برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1274 100 1

have to do with


مربوط بودن به، وابسته بودن به

بررسی کلمه have to do with

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to be about or be connected with something.

- I read an interesting article that had to do with the changing nature of politics.
[ترجمه ترگمان] یک مقاله جالب را خواندم که مربوط به تغییر ماهیت سیاسی بود
[ترجمه گوگل] من یک مقاله جالب را خواندم که با ماهیت در حال تغییر سیاست مرتبط بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I don't know what her job is exactly, but it has to do with software design.
[ترجمه ترگمان] من نمی‌دانم شغل او دقیقا چیست، اما ربطی به طراحی نرم‌افزار ندارد
[ترجمه گوگل] من نمی دانم کار او دقیقا چیست، اما با طراحی نرم افزار ارتباط دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه have to do with در جمله های نمونه

1. If we can't afford beef, we have to do with pork.
[ترجمه ژیان] اگر توان مالی پرداختش را نداریم بایستی با چیزی که داریم بسوزیم و بشازیم.
|
[ترجمه ترگمان]اگه نتونیم گوشت گاو بخریم، باید با گوشت خوک کار کنیم
[ترجمه گوگل]اگر ما نمیتوانیم گوشت گاو را خرج کنیم، باید با گوشت خوک کار کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He'll have to do with what he has got; there is no more.
[ترجمه ترگمان]او باید با کاری که دارد بکند؛ دیگر وجود ندارد
[ترجمه گوگل]او باید با آنچه که دارد، انجام دهد بیشتر وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. These factors, interestingly, all have to do with the quality of the work environment.
[ترجمه ترگمان]این فاکتورها به طور جالب همگی باید با کیفیت محیط کار ارتباط داشته باشند
[ترجمه گوگل]این عوامل، جالب توجه است، همه با کیفیت محیط کار مرتبط هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه have to do with به انگلیسی

have to do with
• be about (as in: "this lesson has to do with the history of our people during world war ii")

have to do with را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
در ارتباط بودن با
ali
متصل بودن با
Amirhossein
Have a connection with
a.r
to be related to
be connected or concerned with sb/sth
to be concerned or associated with
Mr.x
ربطی داشتن به ...
Ali
His job has to do with telephone.
شغلش به تلفن مربوط است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی have to do with
کلمه : have to do with
املای فارسی : هو تو دو وید
اشتباه تایپی : اشرث فخ یخ صهفا
عکس have to do with : در گوگل

آیا معنی have to do with مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )