انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 896 100 1

hallmark

تلفظ hallmark
تلفظ hallmark به آمریکایی/ˈhɑːlˌmɑːrk/ تلفظ hallmark به انگلیسی/ˈhɔːlmɑːk/

معنی: نشان، انگ
معانی دیگر: (مجازی - نشان یا نماد خوبی و اصالت) انگ، نماد، مهر تضمین، (در اصل) مهر ضمانت (که سابقا به اشیا طلا و نقره ی ساخت انگلیس می زدند و عیار و اصالت جنس را تضمین می کرد)، عیاری که از طرف زرگر یا دولت روی الات سیمین وزرین گذاشته میشود

بررسی کلمه hallmark

اسم ( noun )
(1) تعریف: an official mark or stamp used in England to certify that a gold or silver article meets established standards of purity.

(2) تعریف: any mark used to indicate genuineness or excellence.

(3) تعریف: any feature that serves to distinguish something.
مشابه: feature, stamp

- Innovation is a hallmark of genius.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ابتکار یک نشانه نبوغ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نوآوری یک مشخصه نابغه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hallmarks, hallmarking, hallmarked
• : تعریف: to stamp or imprint with a mark that certifies purity or confers some distinction.

واژه hallmark در جمله های نمونه

1. Attention to detail is the hallmark of a fine craftsman.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توجه به جزئیات نشانه یک هنرمند خوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توجه به جزئیات برجسته یک صنعتگر خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. One hallmark of a good politician is his ability to influence people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از نشانه‌های یک سیاست‌مدار خوب توانایی او برای نفوذ بر مردم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از نشانه های یک سیاستمدار خوب، توانایی او در نفوذ به مردم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Clear expression is the hallmark of good writing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیان روشن نشانه نوشته خوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]واضح است واضح است که نشانه نوشتن خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Their performance did not bear the hallmark of European champions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عملکرد آن‌ها مشخصه قهرمانان اروپایی را نداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عملکرد آنها نشانگر قهرمان اروپا نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It's a technique that has become the hallmark of Amber Films.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک تکنیک است که به مشخصه فیلم آمبر تبدیل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تکنیک است که به عنوان مشخصه Amber Films تبدیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Simplicity is a hallmark of this design.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سادگی نشانه این طراحی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سادگی یک مشخصه این طراحی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Relationships are the hallmark of the mature person. Brian Tracy
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زنان نشانه یک آدم بالغ هستند \"ب - - رای - - ان\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روابط شخصیت بالغ است براون تریسی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. In what would become a hallmark of the next dozen years, the Legislature was seldom able to act on major issues.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در آن چه که در دوازده سال آینده نشانه مشخصه آن بود، مجلس مقنن به ندرت می‌توانست در مورد مسائل عمده عمل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجلس نمایندگان مجلس نمایندگان مجلس شورای ملی را به ندرت می توانست در مسائل مهم عمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Waste became a hallmark of consumerism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ضایعات به صورت شاخص of درآمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زباله تبدیل به یک مشخصه مصرفی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Flexibility within the classroom, the hallmark of the gifted teacher, must find a place in far more of our schools.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انعطاف‌پذیری در کلاس، مشخصه معلم با استعداد، باید جایی در بیشتر مدارس پیدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انعطاف پذیری در کلاس، مشخصه معلم با استعداد، باید مکان بیشتری را در مدارس ما پیدا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Even Hallmark is selling bath gels and scented soaps with their cards, for goodness' sakes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی Hallmark هم ژل حمام و صابون‌های معطر را با کارت‌های خود به خاطر خوبی به خاطر خدا می‌فروشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی Hallmark فروش ژل حمام و عطر صابون با کارت خود را، برای goodness 'sakes
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Many said the special effects, a hallmark of director Steven Spielberg, were amazing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری گفتند که تاثیرات ویژه، نشانه‌ای از کارگردان استیون اسپیلبرگ، شگفت‌انگیز بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از افراد گفتند که جلوه های ویژه، نشانه ای از مدیر استیون اسپیلبرگ، شگفت انگیز بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The hallmark of the industrial revolution has been the slow replacement of the unskilled by the skilled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشخصه انقلاب صنعتی، جایگزینی آهسته افراد غیر ماهر توسط افراد ماهر بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نشانه انقلاب صنعتی جایگزینی ماهرانه افراد غیر متخصص است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A duty to describe is the moral hallmark of the new novel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وظیفه توصیف مشخصه اخلاقی این رمان جدید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک وظیفه برای توصیف، مشخصه اخلاقی رمان جدید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Clog dancing is a hallmark of Appalachian culture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رقص Clog نشانه فرهنگ Appalachian است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رقص کلاغ یکی از نشانه های فرهنگ آپالاچی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف hallmark

نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
انگ (اسم)
brand , hallmark

معنی کلمه hallmark به انگلیسی

hallmark
• official mark or stamp ensuring that a gold or silver item meets a certain standard of quality (british); stamp indicating purity or authenticity; mark indicating good quality; identifying characteristic
• stamp with a hallmark; imprint with a stamp to indicate purity or authenticity
• a hallmark is the most typical quality or feature of something or someone.
• a hallmark is also an official mark put on objects made of precious metals which indicates their value, origin, and quality.

hallmark را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی hallmark



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hallmark
کلمه : hallmark
املای فارسی : هللمرک
اشتباه تایپی : اشممئشقن
عکس hallmark : در گوگل


آیا معنی hallmark مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )