انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 983 100 1

hardly ever

تلفظ hardly ever
تلفظ hardly ever به آمریکایی/ˈhɑrdli ˈɛvər/ تلفظ hardly ever به انگلیسی/ˈhɑrdli ˈɛvər/

واژه hardly ever در جمله های نمونه

1. In Italy people hardly ever cohabit.
ترجمه کاربر [ترجمه علی] در ایتالیا افراد به ندرت با هم همزیستی می‌کنند.
|

ترجمه کاربر [ترجمه bit] در ایتالیا مردم به سختی باهم همزیستی می کنند
|

ترجمه کاربر [ترجمه عسل] در ایتالیا مردم به ندرت با هم همزیستی میکنند
|

ترجمه کاربر [ترجمه سمانه] در ایتالیا افراد به ندرت با یکدیگر همزیستی می کنند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در ایتالیا مردم به سختی cohabit می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ایتالیا مردم به سختی هم زندگی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. I had hardly ever spoken to him.
ترجمه کاربر [ترجمه MAD] من به ندرت با او صحبت میکنم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من هرگز با او حرف نزده بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تا به حال تقریبا به او صحبت نکرده بودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. You hardly ever see owls in the daytime.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو روز که دی گه هیچ وقت جغد ندیدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما در طول روز به سختی می بینید جغدها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. This lift is hardly ever in working order.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این آسانسور به ندرت در حال کار کردن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این آسانسور تقریبا همیشه در جهت کار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. My mother hardly ever went to the bother of making cakes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مادرم به ندرت به خودش زحمت درست کردن کیک می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مادرم به سختی به خوردن کیک علاقه مند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. We ate chips every night, but hardly ever had fish.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما هر شب چیپس می‌خوردیم، اما به ندرت ماهی می‌خوردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر شب از چیپس خوردیم، اما تقریبا ماهی داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She lives in Spain, so we hardly ever see her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در اسپانیا زندگی می‌کند، بنابراین به ندرت او را می‌بینیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در اسپانیا زندگی می کند، بنابراین ما تقریبا او را دیده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. I have hardly ever seen her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من تا به حال او را ندیده‌ام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تقریبا او را دیده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I went by plane, a thing I hardly ever do.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من با هواپیما رفتم، کاری که به سختی میتونستم انجام بدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من با هواپیما رفتم، چیزی که تقریبا هرگز انجامش نمی دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I hardly ever go to bed after midnight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از نیمه‌شب به ندرت به رختخواب می‌روم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تقریبا بعد از نیمه شب به رختخواب میروم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They were hardly ever parted in thirty years of marriage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سی سال از ازدواجشان تا به حال از هم جدا نشده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تقریبا در سی سال ازدواج جدا شده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I hardly ever go to concerts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من به ندرت کنسرت خواهم داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تقریبا به کنسرت میروم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She hardly ever goes out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به ندرت از خانه بیرون می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به سختی میگذرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She hardly ever calls me .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به ندرت مرا صدا می‌زند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تا به حال به من نگفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We're getting to the stage where we hardly ever go out together.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داریم به مرحله بعدی می‌رسیم که به سختی می‌توانیم با هم بیرون برویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به مرحله ای می رویم که تقریبا همیشه با هم کنار بیاییم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه hardly ever به انگلیسی

hardly ever
• rarely, not often, seldom

hardly ever را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی hardly ever

Amin ٠٠:٠٢ - ١٣٩٦/٠٥/٠١
به ندرت
|

پوریا m ١٠:٤٩ - ١٣٩٦/٠٥/٢٥
اندکی
|

omid ١٧:٢٠ - ١٣٩٦/٠٦/٠١
به سختی
|

منیره ١٩:٠٧ - ١٣٩٦/٠٧/٢٤
بندرت
|

فاطمه ٢٠:١٢ - ١٣٩٦/٠٨/٢٩
بندرت
|

Armin ١١:٠٥ - ١٣٩٦/١٠/٠١
به ندرت
|

somaye ١٢:٥٦ - ١٣٩٦/١٠/٢٢
به ندرت
|

مهدی ١٨:٢٥ - ١٣٩٦/١١/٠٧
به ندرت-خیلی خیلی کم
|

رز ١٧:٥٤ - ١٣٩٦/١١/١٧
ده درصد زمان
|

ANAHITA ١٥:٢٦ - ١٣٩٦/١١/٢٥
تقریبا همیشه ، بندرت
|

seti ١٦:٥١ - ١٣٩٦/١٢/١٤
به ندرت
|

پروانه ٠١:٣٧ - ١٣٩٧/٠٢/٢٥
به ندرت
|

پیام ٢٣:٠٣ - ١٣٩٧/٠٢/٢٨
همواره به سختی
|

mitra ١٣:٣٤ - ١٣٩٧/٠٤/١٦
به ندرت
|

sognd ٢٠:٠٧ - ١٣٩٧/٠٦/٣٠
به ندرت
|

nazanin ٢١:٥٤ - ١٣٩٧/١١/٠٣
به ندرت,کم
|

nazanin ٢١:٥٥ - ١٣٩٧/١١/٠٣
به ندرت ,کم
|

ثنا ١٧:٥٣ - ١٣٩٨/٠٤/١٦
به ندرت
|

مهدی زارعی ١٥:٠٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
خیلی کم/به سختی/به ندرت
|

پیشنهاد شما درباره معنی hardly ever



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر



آیا معنی hardly ever مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )