برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1288 100 1

heavily

/ˈhevəli/ /ˈhevɪli/

به سنگینی، دارای بار سنگین، سنگین بار (انه)، آهسته، با دشواری، به شدت، بااجحاف، بسنگینی، زیاد، به افسردگی، بزحمت، سخت، بسختی

بررسی کلمه heavily

قید ( adverb )
(1) تعریف: with or as if with a heavy weight.
متضاد: lightly
مشابه: plump

- He moves heavily.
[ترجمه Hami] او با بار سنگین حرکت می کند
|
[ترجمه ترگمان] به سختی حرکت می‌کند
[ترجمه گوگل] او به شدت حرکت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: intensely or severely.

- They lost heavily in the stock market crash.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها به شدت در سقوط بازار سهام گم شدند
[ترجمه گوگل] آنها در سقوط بازار سهام به شدت از دست دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in great quantities or amounts.
متضاد: lightly

- He drinks heavily.
[ترجمه ترگمان] او به شدت مشروب می‌خورد ...

واژه heavily در جمله های نمونه

1. heavily armed
کاملا مسلح

2. a heavily - traveled road
یک جاده‌ی پر رفت و آمد

3. a heavily burdened horse
اسبی که سنگین بار شده است

4. a heavily drugged patient
بیماری که به او مواد مخدر زیادی داده‌اند.

5. a heavily populated country
کشوری که جمعیت زیاد دارد.

6. a heavily trafficked road
یک جاده‌ی پر رفت و آمد

7. dealers are heavily discounting used cars
فروشندگان دارند به شدت قیمت ماشین‌های دست دوم را پایین می‌آورند.

8. he was heavily indebted to the bank
او سخت به بانک مقروض بود.

9. she was heavily made and there were all kinds of furbelows hanging around her neck
او هفت قلم بزک کرده بود و همه جور زلم زیمبو از گردنش آویزان بود.

10. taxes weighed heavily on the people
مالیات‌ها برای مردم طاقت‌فرسا بودند.

11. to rise heavily from one's seat
با دشواری از صندلی خود بلند شدن

12. we are heavily in debt
زیر بار قرض سنگینی هستیم.

13. he too was heavily implicated ...

معنی عبارات مرتبط با heavily به فارسی

ارتش تلفات سنگین داد

معنی کلمه heavily به انگلیسی

heavily
• in a weighty manner; clumsily
• if someone says something heavily, they say it in a slow way, showing sadness, tiredness, or annoyance.
• see also heavy.
heavily budgeted
• allotted a large amount of money
heavily built
• stout, large framed, big, large-boned, solid
heavily involved in
• deeply absorbed in, greatly entangled in, considerably concerned with
breathe heavily
• respire forcefully, breathe forcefully, huff and puff
breathed heavily
• huffed and puffed, respired forcefully, breathed forcefully
breathing heavily
• panting, exhaling vehemently
drink heavily
• drink a large quantity of alcoholic beverages, get drunk, be an alcoholic

heavily را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

elnaz
To a great degree
a.r
greatly or severely; intensely
بابک
my heavily pregnant wife
همسر باردار من
فرحناز
بشدت
yikiyi8i
نامفهوم
Parsa
به شدت
میلاد علی پور
جدّا، واقعا، کاملا، شدیدا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی heavily
کلمه : heavily
املای فارسی : هیویلی
اشتباه تایپی : اثشرهمغ
عکس heavily : در گوگل

آیا معنی heavily مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )