برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1326 100 1

grass

/ˈɡræs/ /ɡrɑːs/

معنی: سبزه، علف، ماری جوانا، چمن، چریدن، چراندن، با علف پوشاندن، چمن زار کردن، علف خوردن
معانی دیگر: مرغ، واس، چمنزار، مرغزار، علفزار، محوطه ی چمن کاری، واس زار، چمن کردن، (پارچه و غیره را برای رنگ پریده شدن زیر آفتاب) روی چمن پهن کردن، (عامیانه) ماری جوانا، (انگلیس - خودمانی) خبرکش، جاسوس، جاسوسی کردن، مخفیانه به پلیس گزارش دادن، (گیاه شناسی) وابسته به جگن ها (تیره ی poaceae و راسته ی cyperales که تک لپه ای بوده و شامل گندم و جو و نیشکر و ذرت و خیزران می شود)، گونترگراس (رمان نویس آلمانی)

بررسی کلمه grass

اسم ( noun )
(1) تعریف: a green plant with narrow flat leaves and jointed stems, often covering lawns and meadows.

(2) تعریف: such plants collectively.

(3) تعریف: a tract of ground covered with grass, such as a lawn or meadow.

(4) تعریف: (slang) marijuana.
مشابه: dope, pot
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: grasses, grassing, grassed
(1) تعریف: to plant or grow grass on; cover with grass.

(2) تعریف: to feed grass to (animals); pasture.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to eat grass; graze.

(2) تعریف: to sprout grass.

واژه grass در جمله های نمونه

1. grass besprent with dew
چمن پوشیده از شبنم

2. grass must be cut once a week
چمن را باید هفته‌ای یک‌بار زد.

3. green grass
علف سبز

4. lank grass
چمن کم‌پشت

5. lush grass
چمن سبز و پر پشت

6. new-mown grass
چمن تازه زده شده

7. rank grass
علف پر پشت

8. sparse grass
چمن تنک

9. tall grass slowed his pace
علف‌های بلند گام‌های او را آهسته کردند.

10. the grass under my feet was frosty
لایه‌ای از برفک چمن زیر پایم را پوشانده بود.

11. the grass was a vibrant green
چمن رنگ سبز درخشانی داشت.

12. without grass roots support, reform is impossible
بدون پشتیبانی توده‌ی مردم اصلاحات غیر ممکن است.

13. goats crop grass
بزها علف را سرچین می‌کنند.

14. to sow grass
چمن کاشتن

15. a blade of grass
...

مترادف grass

سبزه (اسم)
grass , green , brunet , brunette , greenery , vert , verdure , grass plot , recently grown beard
علف (اسم)
grass , herb , herbage , darnel , fodder , forage , provender , tare
ماری جوانا (اسم)
dope , grass , marijuana , marihuana
چمن (اسم)
arbor , grass , lawn , turf , sod , meadow , green , grass plot , prairie , greensward , sward
چریدن (فعل)
graze , grass , burn , browse , pasture
چراندن (فعل)
graze , feed , summer , grass , pasture
با علف پوشاندن (فعل)
grass
چمن زار کردن (فعل)
grass
علف خوردن (فعل)
grass

معنی عبارات مرتبط با grass به فارسی

(جانورشناسی) ماهی کپور علف خوار (ctenopharyngodon idella - برای از بین بردن علف هایی که مجراها و دریاچه ها و آب راه ها را کور می کنند نافع است - white amur هم می گویند)
پارچه ی علفی، پارچه ای که از الیاف گیاهی (مثل کنف و بوته ی شاهدانه) ساخته شود، پارچه گونی
رنگ سبز چمنی
چمن، سبزه
(در جنبش ها) منبع اصلی، منشا قدرت مردمی، (آمریکا - عامیانه)، مردم عادی، (در اصل) مردم غیر شهری (که تصور می شد بیش از شهرنشینان مظهر آمال ملت هستند)، کف زمین، اجتماع محلی، منشاء، اساس
رجوع شود به:، مارحلقه دار
(گیاه شناسی) تیره ی علف درختان (جنس xanthorrhoea - دارای تنه ی کوتاه و کلفت چوبی با برگ هایی علف مانند - بومی استرالیا)، (گیاه شناسی) علف درختی (وابسته به دسته ای از گیاهان تک لپه ای تیره ی xanthorrhoeaceae و راسته ی liliales)، نوعی زنبق استرالیایی
(گویش های محلی) معشوقه ی ترک شده، مادر بچه ی حرامزاده، زنی که بچه حرامزاده دارد، زن خراب، فاحشه
مردی که از زنش جدا شده و یا او را طلاق داده است، مرد بیوه
(گیاه شناسی) چمن کرانه (جنس ammophila که مقاوم و ژرف ریشه است و برای جلوگیری از فرسایش ساحل مفید است)
...

معنی grass در دیکشنری تخصصی

grass
[علوم دامی] گراس ؛ هر گیاهی از خانواده گرامینه .
[آب و خاک] مانع چمنی
[نساجی] سفیدگری چمن
[نساجی] رنگ سبز چمنی
[آب و خاک] زمین علفی زمین چمنی
[آب و خاک] پوشش چمنی
[زمین شناسی] اپال علفی یک فیتولیت اوپال که از یک علف دریایی (grass) حاصل شده است.
[نساجی] حصیر
[علوم دامی] علف چاودار
[نساجی] ابریشم علفی - الیاف گیاهی با شفافیت زیاد

معنی کلمه grass به انگلیسی

grass
• green plant with flat leaves and jointed stems (used as a ground cover in lawns, fields, etc.); area covered with such plants; pasture; marijuana (slang); police informer (british slang)
• cover with grass; feed grass to livestock; produce grass; inform on (british slang)
• grass is a very common green plant with narrow leaves that forms a layer covering an area of ground.
grass covered
• covered with grass
grass roots
• rural area of a country; (nickname for) average citizens, regular people (as opposed to elite or powerful ones); sources, origins (of an idea, plan or political movement)
• the grass roots of an organization are the ordinary people in it, rather than its leaders.
grass widow
• woman who is divorced or separated from her husband
grass widower
• man who is divorced from his wife, man who is separated from his wife
couch grass
• couch grass is a type of grass that has long roots that make it spread quickly.
esparto grass
• strong and wiry grass native to southern spain and northern africa which produces a fiber used in making paper and as cordage
go to grass
• die; retire; go to pasture
gunter grass
• (born 1927) german author and playwright
lemon grass
• grass native of india and sri lanka that produces lemon-scented perfumed oil
marram grass
• type of coarse grass that grows on sandy beaches
pampas grass
• pampas grass is a tall plant which has large, feathery, cream-coloure ...

grass را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hli
گری به معنی چمن
Daryasalar.A.H
علف،چمن
.......
چمن
negawr
علف ها ، چمن ها، سبزه ها
امیر صالح احمدی
چمن-علف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grass
کلمه : grass
املای فارسی : گرس
اشتباه تایپی : لقشسس
عکس grass : در گوگل

آیا معنی grass مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )