انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1021 100 1

health

تلفظ health
تلفظ health به آمریکایی/ˈhelθ/ تلفظ health به انگلیسی/helθ/

معنی: بهبودی، مزاج، حال، سلامت، سلامتی، تندرستی
معانی دیگر: وضع مزاج، بنیه، بهداشت، بهبود، بهباش، سعادت، نیک باش، (هنگام میگساری) سلامتی

بررسی کلمه health

اسم ( noun )
(1) تعریف: one's general mental and physical condition.
مشابه: condition

- He was in poor health after a year spent in captivity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او پس از یک سال سپری کردن در اسارت، در سلامت ضعیف بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از گذشت یک سال در اسارت، او در سالمندی ضعیف بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: freedom from illness or dysfunction; soundness.
متضاد: disease, disorder, illness, infirmity, sickness
مشابه: condition

- He's lucky to have his health at his age.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شانس آورد که سلامتی خود را در سن و سال او داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او خوش شانس است تا سلامتی او را در سن خود داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She nursed him back to health.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به سلامت از او پرستاری می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او او را به سلامتی پرورش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the study of ways to maintain health.

- I've always been interested in health, so I decided to become a nutritionist.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من همیشه به سلامتی علاقه‌مند بودم، برای همین تصمیم گرفتم به متخصص تغذیه متخصص تغذیه تبدیل شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من همیشه علاقه مند به سلامتی هستم، بنابراین تصمیم گرفتم به عنوان یک متخصص تغذیه تبدیل شوم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We learned about rabies in health yesterday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیروز در مورد هاری یاد گرفتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دیروز در مورد سلامتی در مورد سلامتی یاد گرفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه health در جمله های نمونه

1. health is a blessing that money cannot buy
ترجمه سلامتی موهبتی است که با پول نمی‌توان خرید.

2. health is not to be arrived at only through money
ترجمه سلامتی (چیزی است که) فقط با پول دست‌یافتنی نیست.

3. "is health better than money?" "of course! there is really no comparison!"
ترجمه ((آیا سلامتی از پول بهتر است‌؟)) ((البته‌! اصلا قابل مقایسه نیست‌!))

4. health foods
ترجمه خوراک‌های سالم (کم‌چربی یا کم‌گوشت یا گیاهی)

5. health insurance
ترجمه بیمه‌ی تندرستی

6. a health insurance scheme
ترجمه برنامه‌ی بیمه‌ی سلامتی

7. broken health
ترجمه سلامتی از دست رفته

8. dental health
ترجمه بهداشت دندان‌ها

9. good health is more important than money
ترجمه سلامتی از پول مهمتر است.

10. her health deteriorated to such an extent that she had to be hospitalized
ترجمه سلامتی او به حدی تحلیل رفت که لازم شد او را در بیمارستان بستری کنند.

11. her health is declining
ترجمه سلامتی او رو به کاستی است.

12. her health is degenerating
ترجمه سلامتی او رو به وخامت است.

13. her health is in decline
ترجمه سلامتی او رو به کاهش است.

14. her health is very good if you consider her age
ترجمه با در نظر گرفتن سنش سلامتی او خیلی خوب است.

15. his health was impaired by too much smoking
ترجمه سیگار کشیدن زیاد به تندرستی او آسیب رساند.

16. holistic health care
ترجمه بهداشت همادین

17. is health essential to happiness?
ترجمه آیا خوشبختی به سلامتی بسته است‌؟

18. mental health
ترجمه سلامت روان

19. mental health
ترجمه تندرستی روانی،بهداشت روانی

20. round-the-clock health services
ترجمه خدمات بهداشتی شبانه‌روزی

21. rude health
ترجمه سلامتی کامل

22. uncertain health
ترجمه سلامتی متزلزل

23. wall-to-wall health care
ترجمه مراقبت‌های بهداشتی جامع

24. weak health
ترجمه سلامتی کم

25. wretched health
ترجمه سلامتی بسیار بد

26. a child health clinic
ترجمه درمانگاه بهداشت کودک

27. a mental health institution
ترجمه تیمارگاه بیماران روانی

28. aunt turan's health is fast deteriorating
ترجمه سلامتی عمه توران به سرعت رو به وخامت است.

29. i rank health higher than money
ترجمه من سلامتی را بالاتر از پول می‌دانم.

30. ministry of health
ترجمه وزارت بهداشت

31. my grandfather's health was failing fast
ترجمه سلامتی پدربزرگم به سرعت روبه زوال بود.

32. my mother's health deteriorated alarmingly
ترجمه سلامتی مادرم به طور دلواپس‌کننده‌ای به خطر افتاد.

33. rest brings health
ترجمه استراحت سلامتی می‌آورد.

34. spending on health care has been pared to the bone
ترجمه بودجه‌ی مراقبت‌های بهداشتی را به بیشترین مقدار کاهش داده‌اند.

35. the patient's health is fluctuating
ترجمه وضع سلامتی بیمار در حال تغییر است.

36. the patient's health is progressing
ترجمه حال بیمار رو به بهبود است.

37. the public health program
ترجمه برنامه‌ی بهداشت همگانی

38. drink somebody's health (or drink a health to somebody)
ترجمه گساریدن،به سلامتی کسی نوشیدن

39. propose someone's health
ترجمه به سلامتی کسی نوشیدن

40. alcohol endangered his health
ترجمه الکل سلامتی او را به مخاطره انداخت.

41. bad for one's health
ترجمه مضر برای سلامتی

42. debauchery undermined his health
ترجمه عشرت طلبی به سلامتی او صدمه زد.

43. how is your health today?
ترجمه امروز مزاج شریف چطور است‌؟

44. smoking harms one's health
ترجمه سیگار کشیدن به سلامتی آسیب می‌رساند.

45. the laws of health
ترجمه قوانین بهداشت

46. to enjoy good health
ترجمه از تندرستی برخوردار بودن

47. to improve one's health by exercise
ترجمه از راه ورزش بر تندرستی خود افزودن

48. to recoup one's health
ترجمه سلامتی خود را دوباره به دست آوردن

49. to repair one's health
ترجمه سلامتی خود را بازیافتن

50. clean bill of health
ترجمه 1- پروانه‌ی نبودن بیماری مسری 2- (عامیانه) گزارش موافق،سابقه‌ی خوب،برائت

51. cigarets can injure your health
ترجمه سیگار می‌تواند به تندرستی شما صدمه بزند.

52. he is in bad health
ترجمه وضع مزاجی او خوب نیست.

53. i prayed for the health of my mother
ترجمه برای سلامتی مادرم دعا کردم.

54. immoderate drinking ruined his health
ترجمه زیاده‌روی در میخوارگی سلامتی او را تباه کرد.

55. in the plenitude of health
ترجمه در کمال سلامتی

56. it cost him his health
ترجمه به قیمت سلامتی‌اش تمام شد

57. money can't buy good health
ترجمه پول سلامتی نمی‌آورد (نمی‌خرد).

58. she feared for the health of her children
ترجمه او نگران سلامتی بچه‌هایش بود.

59. she soon recovered her health
ترجمه به زودی سلامتی خود را بازیافت.

60. she was blooming with health
ترجمه او در اوج سلامتی بود.

61. swedish people enjoy cradle-to-grave health insurance and free education
ترجمه مردم سوئد در تمام عمر از بیمه‌ی سلامتی و آموزش مجانی بهره‌مندند.

62. the enjoyment of good health
ترجمه برخورداری از سلامتی

63. the sacrifice of one's health for money
ترجمه فدا کردن سلامتی شخص برای پول

64. the state of my health
ترجمه وضع سلامتی من

65. to be in poor health
ترجمه از سلامتی برخوردار نبودن

66. to value one's good health
ترجمه قدر سلامتی خود را دانستن

67. to wish someone good health
ترجمه برای کسی سلامتی آرزو کردن

68. ali was anxious about the health of his son
ترجمه علی نگران سلامتی پسرش بود.

69. cigaret smoking is a serious health hazard
ترجمه سیگار کشیدن برای سلامتی خطری جدی است.

70. don't take liberties with your health
ترجمه در حفظ سلامتی خود بی محابا نباش‌!

مترادف health

بهبودی (اسم)
recovery , betterment , amelioration , recuperation , health
مزاج (اسم)
disposition , temper , temperament , health , mood , blood , condition of health , posture , kidney , organism
حال (اسم)
circumstance , situation , status , pep , condition , self , fettle , health , state , mood
سلامت (اسم)
peace , security , health , safety
سلامتی (اسم)
peace , security , health
تندرستی (اسم)
health , well-being

معنی عبارات مرتبط با health به فارسی

باشگاه ورزشی (به ویژه برای حفظ یا احیای تندرستی و یا کم کردن وزن)، باشگاه تندرستی
دهکده ی ورزشی، اردوگاه تندرستی (برای احیای تندرستی یا کم کردن وزن و غیره)
خوراک بهداشتی، غذای سالم (به ویژه خوراک عاری از مواد شیمیایی و احیانا مضر)
خوراک های سالم (کم چربی یا کم گوشت یا گیاهی)
صحت بخش
علوم مهندسى : مضر براى سلامتى
بیمه ی تندرستی
(امریکا) برنامه ی بیمه ی سلامتی (خصوصی)
فیزیک بهداشتی (شاخه ای از فیزیک که با پیشگیری های بهداشتی سروکار دارد)
محموله ی کالا که جهت فروش برای نماینده یا عامل ارسال می گردد، صورت کالاها، (گواهی نبودن بیماری های همه گیر در کشتی یا در بندر که به ناخدا می دهند تا به ماموران بندر بعدی نشان دهد) گواهی بهداشتی، گواهی نامه ای که هنگام حرکت کشتی پس از معاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود، گواهی بهداشت
انجمن (سرپرستی) بهداشت
1- پروانه ی نبودن بیماری مسری 2- (عامیانه) گزارش موافق، سابقه ی خوب، برائت، گواهی نامه بهداشت کشتی
گساریدن، به سلامتی کسی نوشیدن
ناخوشی، علت مزاج
تندرست، سالم
به سلامتی کسی نوشیدن

معنی health در دیکشنری تخصصی

health
[فوتبال] تندرست-سلامت
[بهداشت] سلامت - بهداشت - تندرستی
[بهداشت] مراقبت بهداشتی
[بهداشت] مرکز بهداشت
[حسابداری] گواهی بهداشت
[بهداشت] آموزش بهداشت
[صنایع غذایی] غذای حیات بخش : غذای خیلی مغذی و سالم.
[بهداشت] شبکه بهداشتی
[بهداشت] کارکنان بهداشت
[بهداشت] مقررات بهداشتی
[بهداشت] خدمات بهداشتی
[بهداشت] آمار بهداشتی
[بهداشت] بهداشت روانی
[بهداشت] بهداشت محیط
[بهداشت] بهداشت خانواده
[بهداشت] ناخوشی مزاج
[بهداشت] بدمزاجی ،رسوایی ،بهم خوردگی مزاج
[بهداشت] بهداشت مادر
[بهداشت] بهداشت روانی
[بهداشت] بهداشت حرفه ای
[عمران و معماری] بهداشت همگانی

معنی کلمه health به انگلیسی

health
• freedom from disease; well-being (physical or mental)
• your health is the condition of your body.
• health is a state in which you are fit and well.
• when you drink to someone's health or drink their health, you drink as a sign of wishing them health and happiness.
• the health of an organization or system is the success that it has and the fact that it is working well.
health care
• a country's health care system or organization involves everything, for example, hospitals, nurses, and doctors, that are supposed to help keep people healthy, or look after them and try to make them well again if they become ill.
health care provider
• one who provides medical or nursing treatment; person who helps in identifying illness or disability
health care reform
• passage and/or amendment of laws pertaining to health care and health insurance
health care system
• health services, extensive system providing medical services for a given population
health centre
• a health centre is a building in which several doctors in a particular district have offices where their patients can visit them.
health club
• establishment providing means to improve fitness and health (exercise equipment, pool, sauna, massage, etc.)
health food
• food thought to be very healthful (i.e. food grown with natural fertilizers and free of additives)
• health foods are natural foods without artificial ingredients which people buy because they consider them to be good for them.
health fund
• monies allocated toward health related projects and institutions; health care services
health hazard
• danger to one's well-being, danger to one's health
health insurance
• insurance which provides compensation for medical expenses in the case of illness
health levy
• health tax, tax deducted from the salary for the provision of health services
health maintenance organization
• heath care program in which one pays a monthly fee and receives health clinic and medical services, type of health insurance plan, hmo
health problems
• health complications, poor mental or physical condition
health resort
• place providing healthy forms of recreation (exercise, massage, etc.)
health service
• in britain, the health service is the same as the national health service.
affect the health
• influence the health, have an impact on the health
bachelor of public health
• holder of the first academic degree in public health
back to health
• healthy after being sick
bill of health
• certificate confirming compliance with proper health standards (esp. as given to a ship captain to present to the port authorities at the next port); (figurative) official authorization that one is innocent and has fulfilled a certain duty properly (i.e. clean bill of health)
• if you are given a clean bill of health after a medical examination, you are told that you are fit and that there is nothing wrong with you.
• if someone is suspected of doing something dishonest or improper, and is later given a clean bill of health, they are officially stated to have done nothing wrong.
board of health
• ministry of health, government department concerned with public health
build up one's health
• improve one's well-being, improve one's condition, improve one's health
drink one's health
• drink with wishes for one's health and happiness
good for his health
• beneficial to his health, healthy
ill health
• someone who suffers from ill health has an illness or keeps feeling unwell for long periods of time.
in good health
• healthy
inquired of his health
• asked if he was well, asked how he was
mental health
• well-being of the mind (as opposed to physical health)
ministry of health
• government office responsible for providing and supervising health services to the country's population
pledge a person's health
• drink in honor of -, raise a glass to -
poor health
• bad health

health را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی health

Maryam💞 ١٣:٥٦ - ١٣٩٦/١٢/١٨
سلامتی
|

Mehrdad Sayehban ٢١:٠١ - ١٣٩٧/٠٢/١٦
بهداری
|

محمد سروش ٢٠:٠٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢٥
سلامتی
|

P ١٥:٤٠ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
در کشور های خارجیhealth یک کتاب است که در مورد سلامتی انسان است
|

tina ٢٣:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٢٨
the conditions of your body
|

Neymarjt ١٣:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/١٥

the conditions of your body
|

amir ١٨:٥٦ - ١٣٩٧/١٠/١٨
خوب بودن از نظر سلامتی
|

Ali ٠٠:٠٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٦
داشتن سلامتی.سلامت بودن
|

Vafa ١٩:٤٠ - ١٣٩٧/١١/٠٨
In excellent health = در کمال سلامتی
|

امیررضا فرهید ١٨:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
سلامتی …… سالم
|

علیرضا ١٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠٣/١٠
سلامتی
|

shiva_sisi‌ ٢٣:٥٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٢
the general condition of your body and how healthy you are
|

زینب زرمسلک ١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢٩
صحت، درستی، سلامت، سلامتی
|

پیشنهاد شما درباره معنی health



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سارا > چیپ
محمد عرب > Creepin
عباس زارعی > came in
مم > croissant
Mohammadreza Akbarian > moisturising
Mohammadreza Akbarian > geographical
hamid > brushstrokes
اسی > شیشه مخدر

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی health
کلمه : health
املای فارسی : هلث
اشتباه تایپی : اثشمفا
عکس health : در گوگل


آیا معنی health مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )