برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1284 100 1

hang up

/ˈhæŋˈəp/ /hæŋʌp/

معنی: ماندن، زنگ زدن، در حال معلق ماندن، به صحبت تلفنی خاتمه دادن
معانی دیگر: 1- آویختن 2- تلفن را گذاشتن یا قطع کردن، 3- لنگ کردن، بندآوردن، مختل کردن، (خودمانی) مسئله ی شخصی، گرفتاری فردی، وسواس

بررسی کلمه hang up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to put (the telephone receiver) back in its cradle.
مشابه: disconnect

(2) تعریف: to suspend from a hook or hanger.
مترادف: hook
مشابه: drape

(3) تعریف: to delay or cause to be delayed.
مترادف: delay, detain, slow
مشابه: block, hinder, retard
اسم ( noun )
حالات: hang-ups
(1) تعریف: (informal) an unspecified psychological or emotional impediment or fixation.

- He has a hang-up about tall women.
[ترجمه Anoosha] او در مقابل زنان قد بلند احساس نگرانی می کند
|
[ترجمه ترگمان] اون زن قد بلندی داره
[ترجمه گوگل] او در مورد زنان بلند آویزان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an unspecified impediment to progress.
مشابه: snag

- There has been a hang-up in getting your sink installed.
...

واژه hang up در جمله های نمونه

1. Hang up one's hat in another's house.
[ترجمه ترگمان]کلاه یکی رو بذار تو یه خونه دیگه
[ترجمه گوگل]کلاه خود را در خانه دیگری ببندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Hang up one's fiddle when one comes home.
[ترجمه Hossein] وقتی کسی میاد خونه ، کاراتو بذار کنار ( به مهمونت برس)
|
[ترجمه ترگمان]وقتی کسی به خانه می‌آید، ویولن یک زن را قطع کن
[ترجمه گوگل]هنگامی که یک نفر به خانه می آید، یک لحظه را ببندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. If you have no other business, you may hang up the phone.
[ترجمه A.A] اگه کاردیگه ای نداری میشه تلفن را قطع کنی|
[ترجمه ترگمان]اگر کار دیگری نداشته باشید می‌توانید تلفن را قطع کنید
[ترجم ...

مترادف hang up

ماندن (فعل)
settle , abide , stay , remain , be , stand , subsist , stall , lie , hang up
زنگ زدن (فعل)
smut , ring , stain , corrode , rust , hang up , oxidize
در حال معلق ماندن (فعل)
hang up
به صحبت تلفنی خاتمه دادن (فعل)
hang up

معنی عبارات مرتبط با hang up به فارسی

دست از کار کشیدن، (از شغل) کناره گرفتن
(به ویژه از ورزش حرفه ای) بازنشسته شدن، کناره گرفتن

معنی hang up در دیکشنری تخصصی

hang up
[کامپیوتر] معوق گذاشتن ؛ توقف ؛ معوق شدن
[ریاضیات] توقف غیر برنامه ای، توقف ناخواسته

معنی کلمه hang up به انگلیسی

hang up
• hang, suspend; end a telephone conversation
• if you have a hang-up about something, you have a feeling of anxiety or embarrassment about it; an informal word.

hang up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

L
هنگ کردن. هنگ کردن در (طبقه) بالا. بالایی هنگ کرده. هنگ کردن بالایی. هنگ بالا. بالا هنگ.
صدف
کشتن، دار زدن، شکنجه دادن
صدف
تا کردن لباس ها
Somayeh
آویزان کردن، آویختن
setayesh
آویزان کردن
...
آویزان کردن
Hadi
Hang up on someone
قطع کردن گوشی بر ردی کسی
Sama
ماندن
Fateme
ثابت قدم ماندن
ابوالفضل فتحی
hang up means اویختن
Smat
پایان دادن به صحبت تلفنی
A-G
آویزان کردن،آویختن( لباس و...)
گلی افجه
دار زدن
پارسا اکبری
در صورت لازم بودن فعل
۱ ) قطع کردن تلفن
۲) گیر کردن در بین شاخه ها یا به چیزی تیز و امثالهم
آراز فرشباف
آویختن، آویزان کردن
معنای قطع کردن تماس تلفنی از این قضیه بیرون می آید که تلفن های قدیمی بر دیوار ها وصل بودند و هنگامی که می خواستند تماس تلفنی را قطع کنند، تلفن را بر روی قطعه به دیوار وصل شده می‌ آویختند.
Fstemeeh
با کسی صحبت کردن ( معاشرت کردن )
kahdooei
He started shouting so I hung up (on him).
Let me speak to Melanie before you hang up
خاتمه دادن به تلفن
Zahra
قطع کردن تلفن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hang up
کلمه : hang up
املای فارسی : هنگ آاپ
اشتباه تایپی : اشدل عح
عکس hang up : در گوگل

آیا معنی hang up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )