100 1

governance

/ˈɡʌvərnəns/ /ˈɡʌvənəns/

حکومت، طرز حکومت، حدود و چگونگی حکومت، طرز اداره کردن، فرمانبرداری، حکمرانی، اختیارداری، نظارت

بررسی کلمه governance

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act, process, manner, or power of exercising authority and control; government.
مشابه: command, government, power, rule

(2) تعریف: a system of governing.
مشابه: regime, rule

واژه governance در جمله های نمونه

1. the regulations that determine the governance of this school
مقرراتی که بر طرز اداره کردن این مدرسه حاکم است

2. Wrong laws make short governance.
[ترجمه محمد علی] قوانین اشتباه، مدت حاکمیت را کوتاه می کند
|
[ترجمه ترگمان]قوانین اشتباه حاکمیت کوتاهی دارند
[ترجمه گوگل]قوانین اشتباه، حکومت کوتاه مدت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They believe that a fundamental change in the governance of Britain is the key to all other necessary changes.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها بر این باورند که تغییر اساسی در حکومت بریتانیا، کلید همه تغییرات ضروری دیگر است
[ترجمه گوگل]آنها بر این باورند که یک تغییر اساسی در حکومت بریتانیا کلید همه تغییرات لازم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When the governance of the cosmos was in focus, clearly there was also the issue of conflict between generations of rulers.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که حکومت کیهان در کانون توجه بود، واضح ب ...

معنی کلمه governance به انگلیسی

governance
• government; management; control

governance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خروش
حکومتداری
میعاد
حاکمیت
Ben
the way that organizations or countries are managed at the highest level, and the systems for doing this
اداره
مهران هاشمی
اداری
احمد
نظارت
فواد بهشتی
زمامداری
shiva_sisi‌
حکومت، طرز حکومت، حدود و چگونگی حکومت، طرز اداره کردن، فرمانبرداری، حکمرانی، اختیارداری، نظارت
the way that organizations or countries are managed at the highest level, and the systems for doing this
Hadian
اداره
فارسی را پاس بداریم.
سازماندهی، راهبری
Corporate Governance
سازماندهی شرکتی، راهبری شرکتی
Good Governance
سازماندهی خوب(مطلوب)
Governance Structure
ساختار سازماندهی
علی بیات
مدیریت
علی بیات
مدیریت کردن
مظلومی
حاکمیت
امير
حاكميت ،حكمراني،حكومت
Good Governance حكمراني خوب
ساسان
راهبری [در دانش مدیریت و اداره کردن سازمان ها]
سحر
حکمروایی
آیدا
حکومت‌مداری، دولت‌مداری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی governance
کلمه : governance
املای فارسی : گورننک
اشتباه تایپی : لخرثقدشدزث
عکس governance : در گوگل

آیا معنی governance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )