برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1330 100 1

grade

/ˈɡreɪd/ /ɡreɪd/

معنی: پایه، طبقه، درجه بندی، سانتیگراد، رتبه، مرحله، نمره، درجه شدت، انحراف از سطح تراز، الگوی لباس، ارزش نسبی سنگ معدنی، درجه مواد معدنی، درجه، طبقه بندی کردن، جور کردن، نمره دادن، اصلاح نژاد کردن، شیب منظم دادن، با هم امیختن، هموار کردن، تسطیح کردن، درجه بندی کردن، دسته بندی کردن
معانی دیگر: زینه، ارج، مرتبه، پله، مرحله مرحله کردن، طبقه بندی کردن یا شدن، زینه کردن یا شدن، (آموزش) کلاس، دانشپایه، (برای بهسازی نسل) با حیوان اصیل جفت کردن، (با: down) سرازیر کردن یا شدن، (با: up) سربالا کردن یا شدن، شیب دار کردن یا شدن، (آمریکا - تسطیح و راه سازی و غیره) میزان شیب، زمین تراز یا شیب سازی شده (به ویژه در اطراف ساختمان)، (دامداری) حیوانی که یکی از والدینش از نژاد خالص است، مدرج کردن، به تدریج عوض شدن، زمینه بندی کردن، از مرحله ای به مرحله ی دیگر رفتن، (ریاضی) ضریب زاویه، (معدن) دانه بندی کردن، دارای شیب یکنواخت، عیار، درجه شدت مر­وتب، اصلاح نژ

بررسی کلمه grade

پسوند ( suffix )
• : تعریف: walking or advancing in (such) a manner.

- retrograde
[ترجمه ترگمان] تنزل
[ترجمه گوگل] عقب ماندگی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Centigrade.
[ترجمه ترگمان] زیر صفر
[ترجمه گوگل] درجه سانتیگراد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
عبارات: make the grade
(1) تعریف: a level, degree, or rank in a scale.
مترادف: level, notch, position, quality, rank, standing, status
مشابه: class, degree, league, rate, scale, stage, station, step, tier

- The store sells only the highest grade of beef.
[ترجمه Reza] این فروشگاه بهترین گوشت گاو رو می فروشه|
[ترجمه ترگمان] فروشگاه فقط بالاترین درجه گوشت گاو رو میفروشه
[ترجمه گوگل] ...

واژه grade در جمله های نمونه

1. grade (elementary or primary) school
دبستان،مدرسه‌ی ابتدایی

2. grade a eggs
تخم مرغ درجه‌ی یک

3. grade schools cannot cope with the increasing numbers of students
دبستان‌ها نمی‌توانند جوابگوی شمار فزاینده‌ی دانش‌آموزان باشند.

4. a grade of b plus
(نمره‌ی امتحان) نمره‌ی ب مثبت

5. fifth grade
کلاس پنجم

6. his grade is higher than mine
رتبه‌ی او از من بالاتر است.

7. at grade
هم تراز،هموار،هم پایه،در یک سطح

8. a failing grade
نمره ردی

9. a heavy grade
شیب تند

10. a pass grade
نمره‌ی قبولی

11. a passing grade
نمره قبولی

12. a passing grade
نمره‌ی قبولی

13. the eighth grade
کلاس هشتم

14. the fourth grade
کلاس چهارم

15. the sixth grade
کلاس ششم

...

مترادف grade

پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
طبقه (اسم)
sort , kind , degree , grade , race , bed , floor , stage , category , class , estate , stratum , folium , caste , lair , genus , ilk , layer , pigeonhole
درجه بندی (اسم)
grade , calibration , gradation
سانتیگراد (اسم)
grade
رتبه (اسم)
order , degree , grade , rating , dignity , rank , stratum , station , step
مرحله (اسم)
leg , point , period , degree , grade , stage , station , stadium , step , phase
نمره (اسم)
score , number , mark , grade , numeral
درجه شدت (اسم)
grade
انحراف از سطح تراز (اسم)
grade
الگوی لباس (اسم)
grade
ارزش نسبی سنگ معدنی (اسم)
grade
درجه مواد معدنی (اسم)
grade
درجه (اسم)
measure , length , point , gage , gauge , mark , alloy , degree , grade , rating , scale , quantum , proportion , peg , gradation , thermometer , thermometre , pitch , stair , step
طبقه بندی کردن (فعل)
relegate , sort , assort , type , divide , arrange , grade , group , class , classify , categorize , subdivide , pigeonhole
جور کردن (فعل)
accord , concert , adapt , suit , sort , assort , consort , lot , grade
نمره دادن (فعل)
grade
اصلاح نژاد کردن (فعل)
grade , interbreed
شیب منظم دادن (فعل)
grade
با هم امیختن (فعل)
grade , intermingle , interweave
هموار کردن (فعل)
even , grade , smooth , shim
تسطیح کردن (فعل)
grade , surface , flatten
درجه بندی کردن (فعل)
grade , graduate , gradate
دسته بندی کردن (فعل)
grade , rank , classify , categorize

معنی عبارات مرتبط با grade به فارسی

پسوند: راه رونده (به طریق خاصی)، حرکت [plantigrade]
(آمریکا-راه آهن) تقاطع دو خط آهن هم تراز، تقاطع راه آهن با جاده ی هم سطح با آن، تقاطع شاهراه، تقاطع پیاده روها، تقاطع راه اهن و جاده
عمران : خط مبنا
(آمریکا) مدرسه ی ابتدایی، دبستان (elementary school هم می گویند)، مدرسه ابتدایی
(آمریکا - راه آهن و جاده سازی) محل تقاطع دو راه یا دو خط آهن (که یک راه از زیر و دیگری از بالا می رود)، تقاطع شاهراه یا راه اهن که در ان دو جاده دارای اختلاف سطح از یکدیگر هستند
افسر ارشد ارتش
درجه اعلی، عالی، مرغوب
نظ، - ن، ستوان سوم
(نیروی دریایی) ناوبان یکم
خفیف، کم نیرو، کم درجه، نامرغوب، کم ارزش، پست
واجد شرایط، مطابق استاندارد، به درجه ی مطلوب

معنی grade در دیکشنری تخصصی

grade
[علوم دامی] گرید ، زینه ؛ حیوانی که خالص نیست ولی معمولاً خصوصییات یک نژاد خاص را دارا است . معمولاً یکی از والدین او خالص می باشد .
[عمران و معماری] رده - شیب - طبقه - نوع - دانه بندی - درجه - تراز - رده بستن - زینه
[کامپیوتر] درجه بندی ؛ درجه
[برق و الکترونیک] درجه
[زمین شناسی] عیار ، درجه، نوع - میانگین میزان عناصر در سنگ که با درصد یا ppm بیان می شود - - در زغال سنگ شناسی : یک رده بندی زغال سنگی که بر اساس درجه خلوص است که عبارتست از مقدار مواد غیرآلی یا خاکستر باقی مانده بعد از سوختن. مقایسه شود با: نوع، رده (زغال سنگ شناسی)؛ - - در کانسار ها : مقدار یا درصد نسبی محتوای کانه در یک کانسار. مترادف: عیار؛ <br> <br> سطح تعادل - - در نقشه برداری : - الف) یک سطح اساس، یک سطح مرجع. - ب) ارتفاع بالای سطح دریا، ارتفاع حقیقی. همچنین، ارتفاع سطح نهایی یک پروژه مهندسی (مانند یک بستر راه آب، نوک خاکریز، یا کف حفاری). - ج) نرخ شیب. درجه یا مقدار انحراف. -
[نساجی] درجه مرغوبیت پنبه
[ریاضیات] درجه بندی کردن، درجه، رتبه، میزان، نوع، هموار کردن، شیب منظم دادن، طبقه، گراد، نمره، زینه
[معدن] عیار (عمومی اکتشاف)
[پلیمر] درجه، نوع
[آب و خاک] شیب، درجه
[معدن] شیبروی (ترابری)
[معدن] نیروی محرک شیب (ترابری)
[عمران و معماری] میله تراز
[زمین شناسی] سازمان یافتگی ساخت بدن ، پر سلولی ابتدایی از ساده ترین تا پیچیده ترین تک سلولی(دارای یک سلول مثل دیاتومه ها یا فرامینفرها)
[زمین شناسی] لایه اساس (کف سازی)
...

معنی کلمه grade به انگلیسی

grade
• number or letter indicating the quality of work done (pertaining to schoolwork), mark; level, degree, rank; type; class (in a school); slope, incline
• assign a rank to, give a mark or grade to; organize, classify; make level
• if you grade something, you judge or measure the quality of it and give it a number or name which indicates how good or bad it is.
• the grade of a product is its quality.
• your grade in an examination is the mark you get, usually in the form of a letter or number.
• your grade in a company or organization is your level of importance or your rank.
• at schools in the united states a grade is a group of classes in which all the children are of a similar age.
• if you make the grade, you succeed in something by reaching the required standard; an informal expression.
• see also graded.
grade crossing
• a grade crossing is a level crossing; used in american english.
grade of service
• quality of service
grade point average
• gpa, mean grade, median of all of a student's grades
grade school
• elementary school, lowest level of school, school for young children
grade up
• improve, make better
bad grade
• terrible mark or score on an examination
good grade
• good mark on an examination
high grade
• superior quality, high quality
made the grade
• succeeded, passed the test
make the grade
• succeed, overcome difficulties
passing grade
• minimum grade needed in ...

grade را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرعباس ولایتی
درجه/طبقه بندی کردن
پروانه
مرتبه
پایه
فاطمه
نمره، پایه
Maryam💞
پایه
sss
طبقه٬پایه
پردیس
به معنی یه درجه
یا نمره در چیزی
PN
One of the levels in the school is called a grade
aliyeh
طبقه پایه و در برخی جملات به معنای کلاس
ebi
سال آموزشی ، سال تحصیلی

برای نمونه fifth grade به معنی سال پنجم آموزشی ، سال پنجم تحصیلی
shiva_sisi‌
مقطع تحصیلی
shiva_sisi‌

One of the levels in the school is called a
tinabailari
robert got a good grade on his math test yesterday
red .x

یکی از مقطع های تحصیلی
Bh
رتبه .. درجه بندی
جمالیان
کلاس /سطح
ستایش
در کتاب کانون زبان میشه one of the levels in the school is called a grade
اسرا
One of the levels in the school is called a grade
💕💓💗💖
One of the levels in the school is called a grade.
به معنای مقطع و پایه تحصیلی.
Romina
One of the levels in the school is called a grade
معنیش میشه پایـــه تــحــصـیـلی
یه معنی دیگه هم میده به معنی نمره
e.n.a
.One of the levels in the school is called a GRADE
سانافرخی
به منظور پایه و مقطع گفته میشهlevel

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grade
کلمه : grade
املای فارسی : گرید
اشتباه تایپی : لقشیث
عکس grade : در گوگل

آیا معنی grade مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )