برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1354 100 1

Havoc

/ˈhævək/ /ˈhævək/

معنی: خرابی، ویران کردن
معانی دیگر: ویرانی بزرگ (مثلا در اثر سیل یا زلزله)، دژلاخی، خرابی عظیم، ویرانگری، بی نظمی زیاد، شلوغ پلوغی، الم شنگه، (مهجور) ویران کردن، با خاک یکسان کردن، غارت

بررسی کلمه Havoc

اسم ( noun )
عبارات: cry havoc, play havoc with
(1) تعریف: ruin or devastation.
مترادف: destruction, devastation, rack, ruin, ruination, wrack
مشابه: demolition, holocaust, ravages, wreckage

- The storm wreaked havoc on the cottages along the shore.
[ترجمه ترگمان] طوفان در کنار ساحل، آشوب و ویرانی را به وجود آورده بود
[ترجمه گوگل] طوفان بر روی کلبه در امتداد ساحل خراب شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: chaos.
مترادف: chaos, disorder
مشابه: turmoil

- The event created havoc in our orderly plans.
[ترجمه ترگمان] این واقعه در طرح‌های منظم ما هرج و مرج ایجاد کرد
[ترجمه گوگل] این رویداد در برنامه های منظم ما تخریب شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Havoc در جمله های نمونه

1. the havoc and loss of life caused by the earthquake
ویرانی عظیم و مرگ و میر ناشی از زلزله

2. cry havoc
1- (در اصل) به قشون فرمان چپاول دادن،اجازه‌ی تاراج دادن 2- خطرات آینده را پیش‌گویی کردن،از آینده‌ی شومی آگاهی دادن

3. play havoc with
کاملا ویران کردن،به کلی خراب کردن،با خاک یکسان کردن

4. wreak havoc with something
کاملا ویران کردن،تباه کردن،دستخوش مصیبت کردن

5. to play havoc
خسارت زیاد به بار آوردن

6. the children created havoc in my house
بچه‌ها در خانه‌ی من زمین و آسمان را به هم دوختند.

7. the flood played havoc with the village
سیل دهکده را نابود کرد.

8. Violent storms wreaked havoc on the French Riviera, leaving three people dead and dozens injured.
[ترجمه عطری] طوفان های شدید خسارات زیادیو برای فرانسه وارد کرده و سه نفر کشته و ده ها زخمی به جا گذاشت.|
[ترجمه ترگمان]طوفان‌های شدید به \"ریوی فرانسه\" منجر شد و سه نفر کشته و ده‌ها نفر زخمی شدند
[ترجمه گوگل]طوفان های خشونت آمیز در روستای فرانسوی روبرو می شوند و ...

مترادف Havoc

خرابی (اسم)
decay , ruin , failure , damage , desolation , wreck , destruction , devastation , havoc , demolition , ruination , dilapidation , disrepair , eversion , wrack
ویران کردن (فعل)
desolate , destroy , harry , ravage , rubble , throw , demolish , havoc , raze , devastate , ruinate , kayo , knockout

معنی عبارات مرتبط با Havoc به فارسی

1- (در اصل) به قشون فرمان چپاول دادن، اجازه ی تاراج دادن 2- خطرات آینده را پیش گویی کردن، از آینده ی شومی آگاهی دادن

معنی کلمه Havoc به انگلیسی

havoc
• destruction, devastation; chaos, confusion
• destroy, demolish, devastate; create chaos and disorder
• havoc is a state of great disorder.
• to play havoc with something means to cause great disorder and confusion.
create havoc
• cause great destruction
cry havoc
• shout out a warning, warn of imminent danger

Havoc را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
هرج و مرج
میثم نبی پور
wreak havoc/mayhem/destruction (on something)

wreak havoc: خرابی/ویرانی به بار آوردن
دست خوش مصیبت کردن

مثال از دیکشنری کیمبریج:
The storm wreaked (= caused) havoc in the garden
ترجمه اینجانب: طوفان باغچه را خراب کرده (بهم ریخته)

مثال از دیکشنری آکسفرد:
Heavy rains and rising water are wreaking havoc across Europe
ترجمه اینجانب: باران های شدید و بالا آمدن سطح آب درحال به بار آوردن ویرانی در سرتاسر اروپا شده است.
----------------------------------
wreak revenge/vengeance (on somebody)
انتقام، انتقام گرفتن، (دق دل و غیره) خالی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی havoc
کلمه : havoc
املای فارسی : هوک
اشتباه تایپی : اشرخز
عکس havoc : در گوگل

آیا معنی Havoc مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )