برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1355 100 1

he

/hi/ /hi/

معنی: او، خودش، جانور نر
معانی دیگر: مخفف: (شیمی) هلیم، پیشوند: (همیشه با هایفن) نر، نرینه، نره [he-donkey]، او (ضمیر فاعلی: سوم شخص مفرد مذکر)، وی، (معمولا با: who) کسی، کسی که، پسر، مرد، (در مورد جانوران نر و برخی اشیا مورد علاقه) آن، زن و مرد (امروزه he / she و یا they هم به کار می رود)، حی (حرف پنجم الفبای عبری)، مواد منفجره، او ان مرد

بررسی کلمه he

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: symbol of the chemical element helium.
ضمیر ( pronoun )
(1) تعریف: the male human being or animal that is under discussion or was recently referred to.

- He is very badly injured, this horse.
[ترجمه ترگمان] این اسب حالش خیلی بد است
[ترجمه گوگل] او این اسب بسیار زخمی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her husband did come home, but then he went out again.
[ترجمه ترگمان] شوهرش آمده بود خانه، اما بعد دوباره بیرون رفت
[ترجمه گوگل] شوهرش به خانه می آمد، اما بعد دوباره رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My dad? No, he's not here right now.
[ترجمه ترگمان] بابام؟ نه، اون الان اینجا نیست
[ترجمه گوگل] پدرم؟ نه الان اینجا نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a human being or animal whose sex is unspecified; whoever.

...

واژه he در جمله های نمونه

1. he (she, it) has
او (زن یا مرد یا چیز) دارد

2. he (she, it) has been
بوده است

3. he (she, it) is
است،هست

4. he abandoned himself to lechery
او خود را تسلیم شهوت کرد.

5. he abandoned his companion in the middle of the journey
در وسط سفر دوست خود را ترک کرد.

6. he abjured his allegiance to the caliph
بیعت خود را با خلیفه نقض کرد.

7. he abjured his former beliefs
او عقاید قبلی خود را انکار کرد.

8. he abstained from potation
از باده گساری پرهیز کرد.

9. he abstracted some of the documents
او برخی از اسناد را کش رفت.

10. he abused his wife in the most violent terms
با شدیدترین لحن نسبت به زنش بددهنی کرد.

11. he acceded to the governorship
او به مقام فرمانداری رسید.

12. he acceded to their request
به درخواست آنها تن در داد.

13. he accentuated the need for punctuality
او نیاز به وقت‌شناسی را مورد تاکید قرار داد.

14. he accepted his draft ...

مترادف he

او (ضمير)
she , he , it
خودش (ضمير)
she , he , himself , herself , itself
جانور نر (ضمير)
he

معنی عبارات مرتبط با he به فارسی

اوان رسم رابرانداخت منسو کرد
نیروی ناگهانی یا انی اورا بکردن ان کار وادار کرد
مرابحضورخودراه داد
ان زن رابسیاردوست می داشت
اشاره اش بمن بود، سخنش متوجه من بود
مقصودش مال اندوزی است، میزندبرای ثروت
تنهااورفت، فقطاورفت
دست بتحصیل زد، مشغول تحصیل شد
هی خوردوخورد
بمن فرمودبمانم
اسم بامسمایی دارد
اوبه سینه خودزد
شروع کردبه حرف زدن
اوخودرارسواساخت
he ...

معنی he در دیکشنری تخصصی

[شیمی] هلیم - عنصر شیمیایی بی رنگ و بو که پایین ترین نقطه هاى گداز و جوش را دارد و گاز بی اثر می باشد
[برق و الکترونیک] helium-هلیم عنصری سبک و از خانواده ی گازهای بی اثر با عدد اتمی 2 و وزن اتمی 4/00 . در الکترونیک از هلیم برای آزمایش وجود نشت در محفظه های خلأ به عنوان گاز محافظ در جوش کاری قوسی-هلیمی (heliarc) استفاده می شود .
[زمین شناسی] هلیوم - موقعیت این عنصر در جدول تناوبی عبارت است از: - نام عنصر :Helium - شماره اتمی :2 - وزن اتمی :4.0026 - آرایش الکترونی :2 - نوع عنصر :گاز های نجیب - گروه جدول تناوبی :18 - 0 - دوره جدول تناوبی :1

معنی کلمه he به انگلیسی

he
• male
• used in place of a name to indicate a male (third person singular)
he can
• he is able, he is capable
he cannot
• he is not able, he is not capable
he couldn't bring himself to believe
• hard for him to believe, hard for him to convince himself
he couldn't care less
• he doesn't care, he is not interested
he couldn't help it
• he had no choice, he had no control, there was nothing he could do
he dared her to do it
• he challenged her to do it
he does not care
• he is not interested, he is not concerned
he goat
• male goat
he had more guts than brains
• he was very brave but not very intelligent
he had the cheek to say
• he was impudent enough to say
he had the guts to do it
• he had the nerve to do it, he had the courage to do it
he had to say
• he was compelled to say, he had no choice but to say
he has
• he possesses
he has a temperature
• he has a fever, he is sick
he has me there
• on that point he has me beat, on that point he is right
he has nothing in common with
• he shares nothing with; he does not share the same (idea, belief, etc.)
blessed be he
• happy is he, may he be honored, may he be blessed ...

he را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohammad yousefi abo
او(مرد )
Sarina
او(مذکر)که معمولا برای اشاره ب جنس مذکر میباشد
جوادشجاعی
آیا� He�با�هو�عربی‌بمعنای‌اوشباهت‌بصری‌ندارد،(هوHe).
Ershad
یعنی او (مذکر)
مهرسا بابادی
او (مذکّر)
AMIR
در انگلیسی یعنی:He
در عربی یعنی :هو
در فارسی معنیش یعنی او �مرد�



باتشکر
tinabailari
او ( مذکر ، مرد ) 🇹🇹🇹🇹
He had enough experience to get the job
اون به اندازه ی کافی تجربه برای گرفتن شغل داشت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی he
کلمه : he
املای فارسی : هه
اشتباه تایپی : اث
عکس he : در گوگل

آیا معنی he مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )