انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1104 100 1

hear

تلفظ hear
تلفظ hear به آمریکایی/ˈhɪr/ تلفظ hear به انگلیسی/hɪə/

معنی: پذیرفتن، درک کردن، گوش کردن، استماع کردن، گوش دادن به، شنیدن، اطاعت کردن
معانی دیگر: شنودن، به گوش رسیدن، شنیده شدن، گوش فرا دادن، رسیدگی کردن، دادرسی کردن، نیوشیدن، (عامیانه) فهمیدن، مطلع شدن، آگاه شدن، حضور داشتن (و گوش کردن)، شنوا بودن، شنوایی (سامعه) داشتن، خبر داشتن، سعی کردن

بررسی کلمه hear

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hears, hearing, heard
(1) تعریف: to perceive with the ears.
متضاد: miss
مشابه: perceive, sense

- He heard the siren and pulled the car over to the curb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صدای آژیر را شنید و اتومبیل را تا لبه پیاده‌رو کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او صدای آژیر را شنید و ماشین را به طرف جلو کشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I heard a dog barking in the middle of the night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صدای پارس سگی را در نیمه‌های شب شنیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من شنیده ام یک سگ در وسط شب بخیر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She suddenly heard the door bang shut.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ناگهان صدای بسته شدن در را شنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او ناگهان صدای زنگ درب را شنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I've never heard that aria sung so beautifully as it was sung last night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تا حالا نشنیده بودم که آریا آن قدر زیبا آواز می‌خواند که دیشب آواز خوانده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من هرگز شنیده ام که آریا به گونه ای زیبایی آواز خواند که شب گذشته آواز خواند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to be informed about; learn.
مترادف: learn
مشابه: find out, receive, understand

- I heard that he married his high school sweetheart and never went to college.
ترجمه کاربر [ترجمه مبین] من شنیده ام که او با دوست دختر دبیرستانیش از دواج کرده و هرگز به دانشگاه نرفته است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شنیدم که با عشق دوران دبیرستان ازدواج‌کرده و هیچ وقت به کالج نرفته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من شنیده ام که ازدواج کرده ام با دوست دختر دبیرستانم و هرگز به کالج رفتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Did you hear the news about the earthquake?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اخبار راجع به زلزله رو شنیدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا خبر از زلزله را شنیدید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to listen to carefully.
مترادف: listen to
مشابه: heed

- He asks me things, but he never really hears what I have to say.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او چیزهایی از من می‌پرسد، اما واقعا چیزی را که باید بگویم نمی‌شنود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او چیزهای من را میپرسد، اما او واقعا هرگز چیزی را که من باید بشنوم، میشنود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to experience an event by perceiving it with your ears.

- Did you hear the President's speech last night?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیشب سخنرانی رئیس‌جمهور رو شنیدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا شب گذشته سخنرانی رئیس جمهور را شنیدید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I hadn't heard that song in years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سال‌ها بود که این آواز را نشنیده بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من این آهنگ را در سالها ندیده بودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to give formal audience to, esp. in a court of law.
مشابه: adjudicate, consider, try

- The judge wouldn't hear our case.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قاضی پرونده ما رو نمیشنوه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قاضی پرونده ما را نمی شنود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: hearer (n.)
(1) تعریف: to have the ability to perceive sound.

- His eyesight is still good, but he doesn't hear well these days.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بینایی او هنوز خوب است، اما این روزها خوب گوش نمی‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چشم او هنوز هم خوب است، اما این روزها خوب نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to receive information or greetings.
مشابه: learn, speak with, talk to

- Have you heard about the plan to cut down these trees?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تا حالا در مورد نقشه‌ای که این درخت‌ها رو قطع کردی چیزی شنیدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا شما در مورد طرح کاهش این درختان شنیده اید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He heard from his sister yesterday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیروز از خواهرش خبر داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از خواهر او دیروز خواند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to listen with agreement or consent (usu. fol. by "of").
مترادف: agree to, consent to, stand for, tolerate
مشابه: approve, consider

- He would not hear of my paying the check for dinner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از پرداخت پول من برای شام خبری نخواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از پرداخت هزینه چک برای شام نمی شنود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه hear در جمله های نمونه

1. hear (from) the reed. . . .
ترجمه بشنو از نی . . . .

2. hear my plea!
ترجمه استدعای مرا برآورده کن‌!

3. hear the pipe's tale
ترجمه بشنو از نی چون حکایت می‌کند

4. hear the word of god
ترجمه به کلام خدا گوش فرا دهید.

5. hear from
ترجمه 1- (از طریق نامه یا تلفن و غیره) خبر داشتن از،در تماس بودن

6. hear out
ترجمه تا آخر گوش دادن

7. hear tell
ترجمه (محلی) خبردار شدن،خبر یافتن،آگاه شدن

8. i hear you
ترجمه تو را درک می‌کنم (می‌فهمم).

9. now hear this!
ترجمه حالا گوش بده‌!

10. please hear him out!
ترجمه لطفا بگذارید حرفش را بزند!

11. please hear what i have to say!
ترجمه لطفا به حرفهایم گوش بدهید!

12. to hear a case
ترجمه به دعوی حقوقی رسیدگی کردن

13. to hear a child's lessons
ترجمه به درس پس دادن شاگرد گوش کردن

14. to hear a concert
ترجمه در کنسرتی حضور داشتن

15. to hear a story second hand
ترجمه واقعه‌ای را از زبان دیگری (نه از خود شخص) شنیدن

16. to hear better, i plastered my ear to the door
ترجمه گوشم را به در چسباندم که بهتر بشنوم.

17. to hear mass
ترجمه در مراسم عشای ربانی شرکت کردن

18. to hear the call of a drum from afar . . . .
ترجمه آواز دهل شنیدن از دور . . .

19. not hear of
ترجمه اجازه ندادن،مسموع ندانستن،مورد بررسی قرار ندادن

20. to hear (something) through the grapevine
ترجمه از طریق شایعه یا زمزمه‌ی این و آن درک کردن،کاشف به عمل آوردن،از طرق سری آگاه شدن

21. did i hear aright?
ترجمه آیا راستی چنین است‌؟ (درست شنیدم‌؟)

22. did you hear the bell?
ترجمه صدای زنگ را شنیدی‌؟

23. he can't hear at all, poor fellow!
ترجمه بیچاره اصلا نمی‌شنود!

24. he didn't hear me
ترجمه او (صدای) مرا نشنید.

25. i always hear the latest rumors from him
ترجمه همیشه آخرین شایعات را از او می‌شنوم.

26. i could hear his steps in the hallway
ترجمه صدای پای او در راهرو به گوشم می‌رسید.

27. i could hear the burr of the fan in the next room
ترجمه صدای ور ور پنکه را در اتاق مجاور می‌شنیدم.

28. i could hear the distant babble of women's voices
ترجمه از دور صدای همهمه‌ی زن‌ها را می‌شنیدم.

29. i could hear the soldiers' heavy tread
ترجمه می‌توانستم صدای گام‌های سنگین سربازان را بشنوم.

30. i could hear their cry of "god is great"
ترجمه بانگ الله اکبر آنها را می‌شنیدم.

31. i could hear their laugh from the garden
ترجمه صدای خنده‌ی آنها را در باغ می‌شنیدم.

32. we could hear the strains of church organ
ترجمه آهنگ ارگ کلیسا را می‌شنیدیم.

33. we could hear their voices yet
ترجمه هنوز هم می‌توانستیم صدای آنها را بشنویم.

34. don't let me hear another peep out of you!
ترجمه وای به حالت اگر یکبار دیگر جیک بزنی‌!

35. i could not hear an inkling of her breathing
ترجمه نمی‌توانستم کوچکترین صدایی از نفس کشیدن او را بشنوم.

36. i went to hear her speak
ترجمه رفتم که نطق او را گوش کنم.

37. people flocked to hear him speak
ترجمه مردم برای شنیدن سخنانش ازدحام کردند.

38. wherever did you hear that?
ترجمه کجا آن حرف را شنیدی‌؟

39. i was excited to hear the news of david's engagement
ترجمه از شنیدن خبر نامزدی دیوید هیجان زده شدم.

40. i was relieved to hear the news
ترجمه از شنیدن خبر خیالم راحت شد.

41. i was scandalized to hear that the old mosque was torn down
ترجمه وقتی شنیدم که آن مسجد قدیمی را خراب کرده‌اند احساس انزجار کردم.

42. i was thrilled to hear the news
ترجمه از شنیدن آن خبر ذوق کردم.

43. it surprised me to hear that she is getting married
ترجمه از شنیدن اینکه دارد ازدواج می‌کند تعجب کردم.

44. l listened but couldn't hear him well
ترجمه گوش فرا دادم ولی نتوانستم صدای او را خوب بشنوم.

45. now the court will hear your testimony
ترجمه اکنون دادگاه شهادت شما را استماع خواهد کرد.

46. speak out, i can't hear you!
ترجمه بلند حرف بزن،صدایت را نمی‌شنوم‌!

47. don't repeat anywhere what you hear here
ترجمه آنچه را که اینجا می‌شنوی هیچ‌جا بازگو نکن.

48. i flinch every time i hear a dentist's drill
ترجمه هروقت صدای مته‌ی دندان‌ساز را می‌شنوم به خود می‌لرزم.

49. in a cave you can hear the echo of your own voice
ترجمه در غار می‌توانی پژواک صدای خود را بشنوی.

50. the whole school met to hear the speech
ترجمه همه‌ی مدرسه برای استماع سخنرانی آمده بودند.

51. there was no time to hear questions from the floor
ترجمه وقت برای شنیدن پرسش‌های حضار نبود.

52. write it, or else you'll hear from me
ترجمه بنویس والا هر چه ببینی از چشم خودت دیده‌ای‌!

53. you mustn't pay; no, i won't hear of it!
ترجمه شما نباید پول بدهید،نه اصلا نمی‌گذارم‌!

54. we always tune in to tehran radio to hear the news
ترجمه ما همیشه برای شنیدن اخبار،رادیو تهران را می‌گیریم.

55. he is an old fogy who can't stand to hear modern music
ترجمه او آدمی کهنه‌پرست است و تاب شنیدن موسیقی امروزی را ندارد.

56. he asked the students to close up in order to hear the guide better
ترجمه از شاگردان خواست جلوتر بیایند تا حرف راهنما را بهتر بشنوند.

57. he inclined his head toward the speaker in order to hear better
ترجمه او برای بهتر شنیدن سر خود را به سوی ناطق خم کرد.

مترادف hear

پذیرفتن (فعل)
vouchsafe , admit , accept , embrace , receive , allow , hear , matriculate , listen
درک کردن (فعل)
comprehend , hear , induct , appreciate , intuit , realize , apperceive , understand , perceive , apprehend , fathom , seize , discern , catch , follow , compass , savvy , cognize , interpret
گوش کردن (فعل)
hear , attend
استماع کردن (فعل)
hear , listen , hark , harken , hearken
گوش دادن به (فعل)
hear , harken , hearken
شنیدن (فعل)
hear , listen
اطاعت کردن (فعل)
hear , obey

معنی عبارات مرتبط با hear به فارسی

1- (از طریق نامه یا تلفن و غیره) خبر داشتن از، در تماس بودن، 2- انتقاد شدن، مورد تنبیه قرار گرفتن
تا آخر گوش دادن
شایعه، اوازه، خبر، چیز شنیده، مسموعات
(محلی) خبردار شدن، خبر یافتن، آگاه شدن

معنی hear در دیکشنری تخصصی

hear
[حقوق] رسیدگی کردن، استماع کردن، اجابت کردن، پذیرفتن، شنیدن
[سینما] پیش - شنود

معنی کلمه hear به انگلیسی

hear
• perceive by the ear, perceive by listening
• when you hear sounds, you are aware of them because they reach your ears.
• when a judge or a court hears a case or hears evidence, they listen to it officially in order to make a decision about it.
• if you hear from someone, you receive a letter or a telephone call from them.
• if you hear some news or information, you learn it because someone tells it to you or it is mentioned on the radio or television.
• `hear hear' is something people such as politicians say during a debate to show they agree with what the speaker is saying.
• see also hearing.
• if you won't hear of someone doing something, you refuse to let them do it.
• if you have never heard of someone or something, you do not know anything about them, or you may not even know that they exist.
• if you hear someone out, you listen to everything they have to say without interrupting them.
hear from
• receive a message from
hear out
• listen to fully, listen to all that another has to say without interrupting
hear testimony
• listen to a witness give a statement (law)
hear the grass grow
• very quiet and peaceful, so quiet that not a sound can be heard
hear through the grapevine
• get information via rumors and gossip
hear with regret of
• feel sorrow at being informed of, feel sadness at learning of
glad to hear
• happy to learn
he was delighted to hear
• what he heard made him happy

hear را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

mahdi ١٩:٥٥ - ١٣٩٦/٠٨/٠٢
شنیدن غیر ارادی
|

زهرا دولت دوست ١٥:٥٠ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
وقتی اتفاقی و ناخودآگاه چیزی میشنوی و برای درکش تلاشی نمیکنی
|

fatima ٢٢:٤٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٦
گوش کردن
|

Zohre ١٢:٣١ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
حس شنوایی
|

😀مریم ١٥:٥٨ - ١٣٩٧/٠٨/١١
شنیدن
|

Alpha ٠٠:٤٧ - ١٣٩٧/١٢/١٢
شنیدن.درک کردن از گوش.شنیدن هرنوع صدایی
|

کاربر آبادیس ١٤:٣١ - ١٣٩٨/٠١/١٤
شنیدن صدا، صدا را شنیدن
Ali and Reza are babies. They are crying. I can hear them right now. Maybe they are hungry.
علی و رضا بچن. اونا داره گریه میکنن. الان میتونم صدای اونا رو بشنوم. شاید گرسنشونه.
|

Mhdye ٠٧:٠١ - ١٣٩٨/٠٣/١٣
گوش دادن
|

علیرضا ١٤:٣٨ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
خبر
|

دکتر محمد حسین حدیدی ١٦:١١ - ١٣٩٨/٠٨/٠١
شنیدن
|

Many ١٨:٠٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٦
گوش دادن .استماع کردن .شنیدن.
|

jahanaks.blog.ir ١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
"استماع"
مربوط به دادگاه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی hear
کلمه : hear
املای فارسی : هیر
اشتباه تایپی : اثشق
عکس hear : در گوگل


آیا معنی hear مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )