hearing

/ˈhɪrɪŋ//ˈhɪərɪŋ/

معنی: گزارش، شنوایی، سامعه، استماع دادرسی، رسیدگی بمحاکمه
معانی دیگر: فرصت سخن گفتن (یا هنرنمایی کردن)، فرصت مورد استماع قرار گرفتن، (حضور جلو قاضی یا برای بازپرسی ولی نه در جلسه ی رسمی دادگاه) جلسه ی رسیدگی، بازپرسی، دادرسی، رسیدگی رسمی، (فاصله ای که از آن صدا را می شود شنید) صدارس (مانند تیررس)

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the ability to perceive sound, or the extent to which one can hear.

- an acute sense of hearing
[ترجمه گوگل] یک حس شنوایی حاد
[ترجمه ترگمان] حس شنوایی شدید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the chance to be heard.

- He would not give me a hearing.
[ترجمه نیما چوبین] او به من فرصت شنیده شدن نمی دهد ( به من گوش نمیده )
|
[ترجمه گوگل] او به من گوش نمی دهد
[ترجمه ترگمان] حاضر نبود به من یک دادرسی بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a session in which arguments are presented, as in a law court.

(4) تعریف: the range of one's ability to hear or be heard; earshot.
مشابه: sound

- He ran away and was soon out of hearing.
[ترجمه حسن شکفته] او به یک طرف دویدوازشنیدن زود خارج شد
|
[ترجمه گوگل] او فرار کرد و به زودی از شنوایی خارج شد
[ترجمه ترگمان] او فرار کرد و خیلی زود خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. hearing the bad news made her blench thoroughly
از شنیدن آن خبر بد کاملا وا رفت.

2. acute hearing
گوش تیز

3. his hearing is going
شنوایی او دارد از دست می رود.

4. preliminary hearing
دادرسی مقدماتی

5. upon hearing the news, his face became ashen
با شنیدن آن خبر،رنگ از صورتش پرید.

6. within hearing
در فاصله ی قابل شنیدن

7. a formal hearing of the complaints received against her
استماع رسمی شکایات رسیده بر علیه او

8. hard of hearing
(شنوایی و گوش) سنگین

9. i was within hearing
در صدارس (آنها) بودم.

10. the faculty of hearing
حس شنوایی

11. the power of hearing
قدرت شنوایی

12. the sensation of hearing
حس شنوایی

13. the sense of hearing
حس شنوایی

14. a petition for a hearing
درخواست رسیدگی در دادگاه

15. he is hard of hearing
گوش او سنگین است.

16. that accident impaired his hearing
آن تصادف به شنوایی او آسیب رساند.

17. he is old and his hearing is not good
او پیر است و شنوایی خوبی ندارد.

18. through illness he lost his hearing
به خاطر بیماری شنوایی خود را از دست داد.

19. the double gift of seeing and hearing
نعمت های دوگانه ی دیدن و شنیدن

20. the defendant's family were present at the hearing
خانواده ی متهم در بازپرسی حضور داشتند.

21. the five senses are: sight, touch, smell, taste, and hearing
حواس پنجگانه عبارتند از: بینایی،پرماس،بویایی،چشایی و شنوایی

22. We shall be interested in hearing your comments.
[ترجمه گوگل]ما علاقه مند به شنیدن نظرات شما خواهیم بود
[ترجمه ترگمان]ما به شنیدن نظرات شما علاقه مند می شویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. I see there's nothing wrong with your hearing!
[ترجمه گوگل]من می بینم که هیچ اشکالی در شنیدن شما وجود ندارد!
[ترجمه ترگمان]من می بینم که شنوایی شما هیچ مشکلی ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. I'll never forget hearing this piece of music for the first time.
[ترجمه گوگل]هرگز فراموش نمی کنم که این قطعه موسیقی را برای اولین بار می شنوم
[ترجمه ترگمان]من هرگز این قطعه موسیقی را برای اولین بار فراموش نمی کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. On hearing the news, she made off.
[ترجمه گوگل]با شنیدن این خبر راه افتاد
[ترجمه ترگمان] وقتی اخبار رو شنیدم، از هوش رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Hearing the news, he breathed a sigh of relief.
[ترجمه گوگل]با شنیدن این خبر نفس راحتی کشید
[ترجمه ترگمان]نفس راحتی کشید و نفسی به آسودگی کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. His mind still seemed clear and his hearing was excellent.
[ترجمه گوگل]ذهنش هنوز روشن به نظر می رسید و شنوایی اش عالی بود
[ترجمه ترگمان]ذهنش هنوز شفاف به نظر می رسید و شنوایی او عالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. He is studying hearing in very young infants.
[ترجمه گوگل]او شنوایی را در نوزادان بسیار جوان مطالعه می کند
[ترجمه ترگمان]او در حال مطالعه شنوایی در نوزادان بسیار کوچک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. They are not given hearing aids or taught to lip-read.
[ترجمه یوسف نادری] به آنها نه سمعک داده می شود و نه یاد می دهند که چگونه لب خوانی کنند.
|
[ترجمه گوگل]به آنها سمعک داده نمی شود یا لب خوانی آموزش داده نمی شود
[ترجمه ترگمان]به آن ها سمعک داده نمی شود و یا خواندن را آموخته یا آموزش داده نمی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

گزارش (اسم)
account, report, story, reportage, hearing, bruit, inkling, action, wrap-up

شنوایی (اسم)
hearing, audition, ear

سامعه (اسم)
hearing, sense of hearing

استماع دادرسی (اسم)
hearing

رسیدگی بمحاکمه (اسم)
hearing

تخصصی

[برق و الکترونیک] شنوایی
[حقوق] (جلسه) استماع یا رسیدگی

انگلیسی به انگلیسی

• perception of sound; act of listening; presentation of evidence before a judge, court hearing
hearing is the sense which makes it possible for you to be aware of sounds.
a hearing is an official meeting held to collect facts about an incident or problem.
see also hear.
if you are in or within someone's hearing, you are so close to them that they can hear what you are saying.
if someone gives you a hearing or a fair hearing, they listen to you when you give your opinion about something.

پیشنهاد کاربران

شنیدن، گوش کردن
مثال: His hearing was impaired after years of exposure to loud noises.
پس از سال ها تماس با صداهای بلند، شنوایی او آسیب دید.
مقاله
جلسه، گزارش، نشست ( در اقتصاد )
جلسه بازپرسی، جلسه محاکمه، جلسه دادرسی
شنیده ، گزارش
Out of love, he got madness ( failure of madness ) for himself
Hearing is a great blessing to hear the voice of love
The low - key political tricks behind the scenes were his own losing card
The logic of kindness in humanity means that you do not allow anyone to achieve your love even by playing with another girl
...
[مشاهده متن کامل]

از عشق ، جنون ( ناکامی دیوانگی ) را برای خود نصیب کرد
شنوایی ، نعمت بزرگی هست که باید صدای عشق را شنید
حیله های سیاستی پست پشت پرده ، برگه ی باخت خوداو بود
منطق مهربانی در انسانیت یعنی این حق و اجازه برای کسی ندی حتی به با بازیچه کردن دختر دیگری ، به عشق تو دست یابد
او فیلم مثبت خود را بازی میکند ( ادامه می دهد ) تا بتواندبا لاپوشی پنهان کاری خود به بتواند همانند گذشته به ذهنیت صلاح و پاک من دست یابد
صداقت او زمانی ارزش داشت که عشق از جانب دو طرفه در زمان مشخصی باشد

جلسه رسمی ( برای جمع آوری اطلاعات درخصوص یک واقعه )
دادرسی
شنوا ، کسی که میشنود ( adj )
استماع، رسیدگی
شنیدن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)

بپرس