انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 950 100 1

guiding

تلفظ guiding
تلفظ guiding به آمریکایی تلفظ guiding به انگلیسی

معنی: پرچمدار
معانی دیگر: ورزش : عضلات کمکى مجاور

واژه guiding در جمله های نمونه

1. Fairness, rather than efficiency, is the guiding principle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عدالت، به جای بازدهی، اصل راهنما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عدالت، به جای بهره وری، اصل هدایت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. She was inexperienced and needed a guiding hand .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او بی‌تجربه بود و به یک دست راهنما نیاز داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بی تجربه بود و به یک دست هدایت نیاز داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I believe there's some force guiding us-call it God, destiny or fate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر من نیرویی وجود دارد که ما را هدایت می‌کند - آن را خدا، سرنوشت یا سرنوشت می‌نامیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من اعتقاد دارم که نیرویی است که ما را هدایت می کند - آن را خدا، سرنوشت یا سرنوشت نامید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Local tribesmen earn their living guiding travellers across the mountains.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افراد قبیله‌ای محلی مسافران خود را در طول کوه‌ها هدایت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبیله نشینان محلی مسافران هدایت زندگی خود را در کوه ها به دست می آورند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Perhaps they need the guiding hand of a firm father figure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید آن‌ها به دست راهنمای یک شخصیت یک شرکت نیاز دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید آنها نیاز به دست هدایت یک شخصیت ثابت شرکت داشته باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Equality of opportunity has been the government's guiding principle in its education reforms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برابری فرصت، اصل راهبردی دولت در اصلاحات آموزشی خود بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برابری فرصتها، اصل هدایت دولت در اصلاحات آموزشی بوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. My mother, whose guiding principle in life was doing right, had a far greater influence on me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مادرم که اصول راهنمای او در زندگی درست انجام می‌شد، تاثیر بسیار بیشتری روی من گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مادر من، که اصل هدایتش در زندگی به درستی انجام شد، به من تاثیر بسیار بیشتری داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Eddie was his hero, his guiding light.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ادی \"قهرمان اون بود، اون چراغ راهنما\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ادی قهرمان او بود، نور هدایتش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He really needed a guiding hand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او واقعا به یک دست راهنما نیاز داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او واقعا نیاز به یک راهنما داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She was a guiding spirit in primary education.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک روح راهنما در آموزش ابتدایی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در آموزش ابتدایی یک رویکرد هدایت کننده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Precision instruments are used to help pilots in guiding their aircraft.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ابزار دقت برای کمک به خلبان‌ها در هدایت هواپیماهای خود به کار می‌روند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابزار دقیق برای کمک به خلبانان در هدایت هواپیما استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He took her arm, gently guiding her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازویش را گرفت و به آرامی او را راهنمایی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دستش را گرفت، به آرامی او را هدایت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. In both theories, however, the guiding vision and uniting theme remains a fidelity to the liberal ideal of individual autonomy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال در هر دو نظریه، دیدگاه هدایتی و متحد کردن موضوع به عنوان وفاداری به آرمان لیبرال استقلال فردی باقی می‌ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، در هر دو نظریه، چشم انداز هدایت کننده و موضوع متحد، به آرمان لیبرال استقلال فردی پایبند هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Although controversies still abound, there are some guiding principles for the conduct of daily schooling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگرچه بحث‌ها همچنان وجود دارند، اما برخی اصول راهنما برای انجام آموزش روزمره وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هرچند اختلافات هنوز فراوان است، اصول هدایت برای انجام مدرسه روزانه وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The dean himself was incredible in guiding me through some hard times.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خود دین در هدایت من از طریق چند بار سخت باور نکردنی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خودمختار معاون من از طریق برخی از زمان های سخت هدایت من بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف guiding

پرچمدار (صفت)
guiding

معنی کلمه guiding به انگلیسی

guiding
• instructing; leading, directing, conducting
• someone's guiding principles or guiding force are the principles, ideas, or people that strongly influence their actions, especially moral decisions.
guiding principle
• principle which directs a course of action

guiding را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی guiding

رضا ١٦:١٤ - ١٣٩٧/٠٥/٠١
هدایت کردن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٠:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
راهنمايي
|

پیشنهاد شما درباره معنی guiding



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی guiding
کلمه : guiding
املای فارسی : گویدینگ
اشتباه تایپی : لعهیهدل
عکس guiding : در گوگل


آیا معنی guiding مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )