برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1229 100 1

health

/ˈhelθ/ /helθ/

معنی: بهبودی، مزاج، حال، سلامت، سلامتی، تندرستی
معانی دیگر: وضع مزاج، بنیه، بهداشت، بهبود، بهباش، سعادت، نیک باش، (هنگام میگساری) سلامتی

بررسی کلمه health

اسم ( noun )
(1) تعریف: one's general mental and physical condition.
مشابه: condition

- He was in poor health after a year spent in captivity.
[ترجمه ترگمان] او پس از یک سال سپری کردن در اسارت، در سلامت ضعیف بود
[ترجمه گوگل] پس از گذشت یک سال در اسارت، او در سالمندی ضعیف بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: freedom from illness or dysfunction; soundness.
متضاد: disease, disorder, illness, infirmity, sickness
مشابه: condition

- He's lucky to have his health at his age.
[ترجمه ترگمان] شانس آورد که سلامتی خود را در سن و سال او داشته باشد
[ترجمه گوگل] او خوش شانس است تا سلامتی او را در سن خود داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She nursed him back to health.
[ترجمه ترگمان] او به سلامت از او پرستاری می‌کرد
[ترجمه گوگل] او او را به سلامتی پرورش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه health در جمله های نمونه

1. health is a blessing that money cannot buy
سلامتی موهبتی است که با پول نمی‌توان خرید.

2. health is not to be arrived at only through money
سلامتی (چیزی است که) فقط با پول دست‌یافتنی نیست.

3. "is health better than money?" "of course! there is really no comparison!"
((آیا سلامتی از پول بهتر است‌؟)) ((البته‌! اصلا قابل مقایسه نیست‌!))

4. health foods
خوراک‌های سالم (کم‌چربی یا کم‌گوشت یا گیاهی)

5. health insurance
بیمه‌ی تندرستی

6. a health insurance scheme
برنامه‌ی بیمه‌ی سلامتی

7. broken health
سلامتی از دست رفته

8. dental health
بهداشت دندان‌ها

9. good health is more important than money
سلامتی از پول مهمتر است.

10. her health deteriorated to such an extent that she had to be hospitalized
سلامتی او به حدی تحلیل رفت که لازم شد او را در بیمارستان بستری کنند.

11. her health is declining
سلامتی او رو به کاستی است.

12. her health is degenerating
سلامتی او رو به وخامت است.

...

مترادف health

بهبودی (اسم)
recovery , betterment , amelioration , recuperation , health
مزاج (اسم)
disposition , temper , temperament , health , mood , blood , condition of health , posture , kidney , organism
حال (اسم)
circumstance , situation , status , pep , condition , self , fettle , health , state , mood
سلامت (اسم)
peace , security , health , safety
سلامتی (اسم)
peace , security , health
تندرستی (اسم)
health , well-being

معنی عبارات مرتبط با health به فارسی

باشگاه ورزشی (به ویژه برای حفظ یا احیای تندرستی و یا کم کردن وزن)، باشگاه تندرستی
دهکده ی ورزشی، اردوگاه تندرستی (برای احیای تندرستی یا کم کردن وزن و غیره)
خوراک بهداشتی، غذای سالم (به ویژه خوراک عاری از مواد شیمیایی و احیانا مضر)
خوراک های سالم (کم چربی یا کم گوشت یا گیاهی)
صحت بخش
علوم مهندسى : مضر براى سلامتى
بیمه ی تندرستی
(امریکا) برنامه ی بیمه ی سلامتی (خصوصی)
فیزیک بهداشتی (شاخه ای از فیزیک که با پیشگیری های بهداشتی سروکار دارد)
اردوگاه تندرستی (به ویژه دارای استخر شنا و آب های معدنی)
محموله ی کالا که جهت فروش برای نماینده یا عامل ارسال می گردد، صورت کالاها، (گواهی نبودن بیماری های همه گیر در کشتی یا در بندر که به ناخدا می دهند تا به ماموران بندر بعدی نشان دهد) گواهی بهداشتی، گواهی نامه ای که هنگام حرکت کشتی پس از معاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود، گواهی بهداشت
bo ...

معنی health در دیکشنری تخصصی

health
[فوتبال] تندرست-سلامت
[بهداشت] سلامت - بهداشت - تندرستی
[بهداشت] مراقبت بهداشتی
[بهداشت] مرکز بهداشت
[حسابداری] گواهی بهداشت
[بهداشت] آموزش بهداشت
[صنایع غذایی] غذای حیات بخش : غذای خیلی مغذی و سالم.
[بهداشت] شبکه بهداشتی
[بهداشت] کارکنان بهداشت
[بهداشت] مقررات بهداشتی
[بهداشت] خدمات بهداشتی
[بهداشت] آمار بهداشتی
[بهداشت] بهداشت روانی
[بهداشت] بهداشت محیط
[بهداشت] بهداشت خانواده
[بهداشت] ناخوشی مزاج
...

معنی کلمه health به انگلیسی

health
• freedom from disease; well-being (physical or mental)
• your health is the condition of your body.
• health is a state in which you are fit and well.
• when you drink to someone's health or drink their health, you drink as a sign of wishing them health and happiness.
• the health of an organization or system is the success that it has and the fact that it is working well.
health care
• a country's health care system or organization involves everything, for example, hospitals, nurses, and doctors, that are supposed to help keep people healthy, or look after them and try to make them well again if they become ill.
health care provider
• one who provides medical or nursing treatment; person who helps in identifying illness or disability
health care reform
• passage and/or amendment of laws pertaining to health care and health insurance
health care system
• health services, extensive system providing medical services for a given population
health centre
• a health centre is a building in which several doctors in a particular district have offices where their patients can visit them.
health club
• establishment providing means to improve fitness and health (exercise equipment, pool, sauna, massage, etc.)
health food
• food thought to be very healthful (i.e. food grown with natural fertilizers and free of additives)
• health foods are natural foods without artificial ingredients which people buy because they consider them to be good for them.
health fund
• monies allocated toward health related projects and institutions; health ca ...

health را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Maryam💞
سلامتی
Mehrdad Sayehban
بهداری
محمد سروش
سلامتی
P
در کشور های خارجیhealth یک کتاب است که در مورد سلامتی انسان است
tina
the conditions of your body
Neymarjt

the conditions of your body
amir
خوب بودن از نظر سلامتی
Ali
داشتن سلامتی.سلامت بودن
Vafa
In excellent health = در کمال سلامتی
امیررضا فرهید
سلامتی …… سالم
علیرضا
سلامتی
shiva_sisi‌
the general condition of your body and how healthy you are
زینب زرمسلک
صحت، درستی، سلامت، سلامتی
K.m
در سلامت بود در ارتباط با بدن
Maryam
سلامتی،سلامت
Alireza
این واژه به معنی سلامتی است.
Ali
به معنی سلامتی هست و در زبان انگلیسی به زنگ تندرستی در مدارس خارجه نیز health می گویند.
The conditions of your body(کتاب supplementary)
یعنی شرایط بدن شما
tinabailari
سلامتی ، تندرستی ، وضعیت جسمانی 🚌
she is 85 and still in very good health
اون 85 سال داره و هنوز وضعیت جسمانی خیلی خوبی داره
تجربی 89 ، زبان 87

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی health
کلمه : health
املای فارسی : هلث
اشتباه تایپی : اثشمفا
عکس health : در گوگل

آیا معنی health مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )