برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1281 100 1

grandmaster

/ˌɡrændˈmæstər/ /ˌɡrændˈmæstə/

(در اصل) قهرمان جهانی شطرنج، شطرنج باز ماهر

واژه grandmaster در جمله های نمونه

1. The Australian chess grandmaster Ian Rogers took on six opponents blindfold and beat five.
[ترجمه ترگمان]ایان راجرز، استاد بزرگ شطرنج استرالیا، شش رقیب را بست و ۵ تن را شکست داد
[ترجمه گوگل]یان راجرز، استاد بزرگ شطرنج استرالیا، چشم بسته را به دست گرفت و پنج نفر را شکست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Those running the global economy appear to lack the grand-master strategy.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد آن‌هایی که اقتصاد جهانی را اداره می‌کنند فاقد استراتژی اصلی هستند
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که افرادی که اقتصاد جهانی را در دست دارند، از استراتژی استاد بزرگ برخوردار نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Timman unleashed some tactics and the watching grandmasters switched their allegiance.
[ترجمه ترگمان]Timman برخی از تاکتیک‌ها را رها کرد و استاد بزرگ شطرنج، وفاداری خود را تغییر داد
[ترجمه گوگل]Timman برخی از تاکتیک ها را باز کرد و بزرگان تماشا وفاداری خود را تغییر دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Christopher Lambert stars as cold-hearted chess grandmaster Peter Sanderson who becomes a serial-killer su ...

معنی کلمه grandmaster به انگلیسی

grandmaster
• one who is unusually skilled in the game of chess
• in chess, a grandmaster is a player who has reached the very highest standard, measured in ranking points.
grandmaster flash
• (born 1958 as joseph saddler) american disc jockey and hip-hop musician

grandmaster را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حافظ
استاد بزرگ
خورشيدوند
استاد بزرگ
Mahdi
استاد خیلی بزرک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grandmaster
کلمه : grandmaster
املای فارسی : گرندمستر
اشتباه تایپی : لقشدیئشسفثق
عکس grandmaster : در گوگل

آیا معنی grandmaster مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )