برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1291 100 1

Hinder

/ˈhɪndər/ /ˈhɪndə/

معنی: عقبی، پسین، واقع در عقب، مانع شدن، منع کردن، بتاخیر انداختن، پاگیرشدن، بازمانده کردن
معانی دیگر: بازداری کردن، جلوگیری کردن، سد راه شدن، باز ایستاندن، به تاخیر انداختن، دیراندن، پرویشیدن، اشکال ایجاد کردن، مزاحم شدن، دشوار کردن، (نادر) پشت، بخش خلفی، پشتی، عقب انداختن

بررسی کلمه Hinder

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hinders, hindering, hindered
(1) تعریف: to interfere with or obstruct the functioning or progress of.
مترادف: balk, block, encumber, hamper, handicap, impede, obstruct
متضاد: abet, aid, encourage, facilitate, further, help, nurture, promote, speed
مشابه: arrest, bilk, bottleneck, curb, deter, disadvantage, embarrass, frustrate, inhibit, interfere, restrain, shackle, slow, stall, thwart, trammel

- Heavy chains hindered the elephant's movements.
[ترجمه شهاب] زنجیرهای سنگین، مانع حرکت فیل شد- زنجیرهای سنگین، از حرکت فیل جلوگیری کرد
|
[ترجمه ترگمان] زنجیره‌ای سنگین جلوی حرکات فیل را گرفته بودند
[ترجمه گوگل] زنجیرهای سنگین حرکات فیلمی را مختل کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His questions hindered my thought process.
[ترجمه ترگمان] سوالات او مانع جریان افکار من شده بود
[ترجمه گوگل] سوالات او مانع روند فکر من شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Hinder در جمله های نمونه

1. Deep mud hindered travel in urban centers.
گِل زیاد جلوی سفر در مراکز شهری را گرفت

2. The storm hindered the pursuit of the fleeing prisoners.
توفان جلوی تعقیب زندانیان فراری را گرفت

3. Mona's gloomy nature hinders her relationships with other people.
خلق و خوی افسرده "مونا"، مانع از ارتباط او با سایر مردم می شود

4. Anger and haste hinder good counsel.
[ترجمه فریده بهتوئی] خشم و تعجیل مانع رایزنی (مشورت) خوب می شود.
|
[ترجمه ترگمان]خشم و شتاب hinder خوبی است
[ترجمه گوگل]خشم و عجله مشاوره خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Unfortunately these drugs are quite toxic and hinder the body's ability to fight off infection.
[ترجمه ترگمان]متاسفانه این داروها کاملا سمی هستند و مانع از توانایی بدن برای مبارزه با عفونت می‌شوند
[ترجمه گوگل]متاسفانه این داروها کاملا سمی هستند و مانع از توانایی بدن در مبارزه با عفونت می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Hinder

عقبی (صفت)
back , rearward , hind , posterior , trailing , hinder , retral
پسین (صفت)
subsequent , hindmost , hinder , last
واقع در عقب (صفت)
hinder , postern
مانع شدن (فعل)
stop , resist , suppress , bar , prevent , debar , balk , hinder , barricade , hamper , exclude , inhibit , rein , impede , stymie , hold back , hold up , interfere with , obstruct , obturate
منع کردن (فعل)
ban , forbid , prevent , check , hinder , prohibit , withhold , inhibit , forfend
بتاخیر انداختن (فعل)
hinder , delay , prolong , prolongate , put over
پاگیرشدن (فعل)
hinder
بازمانده کردن (فعل)
hinder

معنی کلمه Hinder به انگلیسی

hinder
• slow down; disturb; prevent
• if something hinders you, it makes it more difficult for you to do something.

Hinder را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید صفاری مقدم
ابتکار عمل را (از کسی) گرفتن
مانع/مزاحم/سد راه انجام کار یا توسعه ای شدن
مريم جواهري
جلوي چيزي را گرفتن،دست و پاي چيزي را گرفتن
حسن امامی
مانع یا سد راه پیشرفت کسی یا چیزی شدن
شهاب
مانع شدن از- جلوگیری کردن از مثلا
آهن می تواند از جذب آهن جلوگیری کند- آهن مانع از جذب آهن می شود TEA can hinder the absorption of iron
مجید
دچار مشکل کردن
میلاد علی پور
سنگ اندازی کردن، مشکل سازی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hinder
کلمه : hinder
املای فارسی : هیندر
اشتباه تایپی : اهدیثق
عکس hinder : در گوگل

آیا معنی Hinder مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )