برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1290 100 1

gut

/ˈɡət/ /ɡʌt/

معنی: شکم، طاقت، نیرو، تنگه، روده، زه، جرات، دل و روده، شکنبه، احشاء، شکمگندگی، بنیه، حریصانه خوردن، روده در اوردن از
معانی دیگر: (کالبد شناسی) احشا، اندرونه، (عامیانه - جمع) دل و جرات، پایداری، زور، آتش گرفتن درون ساختمان (به طوری که فقط نمای خارجی آن سالم بماند)، مبرم، اساسی، ساده، آسان، دل و روده را در آوردن، زه (که از روده ی حیوان می سازند)، (جراحی)نخ بخیه، کاتگوت، پیله ی ابریشم، ریسمان محکم ابریشمی، تنگ رود، تنگ آبراه، باریک آب، (عامیانه - جمع) اصلی، درونی، ژرف، در جمع دل و روده، پر خوری، غارت کردن

بررسی کلمه gut

اسم ( noun )
(1) تعریف: the food canal or a part of it, esp. the stomach or intestines.

- Nutrients from the food we eat are absorbed in the gut.
[ترجمه ترگمان] مواد مغذی از غذایی که می‌خوریم در دل و روده جذب می‌شوند
[ترجمه گوگل] مواد غذایی از مواد غذایی که ما می خوریم در روده جذب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (usu. pl.) the internal parts of an animal that are removed when it is butchered; entrails; viscera.

- He scaled the fish and removed the guts.
[ترجمه ترگمان] ماهی را بالا برد و دل و روده‌اش را بیرون کشید
[ترجمه گوگل] او ماهی را کوچک کرد و ماهی ها را برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (usu. pl.) the essential inner parts or workings.

- The cover hides the guts of the computer.
[ترجمه ترگمان] پوشش، دل و روده کامپیوتر را پنهان می‌کند
[ترجمه گوگل] پوشش جلویی کامپیوتر را پنهان می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنو ...

واژه gut در جمله های نمونه

1. a gut course in college
درسی آسان در دانشگاه

2. my gut feeling is . . .
احساس درونی من آن است که . . .

3. the gut issues
مطالب اصلی

4. Have you seen the gut on him!
[ترجمه ترگمان]دل و روده ش رو دیدی؟
[ترجمه گوگل]آیا زخم را روی او دیده اید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He had a gut feeling that Sarah was lying.
[ترجمه ترگمان]یه حسی داشت که \"سارا\" داره دروغ میگه
[ترجمه گوگل]او احساس گرسنگی داشت که سارا دروغ می گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Meat stays in the gut longer than vegetable matter.
[ترجمه ترگمان]گوشت بیشتر از مواد گیاهی در روده باقی می‌ماند
[ترجمه گوگل]گوشت بیش از ماده گیاهی در روده باقی می ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The questions are too gut for us.
[ترجمه ترگمان]سوالات زیاد ...

مترادف gut

شکم (اسم)
abdomen , belly , tummy , womb , gut , bowel , gorge , bulge , breadbasket , paunch , maw
طاقت (اسم)
gut , forbearance , stamina , bearing , patience , last , sufferance , longanimity , gameness , staying power
نیرو (اسم)
gut , strength , might , energy , force , power , pep , breath , vigor , blood , brawn , thrust , tuck , zip , vim , leverage , tonus , puissance , vis
تنگه (اسم)
gut , bottleneck , strait , canyon , neck
روده (اسم)
gut , bowel , intestine , garbage
زه (اسم)
gut , string , chord , cord , bowstring , catgut , whipcord , hypotenuse
جرات (اسم)
gut , grittiness , courage , spirit , venture , daring , mettle , spunk
دل و روده (اسم)
gut , purtenance
شکنبه (اسم)
gut
احشاء (اسم)
gut , viscus
شکمگندگی (اسم)
gut
بنیه (اسم)
gut , power , stamina , staying power
حریصانه خوردن (فعل)
gut , guzzle , gull , devour , engorge , gobble , lap , wolf
روده در اوردن از (فعل)
gut , disembowel , embowel

معنی عبارات مرتبط با gut به فارسی

اب مروارید
نزول اب سیاه تام
رجوع شود به: cecum، رجوع شود به: cecum بخشی از دستگاه گوارش که به واسطهی بیماری یا جراحی مسدود شده باشد
(زیست شناسی)، (عقب ترین بخش لوله ی گوارشی رویان که تبدیل به بخشی از روده ی بزرگ می شود) پسین روده
نوشابه معده خراب کن

معنی gut در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] باریک ، تهی ، خالی کردن
[زمین شناسی] آبراهه باریک، روده (الف) کانال یا مسیری بسیار نازک که دو حجم آب را به هم متصل می کند، برای مثال یک چینه فشرده یا نهری کوچک درمرداب یا پهنه جزر و مدی و یا دهانه ورودی. این مورد همچنین به معنای کانال حاصل از آب جاری کم عمق نیز بکار می رود. (ب) یک جریان جزرو مدی که دو آبراهه بزرگتر را به هم متصل می کند. (ج) عنوان مورد استفاده درجزایر ویرجین (virgin island) و دیگر نقاط مشابه، برای یک کاریز، جویبار، دره کوچک و یا مسیر نازک زمینی.

معنی کلمه gut به انگلیسی

gut
• intestines, alimentary canal; bowels, entrails; inner parts, contents of anything; sinew (used for violin strings, tennis rackets, etc.)
• disembowel, eviscerate; remove the internal contents of; destroy the inside of
• your guts are your internal organs, especially your intestines.
• the gut is the tube inside your body through which food passes while it is being digested.
• someone's gut is their stomach, especially when it is very large and sticks out; an informal use.
• if you gut a fish, you remove the organs from inside it.
• if you have guts, you are brave or courageous; an informal use.
• if you hate someone's guts, you feel an extremely strong sense of dislike towards them.
• a gut feeling is based on instinct or emotion rather than on reason.
• if a building or vehicle is gutted, the inside is destroyed.
• see also gutted.
gut feeling
• deep internal perception, inner sense
gut instinct
• inner instinct, gut feeling, inner voice
gut wrenching
• agonizing, extremely distressing, causing a lot of stress
blind gut
• cecum, part of the intestines

gut را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاضله
دل ( احساسی در دل مربوط به وقوع اتفاقی )
زهرا يعقوبيان
حس غريزي ( مثلا ميگوييم : به دلم افتاد كه ... )
chris
جیگر(برای بیان اینکه کسی شجاعت داره)
a.r
adj. basic or essential; based on instincts or emotions
ali
روده.معده
zahra
gut درونی غریزی
gut talent استعداد درونی ، غریزی
امین
دل و روده،(مجازی)احساس
saeed
a strong feeling about something
Mahdi
در آوردن دل و روده مثل دیالوگ معروف
Ghostface:No,you listen you little bitch,you hang up on me again and I'll gut you like a fish,undrestand?yeah
صابر معتقد
جرات
....you guts to attend ....

سارا
حس ششم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gut
کلمه : gut
املای فارسی : گوت
اشتباه تایپی : لعف
عکس gut : در گوگل

آیا معنی gut مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )