انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1040 100 1

handler

تلفظ handler
تلفظ handler به آمریکایی/ˈhændlər/ تلفظ handler به انگلیسی/ˈhændlə/

معنی: مربی، رسیدگی کننده، نگاه دارنده، دسته گذار
معانی دیگر: (مشت بازی) مربی

بررسی کلمه handler

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who handles something.

(2) تعریف: in boxing, a coach, trainer, or assistant.

(3) تعریف: a person who trains animals, esp. dogs, for competitive exhibition.

واژه handler در جمله های نمونه

1. Handler was unavailable for comment Wednesday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Handler برای اظهار نظر در روز چهارشنبه در دسترس نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Handler برای روز چهارشنبه در دسترس نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Another suspected drug handler was fatally injured in a car bomb attack in Bilbao on Jan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک مربی مظنون دیگر مواد مخدر در حمله بمب‌گذاری خودرو در Bilbao در ماه ژانویه به ضرب گلوله کشته شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی دیگر از دست اندرکاران مواد مخدر مظنون در یک حمله بمب در بیلبائو در ماه ژانویه به شدت مجروح شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Dog handler, scuba diver, a spell in the flying squad, warrant officer by 197
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگهبان سگ، غواص، یک طلسم در جوخه پرنده، یک افسر پلیس در پرواز ۱۹۷
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرنشین سگ، غواص اسکواش، طلسم در گروه پرواز، افسر ارشد 197 ساله
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. One handler, cradling his bird in his arms, whispers to it and strokes its neck.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک handler که پرنده‌ای را در آغوش گرفته آهسته به آن اشاره می‌کند و گردنش را نوازش می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک دستیار، پرنده خود را در آغوش خود می کشد، به او زمزمه می کند و گردن خود را می کشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Fulton recorded a phone conversation with his handler earlier this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فولتون در اوایل امسال تلفنی با مربی خود یک مکالمه تلفنی را ثبت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Fulton در اوایل امسال یک مکالمه تلفنی با دستیار خود ثبت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. So the farrier and the handler both beat the same rhythm at the same time on different parts of the horse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین نعل بند و متصدی هر دو همان ریتم روی بخش‌های مختلف اسب را زدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به همین ترتیب حجاب و حجاب هر دو در همان زمان در قسمت های مختلف اسب ریتم مشابهی را می زدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Richard Handler, Jefferies CEO, got $12 million cash and restricted stock bonus in 200
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ریچارد Handler، مدیر عامل Jefferies، ۱۲ میلیون دلار پول نقد و پاداش سهام محدود به ۲۰۰ میلیون دلار دریافت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ریچارد هندلر، مدیر عامل شرکت Jefferies، 12 میلیون دلار نقدی دریافت کرده و جایزه سهام را در سال 2008 محدود کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The control handler would then rip out the necessary data to populate the control.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس متصدی کنترل، داده‌های لازم را برای تجمیع کنترل از بین می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس کنترل کننده کنترل را از اطلاعات لازم برای پر کردن کنترل خارج می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The interrupt handler function now has a return code of type irqreturn_t.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تابع مربی وقفه در حال حاضر یک کد بازگشتی از نوع irqreturn دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تابع پردازش وقفه در حال حاضر یک کد بازگشتی از نوع irqreturn_t دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. You implemented your state table as a common handler for all events, plus a function array for all actions and transitions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما جدول دولتی خود را به عنوان یک مربی مشترک برای همه رویدادها، به اضافه یک آرایه تابع برای همه فعالیت‌ها و انتقالات، اجرا کرده‌اید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما میز دولت خود را به عنوان یک handler handler برای تمام رویدادها، و همچنین یک آرایه تابع برای همه اعمال و انتقال، اجرا کردید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Listing 4 shows how to bind an event handler to an event filter with the SBLIM CIM client library.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برنامه ۴ نشان می‌دهد که چگونه یک مربی رویدادی را به یک فیلتر رویداد با کتابخانه CIM SBLIM متصل کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فهرست 4 نشان می دهد که چگونه یک متد رویداد را به یک فیلتر رویداد با کتابخانه سرویس گیرنده SBLIM CIM نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Every interrupt runs a function called an interrupt handler, which must be tailored to the device and therefore is installed by the device driver.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر وقفه یک تابع را اجرا می‌کند که مربی وقفه نامیده می‌شود، که باید برای دستگاه مناسب باشد و بنابراین توسط راننده دستگاه نصب می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر وقفه یک تابع را به نام handler of interrupt اجرا می کند که باید به وسیله دستگاه متصل شود و بنابراین توسط درایور دستگاه نصب می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The crooner looked at his handler. "Yeah, " he said, "but she's my wife.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آوازه خوان به مربی خود نگاه کرد و گفت: \" بله، اما او همسر من است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جادوگر به دستیار خود نگاه کرد 'آره،' او گفت، 'اما او همسر من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She was probably important, an adviser to radical students and a recruiting officer or handler of agents.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او احتمالا مهم بود، یک مشاور برای دانش آموزان افراطی و یک کارمند استخدام یا متصدی استخدام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او احتمالا مهم بود، یک مشاور دانشجویان رادیکال و یکی از افسران استخدام یا دستیار عوامل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف handler

مربی (اسم)
teacher , tutor , coach , mentor , educator , handler , preceptor , tamer
رسیدگی کننده (اسم)
handler
نگاه دارنده (اسم)
holder , handler , preservative , suspensor , maintainer
دسته گذار (اسم)
handler

معنی handler در دیکشنری تخصصی

handler
[کامپیوتر] گرداننده ؛ دستگذار ؛ برنامه ای با یک کار منحصر بفرد که کنترل یک ورودی و خروجی و یا دستگاه ذخیره یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد
[کامپیوتر] اداره کننده خطای بحرانی
[کامپیوتر] گرداننده وقفه .
[سینما] عروسک گردان
[برق و الکترونیک] نوار گردان ، نوار ران ، نوار نگهدار ساز و کاری در دستگاه ضبط نوار که چرخکاهای نوار را نگه می دارد ، نوار را برابر هدهای ضبط کننده حرکت می دهد و حالتهای مختلف عملکرد را کنترل می کند .

معنی کلمه handler به انگلیسی

handler
• coach, trainer; caretaker, one who deals with, one who engages in; procedure which is activated by a certain incident and takes care of that incident (computers)
• a handler is someone whose job is to be in charge of a particular type of thing.
event handler
• segment of a program which responds to the occurrence of events

handler را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

لیلا وطن خواه ١٠:١٣ - ١٣٩٦/١٢/٠٣
صاحب
(for the elephant and its mahout (handler= فیل ها و صاحبانشان
|

مری ١٨:٢٩ - ١٣٩٧/١١/٢٧
دست اندر کاران
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ستاره > سما
حسن قاسمی > راهیابی
نرجس عبادی > stunned speechless
مجتبی > مجتبی قمچقایی
مجتبی > مجتبی
Amirhossein > refine
Shiva > taught
Fati > روانشناسی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی handler
کلمه : handler
املای فارسی : هندلر
اشتباه تایپی : اشدیمثق
عکس handler : در گوگل


آیا معنی handler مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )