برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1286 100 1

grace

/ˈɡreɪs/ /ɡreɪs/

معنی: ظرافت، خوش اندامی، تایید، بخشش، زیبایی، بخشندگی، افسون گری، اقبال، خوش نیتی، جذابیت، منت، ملاحت، قرعه، دعای فیض و برکت، تشویق کردن، اراستن، زینت بخشیدن، موردلطف قراردادن، لذت بخشیدن
معانی دیگر: وقار، متانت، موزون بودن، زیبندگی، طنازی، رعنایی، گیرایی، جمال، دلربایی، حسن کلام، سلاست، (حقوق) معافیت موقت، مهلت اضافی، ضرب الاجل، فرجه، فرصت، دعای قبل از خوراک، شکرانه، (g بزرگ - عنوانی که برای اسقف اعظم و دوک و دوشس به کار می رود) عالیجناب (معمولا با her, his, your)، (الهیات) لطف و برکت الهی، مشیت الهی، موهبت الهی، مزین کردن، رعنا کردن، دلپذیر شدن یا کردن، با وقار کردن، ادب، نزاکت، نیت، رجوع شود به: graces، نیک رفتاری، نجابت، ملاحظه کاری، حسن نیت، لطف، (قدیمی) رحم، فیض، گذشت، مروت، (موسیقی - جمع) نت های تزیینی و اضافی، اسم خاص مونث (مخفف آن: gracie)، مرحمت، براز، خوبی، فریبندگی، دعای فی­ و برکت قبل یا بعدازغذا، بخشایندگی، بخت، زینت بخشید

بررسی کلمه grace

اسم ( noun )
(1) تعریف: beauty, harmony, or charm in bearing, appearance, or motion.
مترادف: charm, lissomeness, loveliness
متضاد: inelegance, stiffness
مشابه: beauty, coordination, elegance, harmony, suppleness, symmetry

- She inherited her mother's athletic grace.
[ترجمه پریسا] او خوش اندامی ورزشکارانه مادرش را به ارث برده بود
|
[ترجمه ترگمان] مادر گریس را به ارث برده بود
[ترجمه گوگل] او به لطف ورزشی مادرش به ارث برده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She danced with the grace of a ballerina.
[ترجمه ترگمان] او با ظرافت یک رقاص باله می‌رقصید
[ترجمه گوگل] او با لطف یک بالرین رقصید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any aspect of one's bearing, personality, or talents that reveals beauty, harmony, or charm.
مترادف: charm
مشابه: elegance

...

واژه grace در جمله های نمونه

1. grace period
مهلت،ضرب‌الاجل

2. the grace of sa'di's prose
زیبایی نثر سعدی

3. a saving grace
صفت نیک (که صفات بد را جبران می‌کند)

4. by the grace of god
به یاری خدا،انشاالله

5. saving your grace
اگر به حضرتعالی جسارت نباشد

6. the feline grace of that ballet dancer
وجاهت گربه مانند آن رقصگر باله،ملوسی آن رقاص باله

7. fall from grace
معصیت کردن،گناه کردن،از لطف خدا محروم شدن

8. have the grace
ملاحظه و شعور (انجام کاری را) داشتن،بزرگواری کردن

9. period of grace (or grace period)
ضرب العجل،مهلت

10. with bad grace
با بی میلی و بد خلقی،با کم لطفی

11. with good grace
با کمال میل و لطف،با خوشرویی و گذشت،با بزرگواری

12. he had the grace not to mention my mistake
او با بزرگواری از ذکر اشتباه من خودداری کرد.

13. hail mary, full of grace
درود بر مریم پرفتوت

14. the dew of god's grace lay over them
...

مترادف grace

ظرافت (اسم)
agility , adroitness , delicacy , elegance , grace , airiness , daintiness , concinnity , jocularity , gumption , jocosity , quick-wittedness , wittiness
خوش اندامی (اسم)
elegance , grace , airiness , gracefulness , daintiness , eurhythmy , pulchritude
تایید (اسم)
support , validity , verification , confirmation , grace , allegation , endorsement , validation
بخشش (اسم)
release , present , profusion , forgiveness , remission , remittal , bounty , tip , grant , grace , boon , pardon , gift , generosity , mercy , baksheesh , bakshish , benefaction , beneficence , bestowal , munificence , largess , pity
زیبایی (اسم)
elegance , grace , beauty , seeming , glee , pulchritude , sheen , concinnity
بخشندگی (اسم)
bounty , grace , munificence , clemency
افسون گری (اسم)
epode , grace , witchcraft , sorcery , voodoo , incantation , cantation , fairy , witching , voodooism , wizardry
اقبال (اسم)
grace , luck , fortuity
خوش نیتی (اسم)
grace , goodwill
جذابیت (اسم)
grace , spell
منت (اسم)
grace
ملاحت (اسم)
grace
قرعه (اسم)
lot , grace , lottery
دعای فیض و برکت (اسم)
grace
تشویق کردن (فعل)
abet , encourage , cheer , countenance , patronize , eulogize , inspirit , grace
اراستن (فعل)
range , blazon , habit , trim , adorn , decorate , primp , illustrate , apparel , groom , titivate , attire , bedeck , prettify , smarten , bedight , ornament , grace , brave , arrange , fettle , line , equip , array , rank , tidy , perk , deck , inlay , prim , clothe , endue , embroider , prune , stud , indue
زینت بخشیدن (فعل)
grace
موردلطف قراردادن (فعل)
grace
لذت بخشیدن (فعل)
grace

معنی عبارات مرتبط با grace به فارسی

(سر میز شام) جامی که در پایان خوراک دست به دست می گردد و هر کس از آن جرعه ای به سلامتی دیگران می نوشد، (به سلامتی دیگران) نوشیدن، گیلاس مشروب پس از شام، گیلاس خداحافظی گیلاس پس ازشام
(موسیقی) نت تزئینی، نتی که جزو آهنگ نیست و فقط به عنوان تزیین به آن اضافه می شود، نتی که به اهنگ برای زیبایی اصلی اضافه میگردد نت ارایش، نت زینت
مهلت، ضرب الاجل، مهلت اضافی (جهت پرداخت کرایه یا قرض یا قسط و غیره)، حداکثر دیر کرد در پرداخت
امتیاز
علوم دریایى : دفراى سینه
کشتن از روی ترحم
رجوع شود به: grace period
معصیت کردن، گناه کردن، از لطف خدا محروم شدن
توفیق بی منت الهی
ضرب العجل، مهلت
تائید، توفیق
کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره
به اکراه، ازروی بی میلی ...

معنی grace در دیکشنری تخصصی

grace
[یوگا] لطف ، رحمت و کرم خداوند
[عمران و معماری] دوره مهلت
[حقوق] ضرب الاجل عرفی یا قانونی پرداخت برات، سفته یا حق بیمه (بعد از سررسید)
[ریاضیات] مهلت اضافی پرداخت
[حقوق] مهلت پرداخت
[ریاضیات] مهلت
[حقوق] مهلت مجاز برای پرداخت برات یا سفته از تاریخ سررسید

معنی کلمه grace به انگلیسی

grace
• your excellency (title used to address a duke, duchess, archbishop, etc.)
• female first name
• beauty; kindness; good will; mercy; reprieve, pardon; prayer, blessing (said in thanks for food before or after a meal)
• honor, favor; embellish, adorn; endow, grant
• someone's grace is the smooth, elegant and attractive way they move.
• you use expressions such as your grace and her grace to address or refer to a duke, duchess, or archbishop.
• if you say that something or someone graces a place or an event, you mean that they are present and that they make the place or event more attractive or enjoyable; a formal use.
• if you do something unpleasant with good grace, or with a good grace, you do it without complaining.
• if you have the grace or have the good grace to do something, you do something which shows that you are sorry for having done something to upset someone.
grace period
• period of time in which the performance of a functionary is not evaluated, temporary immunity; extension of deadline to meet an obligation
grace slick
• (born 1939 as grace barnett wing) lead singer of several psychedelic rock bands during the 1960s (including "jefferson airplane")
act of grace
• kind act, act of charity, good deed
coup de grace
• merciful strike intended to end one's suffering
days of grace
• period in which nobody judges the job performance of a person in a new position; additional extension given for the execution of an obligation
de bonne grace
• graciously (french)
dinner without grace
• term for sexual relations before marriage
fall fro ...

grace را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
متین
فرانك
براز زيبايي ،بخشش،بخت ،جذابيت ،مشعوف ساختن
arash
ظرافت
خورشيدوند
جذابيت ,زيبايي ،برازنده
Happiness with grace extraordinary energy
شادي با فضل انرژي فوق العاده زيبايي برازنده
عسل
مشعوف ساختن
عسل
Happiness with grace extraordinary energy
شادي با فضل انرژي فوق العاده زيبايي برازنده
Faranak
در ناز و نعمت بودن
میثم علیزاده
اسم:
1. نزاکت
2. مهلت
3. لطف پروردگار
فعل:
آراستن، زینت بخشیدن
میثم علیزاده
In a state of grace:
پاک، مورد مرحمت و مغفرت قرارگرفته
دكتراي الهيات
پاك ، لطف پروردگار، مهلت ،مورد رحمت و مغفرت قرار گرفته
عدالت مجاوری
1- move/dance with grace
با ظرافت (نرم و جذاب)

2-behave with grace
متانت و ادب = dignity

3- God's grace = state of grace
رحمت خداوند

4- Say grace at dinner
دعای کوتاه قبل غذا

5- Your Grace
عنوان اسقف اعظم - عنوان دوک

6- he fell from grace
او اعتبارشو از دست داد

7- I want to stay/be in my boss's grace
میخوام از دید رئیسم خوب بنظر برسم

8- do sth with good grace = do sth graciously
با خوشنودی انجام دادن
متضادش میشه ill/bad grace

9- please grace the courtyard
تزئین کردن

10- he finally graced the meeting
حضور یافتن و آمدن = show up

مقداد سلمانپور
Grace Period
در وام: دوره تنفس.
مرجان فرجی
حضرت
علیاحضرت
اعلیحضرت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grace
کلمه : grace
املای فارسی : گریس
اشتباه تایپی : لقشزث
عکس grace : در گوگل

آیا معنی grace مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )