برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1326 100 1

grouping

/ˈɡruːpɪŋ/ /ˈɡruːpɪŋ/

معنی: دسته، طبقه بندی، دسته بندی، گروه بندی، گروهسازی
معانی دیگر: دسته بند

واژه grouping در جمله های نمونه

1. These small nations constitute an important grouping within the EU.
[ترجمه ترگمان]این کشورهای کوچک یک گروه‌بندی مهم در اتحادیه اروپا را تشکیل می‌دهند
[ترجمه گوگل]این کشورها کوچک، یک گروه مهم در اتحادیه اروپا هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The new grouping of classes means larger numbers in each class.
[ترجمه ترگمان]گروه‌بندی جدید کلاس‌ها به معنای اعداد بزرگ‌تر در هر کلاس است
[ترجمه گوگل]گروه جدید کلاسها به معنای تعداد بیشتری در هر کلاس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The most common way of grouping was to sort the children by ability.
[ترجمه ترگمان]رایج‌ترین شیوه دسته‌بندی، دسته‌بندی بچه‌ها از طریق توانایی بود
[ترجمه گوگل]شایع ترین روش گروه بندی این بود که کودکان را با توانایی مرتب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Even before the 1923 Grouping some companies were strongly territorial, and several had working arrangements with one another within one geographical area.
[ترجمه ترگمان]حتی قبل از سال ۱۹۲۳، برخی از شرکت‌ها به شدت منطق ...

مترادف grouping

دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
طبقه بندی (اسم)
arrangement , classification , taxonomy , assortment , grading , grouping , systematization , standardization
دسته بندی (اسم)
faction , division , rating , ordination , assortment , grouping , junta
گروه بندی (اسم)
grouping , regimentation
گروهسازی (اسم)
grouping

معنی grouping در دیکشنری تخصصی

grouping
[کامپیوتر] گروه بندی
[برق و الکترونیک] گروه بندی 1. خطای متناوب در فاصله خطوط ثبت شده در سیستم نمابر ( فاکس) . 2. فاصله غیر یکنواخت بین شیارها در هنگام ضبط دیسکی .
[نساجی] متراکم کردن نخ های تار در شانه در قسمتهائی از پارچه
[ریاضیات] دسته بندی، گروه بندی، گروه بندی کردن
[ریاضیات] خطای طبقه بندی
[آمار] روش گروهبندی
[آمار] گروه بندی میانگینهای نرمال
[ریاضیات] دسته بندی جملات
[سینما] گروه بندی متوازن [در ترکیب بندی تصویر]
[آمار] تصحیح گروه بندی
[ریاضیات] تصحیح گروه بندی

معنی کلمه grouping به انگلیسی

grouping
• assembly, gathering, collecting
• a grouping of people or things is a set of them with something in common.
categorical grouping
• grouping according to different categories
selectional grouping
• chosen group, selected group

grouping را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
(جمع) دسته‌جات
محدثه فرومدی
group, body, league, circle= thefreedictionary.com/grouping
گروه، دسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grouping
کلمه : grouping
املای فارسی : گروپینگ
اشتباه تایپی : لقخعحهدل
عکس grouping : در گوگل

آیا معنی grouping مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )