برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

handled


دسته دار

واژه handled در جمله های نمونه

1. The situation needs to be handled with the utmost care.
[ترجمه ترگمان]این وضعیت باید با نهایت دقت کنترل شود
[ترجمه گوگل]وضعیت باید با بیشترین توجه انجام شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Men in liquor must be handled differently.
[ترجمه ترگمان]مردان در مشروبات باید متفاوت عمل کنند
[ترجمه گوگل]مردان در مشروب باید متفاوت با یکدیگر رفتار کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. You have to admire the way he handled the situation.
[ترجمه ترگمان]تو باید طرز برخورد اون رو تحسین کنی
[ترجمه گوگل]شما باید به نحوی رفتار کنید که اوضاع را کنترل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I handled most of the paperwork.
[ترجمه ترگمان]من بیشتر کاغذ بازی رو کنترل کردم
[ترجمه گوگل]من بیشتر از کاغذکاری را مدیریت کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی عبارات مرتبط با handled به فارسی

یکطرفی، یکطرفه
خوب انجام شده، خوب اداره شده، بطرز خوبی مورد عمل قرار گرفته

معنی کلمه handled به انگلیسی

handled the pressure
• coped with the stress, dealt with the strain

handled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Nshirmohammadiyan
عکس العمل داشتن نسبت به یک موقعیت مناسب.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی handled
کلمه : handled
املای فارسی : هندلد
اشتباه تایپی : اشدیمثی
عکس handled : در گوگل

آیا معنی handled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )