برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1335 100 1

HAT

/ˈhæt/ /hæt/

معنی: کلاه، کلاه کاردینالی
معانی دیگر: عنوان، مقام، شغل، نقش، (بیشتر به صورت اسم مفعول) کلاه (برسر) گذاشتن، کلاهدار بودن یا کردن

بررسی کلمه HAT

اسم ( noun )
(1) تعریف: a covering for the head, usu. worn for warmth, protection, or ornamentation.
مشابه: cap, lid

(2) تعریف: a special kind of head covering worn, often as part of a uniform, in order to display one's rank, position, or occupation.
مشابه: cap

واژه HAT در جمله های نمونه

1. hat band
نوار یا بند کلاه

2. hat in hand
باتواضع،بافروتنی،باخضوع و خشوع

3. a hat check
ژتون رسید کلاه

4. a hat ornamented with pearls
کلاه تزیین شده با مروارید

5. a hat that is worth $50
کلاهی که 50 دلار می‌ارزد

6. a hat whose crown was red
کلاهی که بالای آن قرمز بود

7. her hat was a charming confection of feathers, net, and felt
کلاه او آمیزه‌ی زیبایی بود از پر،پارچه‌ی توری و نمد.

8. pari's hat was light cream
کلاه پری کرم روشن بود.

9. that hat is ten dollars
آن کلاه ده دلار است

10. this hat is a smart number
این کلاه چیز شیکی است.

11. this hat is made of felt
این کلاه از نمد ساخته شده است.

12. this hat is not worth a whoop
این کلاه یک غاز نمی‌ارزد.

13. old hat
(عامیانه) هر چیز کهنه،عقیده‌ی قدیمی و آشنا،به سبک قدیم،کهنه و پیش پا افتاده

14. a becoming hat
کلاه زیبند ...

مترادف HAT

کلاه (اسم)
headpiece , cap , hat , capa , chapeau
کلاه کاردینالی (اسم)
hat

معنی عبارات مرتبط با HAT به فارسی

نوار یا بند کلاه
قالب کلاه
باتواضع، بافروتنی، باخضوع و خشوع، کلاه دردست، چاپلوسانه، ازروی پستی
رخت آویز، کلاه آویز، کلاه اویز شاخه دار
(ورزش) شاهکار، کار فوق العاده (در فوتبال و هاکی و غیره: زدن سه گل توسط یک بازیکن )، شیرین کاری
بی درنگ، فورا
نامرد، مردبی شرف
(ارتش) افسر ارشد، تیمسار، افسر ارشد ارتش، شخص مهم، امیر
کلاه سه گوش که لبه ی آن به سوی بالا قوس داشته باشد، کلاه لبه برگشته، کلاه کج
کلاه نمدی نرم که ازله شدن خراب نمیشود,کلاه بازیگرخانه
hedgehop : باهواپیما در ارتفاع کم بی باکانه پرواز کردن
دست از کار کشیدن، (از شغل) کناره گرفتن
(کلاه فلزی که معدنچیان و کارگران ساختمانی به سر می گذارند) کلاه ایمنی، خود ایمنی
رجوع شود به: high-hat
...

معنی HAT در دیکشنری تخصصی

hat
[سینما] سه پایه دوربین
[کامپیوتر] کلاه نامی برای کاراکتر ^ . نگاه کنید به circumflex.
[برق و الکترونیک] کلاه ، علامت
[نساجی] کلاه سازی
[آمار] ماتریس کلاهدار
[کامپیوتر] حکری که افکار و ایده های مخرب و جنایی داشته باشد.
[عمران و معماری] درپوش مخروطی
[سینما] پایه کوتاه (دوربین ) - پایه کوتاه [برای دوربین ] - پایه کوتاه برای دوربین فیلمبرداری
[زمین شناسی] مد بزرگ نجومی(hat)
[سینما] سه پایه رومیزی - پایه کوتاه - پایه کوتاه [برای دوربین ]
[معدن] کلاهک آهنی (زمین شناسی اقتصادی)
[سینما] پایه کوتاه (دوربین )

معنی کلمه HAT به انگلیسی

hat
• headcovering shaped from fabric or other material; person's role or position
• put on a hat; cover with a hat; provide with a hat
• a hat is a covering that you wear on your head.
• if you say that someone is wearing a particular hat, you mean they are doing the particular job indicated at the time, although they also perform other tasks as well.
• if something is described as old hat, it is so well known that it has become boring.
• if you pass the hat or pass the hat round, you collect money from a group of people in order to pay for something or buy something for someone.
• if you say that you take off your hat or take your hat off to someone, you mean that you admire them for something they have done.
• if you throw your hat into the ring, you indicate your willingness to take up a particular challenge.
hat in hand
• while surrendering
hat trick
• a hat trick is a series of three achievements, especially in a sports match, for example three goals scored by the same person in a football match or three wickets taken by one bowler with consecutive balls in cricket.
at the drop of a hat
• instantly, immediately, at once, without delay (colloquial)
bowler hat
• derby, round felt hat with a narrow brim (british)
• a bowler hat or a bowler is a firm round black hat with a narrow curved brim, worn especially by some british businessmen.
brass hat
• person in a high-ranking position (slang); officer (military slang)
• you can refer to a very high ranking military officer as a brass hat; an informal expression.
brim of a hat
• edge of a hat, part of a hat which surrounds it
campaign hat ...

HAT را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
کلاه
نازگل
کلاه
میلاد
کلاه زمستانی
سما
کلاه گیس
ایرزاد
hat
این واژه ای ایرانوویچی یا هندواروپایی است و هم ریشه با واژه ی پارسی :
خود ( خوود) در کُلاهخود وبه مینه ی ابزار پوشش است.
گویشوران اروپای اَپاختری ( شمالی ) وات " خ" در آغاز واژه را "ه" واگویی می کُنند و دگریده شدن وات " ت" به "د" هم در آواشناسی زبان شناخته شده است.
این واژه در آلمانی : Hut لَفزیده ( تلفظ) می شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hat
کلمه : hat
املای فارسی : هات
اشتباه تایپی : اشف
عکس hat : در گوگل

آیا معنی HAT مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )