برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

Human

/ˈhjuːmən/ /ˈhjuːmən/

معنی: شخص، انسانی، وابسته بانسان، دارای خوی انسانی
معانی دیگر: وابسته به نژاد بشر (گونه ی homo sapiens)، آدمیزادی، بشری، انسی، وابسته به یا توسط انسان ها، (دارای ویژگی های انسانی مانند حسادت یا شجاعت و غیره)، بامهربانی، با انسانیت، آدمی (بیشتر به صورت human being به کار می رود)

بررسی کلمه Human

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, relating to, or characteristic of mankind.
مترادف: mortal
متضاد: animal, inhuman
مشابه: cultural, social

- Speaking is a human activity.
[ترجمه ترگمان] حرف زدن یه فعالیت انسانیه
[ترجمه گوگل] صحبت کردن یک فعالیت انسانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: pertaining to the social or cultural aspects of mankind.
مشابه: cultural, earthly, social, temporal, worldly

- Poverty is one of our most pressing human concerns.
[ترجمه ترگمان] فقر یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های انسانی ماست
[ترجمه گوگل] فقر یکی از مهمترین نگرانی های انسان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: consisting of people.

- a human pyramid
[ترجمه ترگمان] یک هرم انسانی
[ترجمه گوگل] یک هرم انسان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Human در جمله های نمونه

1. human appetites and wills
شهوات و تمایلات بشری

2. human beings are profoundly unlike
انسان‌ها عمیقا با هم تفاوت دارند.

3. human habitations belonging to thousands of years ago
زیستگاه‌های انسان متعلق به هزاران سال پیش

4. human knowledge is finite
دانش بشری محدود است.

5. human learning
دانش بشری

6. human nature is frail
نهاد بشر به آسانی گمراهی‌پذیر است.

7. human potentials
استعدادهای بشری

8. human progress
پیشرفت انسان‌ها

9. human societies
جوامع بشری

10. human values are also subject to change
ارزش‌های انسانی هم دستخوش دگرگونی می‌شود.

11. human voices
صدای انسان‌ها

12. human volition is contingent
اختیار انسان دست خود اوست (اراده‌ی انسان آزاد است).

13. human wastes
مدفوع انسان

14. human being, n.
1- انسان،آدم،آدمی،بشر،انس،آدمیزاد،آدمیزاد ...

مترادف Human

شخص (اسم)
subject , figure , man , person , one , fellow , cove , gink , wight , guy , varmint , specimen , dude , individual , geezer , human
انسانی (صفت)
human , man-made
وابسته بانسان (صفت)
human
دارای خوی انسانی (صفت)
human

معنی عبارات مرتبط با Human به فارسی

1- انسان، آدم، آدمی، بشر، انس، آدمیزاد، آدمیزاده، 2- شخص، فرد
رجوع شود به: growth hormone
(مجله و روزنامه و غیره) مطلب مورد توجه مردم (مثلا شرح رویدادهایی که جنبه انسانی دارد)
نوع بشر، جنس ادمی
خصلت بشری، طبیعت انسان، طبع انسانی
(روانشناسی) مکتب توانیابی درونی (از راه درمان گروهی و کاربرد روش های فروید و روانشناسی گشتالت)
منابع انسانی، توانداری های انسانی
انسان جایز الخطاس

معنی Human در دیکشنری تخصصی

human
[فوتبال] انسانی
[بهداشت] آناتومی انسان - فیزیولوژی
[کامپیوتر] مطالعه ای مربوط به طراحی محصولاتی که برای استفاده انسانها آسانتر و راحتر می باشد .
[برق و الکترونیک] خطای انسانی
[ریاضیات] خطای بشری، خطای انسانی
[آمار] ژنتیک انسانی
[خاک شناسی] شوری انسان ساخته
[کامپیوتر] زبان بشری .
[کامپیوتر] حدی که در آن افراد با ماشین ها محاوره می کند .
[کامپیوتر] زبان آرایش یافته بشری .گ
[روانپزشکی] نهضت توان انسانی اصطلاحی کلی در بر گیرنده طیف وسیعی از روشهای درمانی مثل گروه های رویارویی ،حساسیت آموزی، آموزش جرات و اظهار وجود و نظایر آنها ست.
[نساجی] روابط انسانی

معنی کلمه Human به انگلیسی

human
• of human beings, of people
• person, human being
• human means relating to or concerning people.
• if you call feelings, errors, or people human, you mean that they are, or have, weaknesses which are typical of people rather than machines.
• you can refer to people as humans when you are comparing them with animals or machines.
human being
• person, human
• a human being is a man, woman, or child.
human blockade
• wall of people
human engineering
• study of the influence of work conditions on job effectiveness; profession which deals with bringing groups of people and/or machines to a more efficient and effective performance
human error
• mistake made by a person (as opposed to a malfunction by a machine)
human flesh
• skin and muscle of the human body
human functioning
• activity and processes of human beings
human genome project
• international research effort to identify sequence and map all genes in human dna (began in 1990 and is expected to be completed in 2003)
human immunodeficiency virus
• virus transmitted through bodily fluids which weakens the immune system and causes aids (incurable disease)
human interest
• matter of interest or concern to the populace
human interest story
• news story covering little known but admirable people or activities
human kind
• human beings, mankind, human race
human maturity
• human adulthood, st ...

Human را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدیه...
بشر،انسان
mohen
انسان بشر آدم
یاسین روزبان
انسان
افراد
مترادف:people
themahdieh
a person
tinabailari
انسان
dogs can hear much better than humans
سگ ها میتوانند بسیار بهتر از انسان ها بشنوند⛎
آرمان
انسان. شخصی.

این کلمه مخصوص ‌‌؛(انسان) است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی human
کلمه : human
املای فارسی : هومن
اشتباه تایپی : اعئشد
عکس human : در گوگل

آیا معنی Human مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )