انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 895 100 1

grade

تلفظ grade
تلفظ grade به آمریکایی/ˈɡreɪd/ تلفظ grade به انگلیسی/ɡreɪd/

معنی: پایه، طبقه، درجه بندی، سانتیگراد، رتبه، مرحله، نمره، درجه شدت، انحراف از سطح تراز، الگوی لباس، ارزش نسبی سنگ معدنی، درجه مواد معدنی، درجه، طبقه بندی کردن، جور کردن، نمره دادن، اصلاح نژاد کردن، شیب منظم دادن، با هم امیختن، هموار کردن، تسطیح کردن، درجه بندی کردن، دسته بندی کردن
معانی دیگر: زینه، ارج، مرتبه، پله، مرحله مرحله کردن، طبقه بندی کردن یا شدن، زینه کردن یا شدن، (آموزش) کلاس، دانشپایه، (برای بهسازی نسل) با حیوان اصیل جفت کردن، (با: down) سرازیر کردن یا شدن، (با: up) سربالا کردن یا شدن، شیب دار کردن یا شدن، (آمریکا - تسطیح و راه سازی و غیره) میزان شیب، زمین تراز یا شیب سازی شده (به ویژه در اطراف ساختمان)، (دامداری) حیوانی که یکی از والدینش از نژاد خالص است، مدرج کردن، به تدریج عوض شدن، زمینه بندی کردن، از مرحله ای به مرحله ی دیگر رفتن، (ریاضی) ضریب زاویه، (معدن) دانه بندی کردن، دارای شیب یکنواخت، عیار، درجه شدت مر­وتب، اصلاح نژ

بررسی کلمه grade

پسوند ( suffix )
• : تعریف: walking or advancing in (such) a manner.

- retrograde
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تنزل
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عقب ماندگی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Centigrade.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زیر صفر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درجه سانتیگراد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
عبارات: make the grade
(1) تعریف: a level, degree, or rank in a scale.
مترادف: level, notch, position, quality, rank, standing, status
مشابه: class, degree, league, rate, scale, stage, station, step, tier

- The store sells only the highest grade of beef.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فروشگاه فقط بالاترین درجه گوشت گاو رو میفروشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فروشگاه تنها بالاترین درجه گوشت گاو را به فروش می رساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Diamonds of this grade are not used in fine jewelry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] الماس‌ها در این رده در جواهرات زیبا به کار نمی‌روند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] الماس از این درجه در جواهرات خوب استفاده نمی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Only recruits who reach the highest grade are selected for these special assignments.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تنها افرادی که به بالاترین درجه می‌رسند برای این ماموریت‌های خاص انتخاب می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فقط کسانی که بالاترین نمره را به دست می آورند، برای این تکلیف ویژه انتخاب می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a division made by age to group school children for instruction, or the children who belong to such a division.
مشابه: class

- My son is in second grade.
ترجمه کاربر [ترجمه ====] پسر من کلاس دوم است .
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پسر من کلاس دوم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پسر من در درجه دوم قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The sixth grade went to the museum yesterday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کلاس ششم دیروز به موزه رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کلاس ششم دیروز به موزه رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a number or letter that indicates the relative quality of schoolwork.
مترادف: mark, score
مشابه: rating

- I worked hard to get a good grade in that class.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من سخت تلاش کردم که تو این کلاس نمره خوب بگیرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من به سختی کار کردم تا درجه خوبی در آن کلاس کسب کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- What grade did you get on your paper?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمره تو نمره چی گرفتی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چه درجه ای بر روی کاغذ خود گرفتید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: the degree of inclination of a road or railroad.
مترادف: gradient, rise
مشابه: acclivity, declination, decline, declivity, downgrade, hill, inclination, incline, pitch, slant, slope, upgrade

- My car could never make it up such a steep grade.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماشین من هیچوقت نمی تونه همچین چیزی رو بالا ببره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماشین من هرگز نمیتواند چنین درجه تند و تیز را بالا ببرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: grades, grading, graded
(1) تعریف: to assign a rank according to quality; give a grade to; evaluate.
مترادف: evaluate, mark, rate
مشابه: rank

- Teachers spend a lot of time grading papers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلمان، زمان زیادی را برای درجه‌بندی مدارک صرف می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلمان وقت زیادی را صرف مقیاس درجه بندی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to organize or sort by steps or degrees; class.
مترادف: categorize, class, classify, graduate, group, rank, rate, sort, type
مشابه: arrange, coordinate, methodize, order, organize, pigeonhole, place, position, size, value

- The lessons are graded so that they start out easy and become more challenging.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] درس‌ها به گونه‌ای دسته‌بندی می‌شوند که به آسانی شروع به چالش و چالش برانگیزتر می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درس ها درجه بندی می شوند تا از آسان شدن شروع کنند و به چالش کشیدن تبدیل شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They grade the eggs according to size and quality.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها تخم‌مرغ‌ها را با توجه به اندازه و کیفیت درجه‌بندی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها تخم مرغ را با توجه به اندازه و کیفیت تخم گذاری می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to make level or even.
مترادف: even, level, smooth
مشابه: flatten, pitch, roll, steamroller

- The crew graded the road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خدمه جاده رو نشون دادن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خدمه جاده را مرتب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to be arranged in grades or stages.

(2) تعریف: to be of a particular level of quality.
مترادف: rank, rate

واژه grade در جمله های نمونه

1. grade (elementary or primary) school
ترجمه دبستان،مدرسه‌ی ابتدایی

2. grade a eggs
ترجمه تخم مرغ درجه‌ی یک

3. grade schools cannot cope with the increasing numbers of students
ترجمه دبستان‌ها نمی‌توانند جوابگوی شمار فزاینده‌ی دانش‌آموزان باشند.

4. a grade of b plus
ترجمه (نمره‌ی امتحان) نمره‌ی ب مثبت

5. fifth grade
ترجمه کلاس پنجم

6. his grade is higher than mine
ترجمه رتبه‌ی او از من بالاتر است.

7. at grade
ترجمه هم تراز،هموار،هم پایه،در یک سطح

8. a failing grade
ترجمه نمره ردی

9. a heavy grade
ترجمه شیب تند

10. a pass grade
ترجمه نمره‌ی قبولی

11. a passing grade
ترجمه نمره قبولی

12. a passing grade
ترجمه نمره‌ی قبولی

13. the eighth grade
ترجمه کلاس هشتم

14. the fourth grade
ترجمه کلاس چهارم

15. the sixth grade
ترجمه کلاس ششم

16. boys from fourth grade up
ترجمه پسران از کلاس چهارم به بالا

17. "c" is a passable grade but not a good one
ترجمه ((ج)) نمره‌ی قبولی است ولی نمره‌ی خوبی نیست.

18. to make the grade
ترجمه 1- به بالای سر بالایی رسیدن 2- بر مشکلات فائق شدن،کامیاب شدن

19. he got the highest grade
ترجمه او بالاترین نمره را گرفت.

20. ten is a passing grade
ترجمه نمره‌ی قبولی ده است.

21. to be up to grade
ترجمه واجد شرایط،مطابق استاندارد،به درجه‌ی مطلوب

22. he fought with an officer one grade his junior
ترجمه او با افسری که یک درجه (از او) پایین‌تر بود دعوا کرد.

23. he passed the test with a grade of "a"
ترجمه او با نمره الف در امتحان قبول شد.

24. you're laughing now, but when you see your zero (poor) grade (in the exam) you'll laugh on the other side of your face!
ترجمه حالا می‌خندی ولی وقتی نمره‌ی صفر خودت را دیدی گریه خواهی کرد!

25. She's still only on a secretarial grade.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون هنوز فقط توی نمره secretarial
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هنوز تنها در درجه ی دبیرخانه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Children will learn to multiply in the second grade.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کودکان در کلاس دوم ضرب خواهند گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بچه ها در کلاس دوم ضرب خواهند کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Billy is in the ninth grade.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیلی کلاس نهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیلی در کلاس نهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. I was just in grade school at the time, but I remember it perfectly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در زمان دبستان بودم، اما کاملا به یاد دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در آن زمان فقط در مدرسه درجه بودم، اما من آن را کاملا به یاد می آورم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. He has attained the highest grade in his music exams.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او بالاترین نمره را در امتحانات موسیقی خود کسب کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بالاترین درجه امتحانات موسیقی خود را به دست آورده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. He still wants to play top grade football.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون هنوزم می خواد فوتبال دبیرستان رو بازی کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هنوز هم می خواهد به بازی فوتبال درجه بالا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف grade

پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
طبقه (اسم)
sort , kind , degree , grade , race , bed , floor , stage , category , class , estate , stratum , folium , caste , lair , genus , ilk , layer , pigeonhole
درجه بندی (اسم)
grade , calibration , gradation
سانتیگراد (اسم)
grade
رتبه (اسم)
order , degree , grade , rating , dignity , rank , stratum , station , step
مرحله (اسم)
leg , point , period , degree , grade , stage , station , stadium , step , phase
نمره (اسم)
score , number , mark , grade , numeral
درجه شدت (اسم)
grade
انحراف از سطح تراز (اسم)
grade
الگوی لباس (اسم)
grade
ارزش نسبی سنگ معدنی (اسم)
grade
درجه مواد معدنی (اسم)
grade
درجه (اسم)
measure , length , point , gage , gauge , mark , alloy , degree , grade , rating , scale , quantum , proportion , peg , gradation , thermometer , thermometre , pitch , stair , step
طبقه بندی کردن (فعل)
relegate , sort , assort , type , divide , arrange , grade , group , class , classify , categorize , subdivide , pigeonhole
جور کردن (فعل)
accord , concert , adapt , suit , sort , assort , consort , lot , grade
نمره دادن (فعل)
grade
اصلاح نژاد کردن (فعل)
grade , interbreed
شیب منظم دادن (فعل)
grade
با هم امیختن (فعل)
grade , intermingle , interweave
هموار کردن (فعل)
even , grade , smooth , shim
تسطیح کردن (فعل)
grade , surface , flatten
درجه بندی کردن (فعل)
grade , graduate , gradate
دسته بندی کردن (فعل)
grade , rank , classify , categorize

معنی عبارات مرتبط با grade به فارسی

پسوند: راه رونده (به طریق خاصی)، حرکت [plantigrade]
(آمریکا-راه آهن) تقاطع دو خط آهن هم تراز، تقاطع راه آهن با جاده ی هم سطح با آن، تقاطع شاهراه، تقاطع پیاده روها، تقاطع راه اهن و جاده
عمران : خط مبنا
(آمریکا) مدرسه ی ابتدایی، دبستان (elementary school هم می گویند)، مدرسه ابتدایی
(آمریکا - راه آهن و جاده سازی) محل تقاطع دو راه یا دو خط آهن (که یک راه از زیر و دیگری از بالا می رود)، تقاطع شاهراه یا راه اهن که در ان دو جاده دارای اختلاف سطح از یکدیگر هستند
افسر ارشد ارتش
درجه اعلی، عالی، مرغوب
نظ، - ن، ستوان سوم
(نیروی دریایی) ناوبان یکم
خفیف، کم نیرو، کم درجه، نامرغوب، کم ارزش، پست
واجد شرایط، مطابق استاندارد، به درجه ی مطلوب

معنی grade در دیکشنری تخصصی

grade
[علوم دامی] گرید ، زینه ؛ حیوانی که خالص نیست ولی معمولاً خصوصییات یک نژاد خاص را دارا است . معمولاً یکی از والدین او خالص می باشد .
[عمران و معماری] رده - شیب - طبقه - نوع - دانه بندی - درجه - تراز - رده بستن - زینه
[کامپیوتر] درجه بندی ؛ درجه
[برق و الکترونیک] درجه
[زمین شناسی] عیار ، درجه، نوع - میانگین میزان عناصر در سنگ که با درصد یا ppm بیان می شود - - در زغال سنگ شناسی : یک رده بندی زغال سنگی که بر اساس درجه خلوص است که عبارتست از مقدار مواد غیرآلی یا خاکستر باقی مانده بعد از سوختن. مقایسه شود با: نوع، رده (زغال سنگ شناسی)؛ - - در کانسار ها : مقدار یا درصد نسبی محتوای کانه در یک کانسار. مترادف: عیار؛ <br> <br> سطح تعادل - - در نقشه برداری : - الف) یک سطح اساس، یک سطح مرجع. - ب) ارتفاع بالای سطح دریا، ارتفاع حقیقی. همچنین، ارتفاع سطح نهایی یک پروژه مهندسی (مانند یک بستر راه آب، نوک خاکریز، یا کف حفاری). - ج) نرخ شیب. درجه یا مقدار انحراف. -
[نساجی] درجه مرغوبیت پنبه
[ریاضیات] درجه بندی کردن، درجه، رتبه، میزان، نوع، هموار کردن، شیب منظم دادن، طبقه، گراد، نمره، زینه
[معدن] عیار (عمومی اکتشاف)
[پلیمر] درجه، نوع
[آب و خاک] شیب، درجه
[معدن] شیبروی (ترابری)
[معدن] نیروی محرک شیب (ترابری)
[عمران و معماری] میله تراز
[زمین شناسی] سازمان یافتگی ساخت بدن ، پر سلولی ابتدایی از ساده ترین تا پیچیده ترین تک سلولی(دارای یک سلول مثل دیاتومه ها یا فرامینفرها)
[زمین شناسی] لایه اساس (کف سازی)
[عمران و معماری] طول شیب بحرانی
[زمین شناسی] عیارحد عیاری است که ماده معدنی با آن عیار درصورت فراوری سودی دربرنخواهد داشت.
[عمران و معماری] طراحی شیب
[عمران و معماری] طول شیب
[عمران و معماری] خط شیب - خط مبنا - خط تعیین شیب
[زمین شناسی] خط شیب ، خط پروژه،خط مبنا
[عمران و معماری] شیب بیشینه حداکثر - شیب حداکثر مطلق
[شیمی] خلوص آزمایشگاهی ، خلوص واکنشگری
[عمران و معماری] شیب مصنوعی
[زمین شناسی] شیب مصنوعی
[عمران و معماری] شیب صعودی
[زمین شناسی] شیب صعودی
[معدن] عیار (عمومی)
[سینما] پیشتاز - سینمای پیشرو - تئاتر پیشرو - پیشتازی - آوانگارد (واژه فرانسوی ) - پیشرو
[معدن] عیار حد س ربه سری (عمومی استخراج)
[زمین شناسی] عیار حد سر به سری عیاری که به ازاء آن ارزش خالص صفرباشد.
[عمران و معماری] شیب صعودی
[زمین شناسی] شیب صعودی
[عمران و معماری] شیب یکنواخت

معنی کلمه grade به انگلیسی

grade
• number or letter indicating the quality of work done (pertaining to schoolwork), mark; level, degree, rank; type; class (in a school); slope, incline
• assign a rank to, give a mark or grade to; organize, classify; make level
• if you grade something, you judge or measure the quality of it and give it a number or name which indicates how good or bad it is.
• the grade of a product is its quality.
• your grade in an examination is the mark you get, usually in the form of a letter or number.
• your grade in a company or organization is your level of importance or your rank.
• at schools in the united states a grade is a group of classes in which all the children are of a similar age.
• if you make the grade, you succeed in something by reaching the required standard; an informal expression.
• see also graded.
grade crossing
• a grade crossing is a level crossing; used in american english.
grade of service
• quality of service
grade point average
• gpa, mean grade, median of all of a student's grades
grade school
• elementary school, lowest level of school, school for young children
grade up
• improve, make better
bad grade
• terrible mark or score on an examination
good grade
• good mark on an examination
high grade
• superior quality, high quality
made the grade
• succeeded, passed the test
make the grade
• succeed, overcome difficulties
passing grade
• minimum grade needed in order to successfully complete a course or exam
skip a grade
• advance two levels in school, be promoted two classes (completely bypassing one year of school)
the lowest grade
• smallest number from within a group of marks

grade را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی grade

امیرعباس ولایتی ١٤:٣٨ - ١٣٩٥/١٠/١١
درجه/طبقه بندی کردن
|

پروانه ١٢:١٧ - ١٣٩٥/١١/١٥
مرتبه
پایه
|

فاطمه ٢٢:٣٧ - ١٣٩٦/٠٥/١٦
نمره، پایه
|

Maryam💞 ٢٣:٥٥ - ١٣٩٦/١٢/١١
پایه
|

sss ١٨:١٦ - ١٣٩٧/٠٤/١٧
طبقه٬پایه
|

پردیس ١٥:١٧ - ١٣٩٧/٠٤/١٨
به معنی یه درجه
یا نمره در چیزی
|

PN ١١:٥٥ - ١٣٩٧/٠٤/٢٠
One of the levels in the school is called a grade
|

aliyeh ٢٢:٣٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٩
طبقه پایه و در برخی جملات به معنای کلاس
|

ebitaheri@gmail.com ٠٧:٤٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٦
سال آموزشی ، سال تحصیلی

برای نمونه fifth grade به معنی سال پنجم آموزشی ، سال پنجم تحصیلی
|

Miss.Tanɦa ٢٠:٤١ - ١٣٩٧/٠٧/١٥
مقطع تحصیلی
|

Miss.Tanɦa ٢٠:٤١ - ١٣٩٧/٠٧/١٥

One of the levels in the school is called a
|

tinabailari ١٥:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٣
robert got a good grade on his math test yesterday
|

red .x ١٠:٣٢ - ١٣٩٧/١٠/١٢

یکی از مقطع های تحصیلی
|

Bh ١٨:٣٠ - ١٣٩٧/١٢/١٥
رتبه .. درجه بندی
|

پیشنهاد شما درباره معنی grade



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grade
کلمه : grade
املای فارسی : گرید
اشتباه تایپی : لقشیث
عکس grade : در گوگل


آیا معنی grade مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )