انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1043 100 1

handled

تلفظ handled
تلفظ handled به آمریکایی تلفظ handled به انگلیسی

دسته دار

واژه handled در جمله های نمونه

1. The situation needs to be handled with the utmost care.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این وضعیت باید با نهایت دقت کنترل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وضعیت باید با بیشترین توجه انجام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Men in liquor must be handled differently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردان در مشروبات باید متفاوت عمل کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردان در مشروب باید متفاوت با یکدیگر رفتار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. You have to admire the way he handled the situation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو باید طرز برخورد اون رو تحسین کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید به نحوی رفتار کنید که اوضاع را کنترل کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. I handled most of the paperwork.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من بیشتر کاغذ بازی رو کنترل کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من بیشتر از کاغذکاری را مدیریت کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He handled the situation like an old pro .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون طوری رفتار می‌کرد که انگار یه حرفه‌ای بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او وضعیت را مانند یک طرفدار قدیمی مدیریت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Compensation for lost or damaged mail will be handled by the postal service.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جبران خسارت یا خسارت از دست رفته یا آسیب‌دیده توسط خدمات پستی انجام خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جبران خسارت برای ایمیل های گم شده و آسیب دیده توسط سرویس پستی انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. All our customer orders are handled by computer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام دستورها مشتری ما با کامپیوتر اداره می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمام سفارشات مشتری ما با کامپیوتر انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This matter has been handled very badly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این موضوع خیلی بد حل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این موضوع بسیار بد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Klein handled the situation in a masterful way.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلین وضعیت را به طرز masterful اداره کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلاین وضعیت را به طرز شگفت انگیزی مدیریت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The sale was handled by Adams Commercial.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فروش توسط بازرگانی آدامز اداره می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروش توسط Adams Commercial اداره شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He had never handled a weapon before.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبلا هرگز یک اسلحه را کنترل نکرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قبلا سلاح ندیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The incident should have been handled with more tact by the police.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حادثه باید با درایت بیشتری از سوی پلیس اداره می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این حادثه باید توسط پلیس انجام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She handled the crisis with total assurance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با اطمینان کامل به بحران رسیدگی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بحران را با اطمینان کامل مدیریت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Graphics are especially well handled in the book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گرافیک بویژه در این کتاب به خوبی اداره می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گرافیک به طور خاص در کتاب مورد استفاده قرار می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The speaker was roughly handled by the mob.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سخنران به شدت با جمعیت دست و پنجه نرم می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سخنران به سختی توسط توده دستگیر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با handled به فارسی

یکطرفی، یکطرفه
خوب انجام شده، خوب اداره شده، بطرز خوبی مورد عمل قرار گرفته

معنی کلمه handled به انگلیسی

handled the pressure
• coped with the stress, dealt with the strain

handled را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی handled
کلمه : handled
املای فارسی : هندلد
اشتباه تایپی : اشدیمثی
عکس handled : در گوگل


آیا معنی handled مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )