برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1355 100 1

hatch

/ˈhæt͡ʃ/ /hæt͡ʃ/

معنی: درامد، روزنه، دریچه، نتیجه، نصفه در، جوجه گیر ی، خش، تخم گذاشتن، خط انداختن، هاشور زدن، روی تخم نشستن، تخم دادن، جوجه بیرون امدن، اندیشیدن، ایجاد کردن
معانی دیگر: (در مورد جانورانی که تخم می گذارند - معمولا با: off یا out) روی تخم خوابیدن و جوجه آوردن، از تخم درآوردن، سر از تخم درآوردن، درآمدن، کرچ شدن، کرک شدن (brood هم می گویند)، (اندیشه یا نقشه ی سری و غیره) تکوین کردن، هستی دادن، طرح ریختن، (باماشین) جوجه کشی کردن، جوجه های همزاد، جوجه کشی، جوجه آوری، سر از تخم درآوری، (در کف پیاده رو یا عرشه ی کشتی و غیره) دریچه، دربچه، درب خوابیده، (در و دهانه ای که از آن کشتی یا هواپیما و غیره را بار می کنند) مدخل، دهانه، دریچه ی بارگیری، (درهایی که به طور افقی دو نیم شده اند و هریک جداگانه باز و بسته می شود) نیمدر تحتانی، نیمه ی زیرین در، رجوع شود به: hatchway، (با خطوط موازی یا متقاطع) حک کردن، سایه انداختن، روی تخم نشستن مره، پختن

بررسی کلمه hatch

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hatches, hatching, hatched
(1) تعریف: to bring forth or cause (a bird, fish, or other animal) to come forth from an egg.
مترادف: clutch
مشابه: brood, incubate

- The bird hatched her eggs in a nest in that tree.
[ترجمه ترگمان] پرنده تخم خود را در یک لانه در آن درخت از تخم بیرون آورد
[ترجمه گوگل] پرنده تخم های خود را در یک لانه در آن درخت تخم گذاری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to originate or produce.
مترادف: cook up, devise, originate, produce
مشابه: conceive, concoct, create, dream up, generate

- Together they hatched a brilliant plan.
[ترجمه ترگمان] با هم یک نقشه عالی از تخم بیرون کشیدند
[ترجمه گوگل] آنها با هم یک طرح درخشان داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to come forth from an egg.
مشابه: emerge, pip

- The ducklings all hatched the same afternoon.
[تر ...

واژه hatch در جمله های نمونه

1. hatch eggs
(جوجه و لیسه و غیره) از تخم درآمدن

2. to hatch a conspiracy
توطئه‌ای را طرح‌ریزی کردن

3. a small hatch through which food is sent from the kitchen to the dining room
دریچه‌ی کوچکی که از آن خوراک را از آشپزخانه به اتاق نهارخوری می‌فرستند

4. an escape hatch
دریچه‌ی خروج

5. these birds hatch once a year
این پرندگان سالی یکبار کرچ می‌شوند.

6. these eggs hatch into larva
این تخم‌ها تبدیل به لیسه می‌شوند.

7. an incubator can hatch hundreds of chickens
ماشین جوجه‌کشی می‌تواند صدها جوجه به عمل آورد.

8. he lifted the hatch that covered the well
او دریچه‌ای که روی چاه را پوشانده بود بلند کرد.

9. this time the hatch were all white
این بار جوجه‌های همزاد همه سفید بودند.

10. i watched the chickens hatch
من از تخم بیرون آمدن جوجه‌ها را تماشا کردم.

11. as soon as i opened the hatch a mouse popped out
تا دریچه را باز کردم یک موش بیرون پرید.

12. a crane lifts the cargo out of the ship's hatch
جرثقیل محموله را از دهانه‌ی ...

مترادف hatch

درامد (اسم)
admission , income , revenue , earnings , emolument , hatch
روزنه (اسم)
scuttle , hatch , aperture , orifice , window , hole , pore , outlet , clearance , loophole , peephole , peep , casement , slit , fossa , eyelet , foramen , ostium
دریچه (اسم)
scuttle , gate , hatch , valve , trap , window , porthole , choke , vent , wicket , lid , closure , slacker , hatchway , sallyport , trapdoor
نتیجه (اسم)
resolution , rest , growth , conclusion , success , effect , hatch , result , sequence , sequel , corollary , consequence , outcome , upshot , harvest , outgrowth , sequela
نصفه در (اسم)
hatch
جوجه گیر ی (اسم)
hatch
خش (اسم)
hatch , strap , strip , garbage , stripe , notch , hack , flinders , good-mother , stria , mother-in-law
تخم گذاشتن (فعل)
hatch , flyblow , oviposit
خط انداختن (فعل)
groove , hatch , rut
هاشور زدن (فعل)
hatch
روی تخم نشستن (فعل)
hatch
تخم دادن (فعل)
hatch
جوجه بیرون امدن (فعل)
hatch
اندیشیدن (فعل)
hatch , think , contemplate , speculate , excogitate
ایجاد کردن (فعل)
make , cause , hatch , produce , beget , create , construct , develop , engender , put out

معنی عبارات مرتبط با hatch به فارسی

(جوجه و لیسه و غیره) از تخم درآمدن
روزنه عرشه کشتی مخصوص پایین فرستادن بار، دریچه، نصف در
(در کشتی) پوشش یا سایبان روی دریچه ی کف عرشه ی کشتی، تیمارستان، نوانخانه دیوانگان
هاشور متقاطع علوم مهندسى : هاشور افقى

معنی hatch در دیکشنری تخصصی

hatch
[عمران و معماری] سایه - هاشور - دربچه
[ریاضیات] هاشور، هاشور زدن
[عمران و معماری] دریچه تخلیه
[زمین شناسی] دریچه تخلیه
[ریاضیات] هاشور متقاطع

معنی کلمه hatch به انگلیسی

hatch
• brood of hatchlings; emergence from an egg; opening in a wall or floor, opening through which passengers or cargo may pass (especially in a ship); door covering such an opening, trapdoor
• emerge from an egg; cause to come out of an egg; incubate; plan, produce, concoct; initiate; draw parallel lines to produce the effect of shading
• when an egg hatches, or when a bird, insect, or other animal hatches an egg, the egg breaks open and a baby animal comes out.
• to hatch a plot or scheme means to plan it.
• a hatch is an opening in the deck of a ship, which is used by people for coming on deck or going below, or during loading and unloading cargo.
• a hatch is also a small opening in a wall, especially between a kitchen and a dining room, which you can pass something such as food through.
booby hatch
• cover for a small hatchway on a ship's deck (nautical); (offensive term) insane asylum, hospital for the mentally ill; (slang) jail
count your chickens before they hatch
• plan your future according to events that may or may not take place, depend on something whose outcome is uncertain
don't count your chickens before they hatch
• don't plan your future according to events that may or may not take place, don't depend on something whose outcome is uncertain, do not count on things too soon particularly if you don't have them yet
orrin hatch
• (born1934) member of the united states senate, member of the republican party from utah, chairman of the senate judiciary committee

hatch را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امینی
روزنه
Mr.x
بیرون آمدن جوجه یا.... از توتوخمش
Sana
از تخم بیرون آمدن
مهدی
از تخم در آمدن
tinabailari
for an egg : break ▪️
حسام رشیدی
Hatch a plan
برنامه ریزی پنهانی کردن
مترجم
- از تخم بيرون آمدن (بيشتر براي جوجه هاي پرندگان يا خزندگان استفاده ميشود)
-دريچه يا محفظ
كابين كوچك براي انتقال غذا از آشپزخانه رستوران براي سرو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hatch
کلمه : hatch
املای فارسی : هتچ
اشتباه تایپی : اشفزا
عکس hatch : در گوگل

آیا معنی hatch مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )