انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1102 100 1

grass

تلفظ grass
تلفظ grass به آمریکایی/ˈɡræs/ تلفظ grass به انگلیسی/ɡrɑːs/

معنی: سبزه، علف، ماری جوانا، چمن، چریدن، چراندن، با علف پوشاندن، چمن زار کردن، علف خوردن
معانی دیگر: مرغ، واس، چمنزار، مرغزار، علفزار، محوطه ی چمن کاری، واس زار، چمن کردن، (پارچه و غیره را برای رنگ پریده شدن زیر آفتاب) روی چمن پهن کردن، (عامیانه) ماری جوانا، (انگلیس - خودمانی) خبرکش، جاسوس، جاسوسی کردن، مخفیانه به پلیس گزارش دادن، (گیاه شناسی) وابسته به جگن ها (تیره ی poaceae و راسته ی cyperales که تک لپه ای بوده و شامل گندم و جو و نیشکر و ذرت و خیزران می شود)، گونترگراس (رمان نویس آلمانی)

بررسی کلمه grass

اسم ( noun )
(1) تعریف: a green plant with narrow flat leaves and jointed stems, often covering lawns and meadows.

(2) تعریف: such plants collectively.

(3) تعریف: a tract of ground covered with grass, such as a lawn or meadow.

(4) تعریف: (slang) marijuana.
مشابه: dope, pot
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: grasses, grassing, grassed
(1) تعریف: to plant or grow grass on; cover with grass.

(2) تعریف: to feed grass to (animals); pasture.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to eat grass; graze.

(2) تعریف: to sprout grass.

واژه grass در جمله های نمونه

1. grass besprent with dew
ترجمه چمن پوشیده از شبنم

2. grass must be cut once a week
ترجمه چمن را باید هفته‌ای یک‌بار زد.

3. green grass
ترجمه علف سبز

4. lank grass
ترجمه چمن کم‌پشت

5. lush grass
ترجمه چمن سبز و پر پشت

6. new-mown grass
ترجمه چمن تازه زده شده

7. rank grass
ترجمه علف پر پشت

8. sparse grass
ترجمه چمن تنک

9. tall grass slowed his pace
ترجمه علف‌های بلند گام‌های او را آهسته کردند.

10. the grass under my feet was frosty
ترجمه لایه‌ای از برفک چمن زیر پایم را پوشانده بود.

11. the grass was a vibrant green
ترجمه چمن رنگ سبز درخشانی داشت.

12. without grass roots support, reform is impossible
ترجمه بدون پشتیبانی توده‌ی مردم اصلاحات غیر ممکن است.

13. goats crop grass
ترجمه بزها علف را سرچین می‌کنند.

14. to sow grass
ترجمه چمن کاشتن

15. a blade of grass
ترجمه برگ چمن

16. i mow the grass once a week
ترجمه من هفته‌ای یک بار چمن‌ها را می‌زنم.

17. to stamp the grass down to the earth
ترجمه چمن را زیر پا له کردن

18. to go to grass
ترجمه 1- چریدن،به چرا رفتن 2- باز نشسته شدن 3- تباه شدن

19. to let the grass grow under one's feet
ترجمه وقت را به بطالت گذراندن،فرصت را از دست دادن

20. a road edged with grass
ترجمه جاده‌ای که حاشیه‌ی آن چمن‌کاری شده است

21. a thick growth of grass
ترجمه رویش متراکم چمن

22. the horses hoofed the grass
ترجمه اسب‌ها چمن را لگدمال کردند.

23. the rain greened the grass
ترجمه باران چمن را سبز کرد.

24. a snake in the grass
ترجمه خطر پنهان،دوست خیانتکار،مار خوش خط و خال،گرگ در لباس میش،آدم موذی

25. hunger forced them to eat grass
ترجمه گرسنگی آنها را وادار کرد که علف بخورند.

26. the frog bobbed on the grass
ترجمه قورباغه روی چمن ورجه وورجه می‌کرد.

27. to beat a path through grass
ترجمه از میان علف‌ها کوره راهی جستن

28. hills with a nap of green grass
ترجمه تپه‌ها با پوشش پرز مانندی از علف سبز

29. pearls of dew glistened on the grass
ترجمه دانه‌های مروارید مانند شبنم بر چمن می‌درخشید.

30. the hot, rainless summer browned the grass and withered the flowers
ترجمه تابستان گرم و بی‌باران،چمن‌ها را قهوه‌ای و گل‌ها را پژمرده کرد.

31. the tennis court was edged with grass
ترجمه اطراف زمین تنیس چمن کاشته بودند.

32. too much traffic has poached the grass
ترجمه رفت و آمد زیاد چمن را گل آلود و فرسوده کرده است.

33. the young folks tripped it away on the grass
ترجمه جوانان روی چمن پایکوبی کردند.

مترادف grass

سبزه (اسم)
grass , green , brunet , brunette , greenery , vert , verdure , grass plot , recently grown beard
علف (اسم)
grass , herb , herbage , darnel , fodder , forage , provender , tare
ماری جوانا (اسم)
dope , grass , marijuana , marihuana
چمن (اسم)
arbor , grass , lawn , turf , sod , meadow , green , grass plot , prairie , greensward , sward
چریدن (فعل)
graze , grass , burn , browse , pasture
چراندن (فعل)
graze , feed , summer , grass , pasture
با علف پوشاندن (فعل)
grass
چمن زار کردن (فعل)
grass
علف خوردن (فعل)
grass

معنی عبارات مرتبط با grass به فارسی

(جانورشناسی) ماهی کپور علف خوار (ctenopharyngodon idella - برای از بین بردن علف هایی که مجراها و دریاچه ها و آب راه ها را کور می کنند نافع است - white amur هم می گویند)
پارچه ی علفی، پارچه ای که از الیاف گیاهی (مثل کنف و بوته ی شاهدانه) ساخته شود، پارچه گونی
رنگ سبز چمنی
چمن، سبزه
(در جنبش ها) منبع اصلی، منشا قدرت مردمی، (آمریکا - عامیانه)، مردم عادی، (در اصل) مردم غیر شهری (که تصور می شد بیش از شهرنشینان مظهر آمال ملت هستند)، کف زمین، اجتماع محلی، منشاء، اساس
رجوع شود به:، مارحلقه دار
(گیاه شناسی) تیره ی علف درختان (جنس xanthorrhoea - دارای تنه ی کوتاه و کلفت چوبی با برگ هایی علف مانند - بومی استرالیا)، (گیاه شناسی) علف درختی (وابسته به دسته ای از گیاهان تک لپه ای تیره ی xanthorrhoeaceae و راسته ی liliales)، نوعی زنبق استرالیایی
(گویش های محلی) معشوقه ی ترک شده، مادر بچه ی حرامزاده، زنی که بچه حرامزاده دارد، زن خراب، فاحشه
مردی که از زنش جدا شده و یا او را طلاق داده است، مرد بیوه
(گیاه شناسی) چمن کرانه (جنس ammophila که مقاوم و ژرف ریشه است و برای جلوگیری از فرسایش ساحل مفید است)
(گیاه شناسی) چمن برمودا (cynodon dactylon)
(محلی) رجوع شود به:
(گیاه شناسی) شکنج نیلی (انواع گیاهان جنس trichostema از خانواده ی blue curls) (mint هم می نویسند)
(گیاه شناسی) علف گاوی (buchlo dactyloides که کوتاه و خزنده است و در دشت های امریکای شمالی می روید و علوفه ی چارپایان است)
(انواع علف ها و چمن هایی که به صورت توده ی فشرده به هم می رویند) چمن پرپشت
(گیاه شناسی)، چمن کاناری (phalaris canariensis که تخم آن خوراک مرغ های قفس است و به آن canary seed می گویند)
(گیاه شناسی) علف خیزاب (جنس eriophorum از خانواده ی sedge)
(گیاه شناسی) بیدگیاه (agropyron repens که ساقه های زیرزمینی و زود گستر دارد و در امریکای شمالی به صورت آفت گیاهی درآمده است)، مرغ
شبدرسگ
(گیاه شناسی) علف انگشتی، علف شوره، اسارون شامی (انواع علف هرزه های یکسال زی از جنس digitaria)
(گیاه شناسی) علف بوریا (نوعی آروا: agrostis stolonifera که در جاهای مرطوب بهتر می روید و در زمین های گلف کاشته می شود)
(گیاه‌شناسی) هر نوع علف (به ویژه leersia oryzoides) که لبه‌ی برگ‌های آن خارهای کوچک دارد و پوست انسان را خراش می‌دهد،علف تیغی،برنجی چمن،چمن بران
(گیاه شناسی) ارزن باتلاقی، چمن پایابی، علف دالیس (paspalum dilatatum که در جنوب ایالات متحده به عنوان علوفه کشت می شود) (dallas grass هم می گویند)
اسپرس
(گیاه شناسی) علف گاما (جنس tripsacum - بومی آمریکا - خوراک دام است)
علف ماست، رشدوک، گورکک

معنی grass در دیکشنری تخصصی

grass
[علوم دامی] گراس ؛ هر گیاهی از خانواده گرامینه .
[آب و خاک] مانع چمنی
[نساجی] سفیدگری چمن
[نساجی] رنگ سبز چمنی
[آب و خاک] زمین علفی زمین چمنی
[آب و خاک] پوشش چمنی
[زمین شناسی] اپال علفی یک فیتولیت اوپال که از یک علف دریایی (grass) حاصل شده است.
[نساجی] حصیر
[علوم دامی] علف چاودار
[نساجی] ابریشم علفی - الیاف گیاهی با شفافیت زیاد

معنی کلمه grass به انگلیسی

grass
• green plant with flat leaves and jointed stems (used as a ground cover in lawns, fields, etc.); area covered with such plants; pasture; marijuana (slang); police informer (british slang)
• cover with grass; feed grass to livestock; produce grass; inform on (british slang)
• grass is a very common green plant with narrow leaves that forms a layer covering an area of ground.
grass covered
• covered with grass
grass roots
• rural area of a country; (nickname for) average citizens, regular people (as opposed to elite or powerful ones); sources, origins (of an idea, plan or political movement)
• the grass roots of an organization are the ordinary people in it, rather than its leaders.
grass widow
• woman who is divorced or separated from her husband
grass widower
• man who is divorced from his wife, man who is separated from his wife
couch grass
• couch grass is a type of grass that has long roots that make it spread quickly.
esparto grass
• strong and wiry grass native to southern spain and northern africa which produces a fiber used in making paper and as cordage
go to grass
• die; retire; go to pasture
gunter grass
• (born 1927) german author and playwright

grass را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Hli ١٧:٢١ - ١٣٩٧/١٢/١٠
گری به معنی چمن
|

Daryasalar.A.H ٢١:١٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧
علف،چمن
|

....... ١٦:٣٢ - ١٣٩٨/٠٩/٠٨
چمن
|

negawr ٠٠:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
علف ها ، چمن ها، سبزه ها
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grass
کلمه : grass
املای فارسی : گرس
اشتباه تایپی : لقشسس
عکس grass : در گوگل


آیا معنی grass مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )