برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1347 100 1

headcount

واژه headcount در جمله های نمونه

1. The teachers did a headcount to check that none of the kids were missing.
[ترجمه ترگمان]معلم‌ها یک سرشماری کردند تا چک کنند که هیچ کدام از بچه‌ها ناپدید نشده اند
[ترجمه گوگل]معلمان یک حساب کاربری برای بررسی اینکه هیچ کدام از بچه ها از دست رفته نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. But even the comparatively simple task of head-counting is fraught with difficulties.
[ترجمه ترگمان]اما حتی کار نسبتا ساده of پر از مشکلات است
[ترجمه گوگل]اما حتی وظیفه نسبتا آسان شمارش سريع با مشکلات مواجه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. What's the latest headcount?
[ترجمه ترگمان]آخرین headcount چیه؟
[ترجمه گوگل]آخرین حساب کاربری شما چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Total headcount declined from approximately 200 to approximately 100 between September 30 and December 3 excluding the effect of acquisitions.
[ترجمه ترگمان]کل سرشماری از حدود ۲۰۰ تا ۱۰۰ نفر بین ۳۰ سپتامبر تا ۳ دسامبر به استثنای اثر مالکیت کاهش‌یافته است
[ترجمه گوگل] ...

معنی headcount در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه headcount به انگلیسی

headcount
• count of people, count of the number of people present

headcount را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حجت مظفری پور
تعداد افراد
حسام م
جمعیت
fr081
سرشماری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی headcount مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )