برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1287 100 1

grab

/ˈɡræb/ /ɡræb/

معنی: ربایش، توقیف کردن، گرفتن، چنگ زدن، قاپیدن، تصرف کردن، ربودن
معانی دیگر: ناگهان و با زور گرفتن، بالا کشیدن، توجه را جلب کردن، تحت تاثیر قرار دادن، چنگی به دل (کسی) زدن، (در جرثقیل و غیره: اسباب گاز انبر مانندی که بار را گرفته و بلند می کند) چنگاله، چنگک، قلاب، (با شتاب) استفاده کردن، بدست آوردن، چیز قاپیده یا ربوده شده، سبقت گرفتن

بررسی کلمه grab

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: grabs, grabbing, grabbed
(1) تعریف: to take hold of suddenly or forcefully; grasp.
مترادف: clutch, grasp, nab, nail, seize, snag, snatch
مشابه: catch, clasp, grapple, grip, hook, latch onto, pluck, snap, take

- The man grabbed his hat and rushed out.
[ترجمه ترگمان] مرد کلاهش را برداشت و بیرون رفت
[ترجمه گوگل] این مرد کلاه خود را گرفت و سرازیر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to occupy or possess by illegal or unethical means.
مترادف: appropriate, capture, expropriate
مشابه: commandeer, confiscate, misappropriate, seize, usurp

- The general grabbed territory from the neighboring country.
[ترجمه ترگمان] عموم مردم کشور همسایه را تصرف کردند
[ترجمه گوگل] کل منطقه را از کشور همسایه گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to make a sudden snatch (usu. fol. by at or for).
مترادف: grasp, seize, snatch
مشابه: catch, clutch, pluck
...

واژه grab در جمله های نمونه

1. grab crane
بیل مکانیکی

2. grab hold of
قاپیدن،(ناگهان و محکم) گرفتن

3. to grab a branch and hold on hard
شاخه را گرفتن و محکم نگه داشتن

4. he didn't even get a chance to grab a bite of food
فرصت اینکه حتی یک لقمه غذا بخورد را هم نداشت.

5. if a diver is afraid of a whale's jaws, he will never grab ahold of precious pearls
غواص گر اندیشه کند کام نهنگ / هرگز نکند در گرانمایه به چنگ

6. A businessman should grab at any chance to make a profit.
[ترجمه ترگمان]یک تاجر باید از هر فرصتی برای کسب سود استفاده کند
[ترجمه گوگل]یک تاجر باید در هر فرصتی برای سود ایجاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I managed to grab her hand.
[ترجمه ترگمان]تونستم دستش رو بگیرم
[ترجمه گوگل]من توانستم دستش را بگیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Don't grab at the balloons, children - there are plenty for everyone.
[ترجمه ترگمان]به بالون نگاه نکن، بچ ...

مترادف grab

ربایش (اسم)
snatch , grab , abduction , kidnapping , abstraction , rapine , rapture , seizure , ravishment
توقیف کردن (فعل)
grab , suppress , apprehend , arrest , book , confiscate , detain , distrain , embay , seize , intern , sequester , pull in , impound , sequestrate
گرفتن (فعل)
snatch , grab , cease , take , receive , obtain , hold , assume , engage , capture , pickup , catch , kindle , gripe , nail , educe , detract , devest , enkindle , obturate , wed
چنگ زدن (فعل)
grab , clapperclaw , grasp , catch , harp , claw , clutch
قاپیدن (فعل)
snatch , grab , snap , swoop , grasp , seize , catch , ravish , raven , pinch , nab , nail , grab off
تصرف کردن (فعل)
grab , get , hold , occupy
ربودن (فعل)
abduct , hijack , snatch , rob , steal , grab , abstract , get , usurp , bag , ravish , hook , subduct , purloin , reave , shanghai , suck in

معنی عبارات مرتبط با grab به فارسی

(آمریکا) کیسه ی بزرگی که اشیای گوناگونی را بسته بندی کرده در آن قرار می دهند و مشتری با پرداخت مبلغی دست خود را در آن می کند و بسته ای را که در می آورد مال او می شود، هر چیزی که حاوی اشیای گوناگون باشد، کیسه ی الله بختی
قاپیدن، (ناگهان و محکم) گرفتن
بزور گرفتن، با شتاب گرفتن، قاپیدن

معنی grab در دیکشنری تخصصی

[سینما] حرکت دادن دوربین به این طرف و آن طرف / گردونه
[عمران و معماری] ابزار گیر - چنگک - قلاب
[زمین شناسی] ابزار گیر ، چنگک ، قلاب
[نفت] چنگک کابل گیر
[زمین شناسی] جرثقیل چنگکی
[زمین شناسی] لاروب چنگکی
[معدن] نمونهبرداری کلوخه ای (نمونه برداری)
[عمران و معماری] سخت شدن زودرس - گیرش کاذب
[زمین شناسی] گیرش آنی (بتن)
[زمین شناسی] لودر کاکتوسی
[معدن] بارکننده کاکتوسی (ترابری)
[نفت] جداره گیر
[زمین شناسی] چنگک منقاری
[نفت] مارپیچ مانده گیر
[زمین شناسی] لودرچنگکی معمولترین وسیله بارگیری درداخل چاه بارکننده چنگکی است.این دستگاه دارای 4فک است که بوسیله سیستم مخصوص که باهوای فشرده کارمیکند،بازوبستهمی شود .هنگام کارفکهای دستگاه ازهم بازاست وتوسط جرثقیل آنراپایین می آورند.فکهادراثروزن خود،داخلمواد کنده شده فرو میرود وبعد از اینکه کاملادراینمواد نفوذکرد،فکهای دستگاه در اثر حرکت وسیله به هم جمع می شود.بدین ترتیبمواد داخل چنگال جمع شده ودرمرحله بعد،چنگال رابه بالای سطل خاک کشی می برندوبابازکردن فکها،آنها را درون سطلها خالیمی کنند .
...

معنی کلمه grab به انگلیسی

grab
• sudden grasp, snatch; forceful seizure
• grasp firmly; snatch; seize forcefully or violently
• if you grab something, you take it or pick it up roughly.
• if you grab at something, you try to take it or pick it up. verb here but can be used as a count noun. e.g. he made a grab for the knife.
• if you grab some food or sleep, you manage to get some quickly.
• if you grab an opportunity, you take advantage of it eagerly.
• if something is up for grabs, it is generally available to anyone who is interested in it; an informal expression.
grab a bite
• get something to eat
grab bag
• bag filled with unknown items that is given as a gift; box containing surprise gifts; collection of miscellaneous objects
grab the bull by the horns
• deal with the problem head-on
smash and grab
• a smash-and-grab robbery is a way of stealing from a shop that happens very quickly. a thief smashes the shop window, seizes the things that are on display there, and rushes away with them.

grab را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
رفتن به جایی برای خودرن چیزی
عارف
بازدید کردن
علی اسکندری
قاپیدن
He grabbed my mobile and ran off.
او موبایل من را قاپید و در رفت.
حسین
گرفتن
B
بقول خودمون غذا زدن به بدن(خوردن)
با نوشیدنی زدن به بدن
Do you wana grab dinner
میخوای یه شام بزنیم؟
امین جهانگرد
1-برداشتن/گرفتن (چیزی یا کسی ناگهانی و با خشونت)،قاپیدن،زدن=snatch
i grabbed his collar,i grabbed my bag
they grabbed him and pushed him to the ground
he grabbed jewels and ran
2-to quickly get some food or sleep because you are busy=snatch
grab some food یچی بزن
grab some sleep یکم بخواب
3- to get sth for yourself sometimes unfairly
get there early and grab good seats زود برو جاهای خوب و بگیر
he grabbed all the money کل پولارو بالا کشید
4-رو هوا زدن موقعیت،شانس و ...
she grabbed her chance to go to America
5-جلب کردن(توجه)
The controversy grabbed the headlines
فر کیانی
واژه، لغت یا کلمه ی جَلب یک واژه ی پارسی_آریایی ست که در لغتنامه ی اوستایی به شکل grab گرب و به مانای گرفتن، برداشتن، اخذ و به دیسه ی gr�fa گراَف در چَمِ زندان، بازداشتگاه، بند، سلول، حبس آمده است و در انگلیسی به شکل grab به چَمارِ گرفتن، توقیف کردن، تصرف کردن و ربودن است. این واژه در ترکیب جلب نَزَر(نظر)، جلب توجه، حکم جلب و... به کار می رود...
Alireza.1706.gmc
قاپیدن she grabs his sandwich
MehdiS
get quickly
محدثه فرومدی
محکم گرفتن
عاطفه
(محاوره، غذا)به بدن /زدن
?Wanna go grab a few beers
میخوای بریم یک چند تا آب جو بزنیم؟
aram
برداشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grab
کلمه : grab
املای فارسی : قراب
اشتباه تایپی : لقشذ
عکس grab : در گوگل

آیا معنی grab مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )