برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1323 100 1

hegemony

/hiˈdʒeməni/ /hɪˈɡeməni/

معنی: برتری، تفوق، استیلاء، تسلط، پیشوایی، اولویت
معانی دیگر: تسلط (به ویژه یک کشور بر دیگری)، چیرگی، چیری، استیلا

بررسی کلمه hegemony

اسم ( noun )
حالات: hegemonies
مشتقات: hegemonic (adj.), hegemonical (adj.)
• : تعریف: predominance of one country or social group over others by virtue of leadership or influence.

- Spain's hegemony over most of Central and South America lasted into the nineteenth century.
[ترجمه میثم] تسلط اسپانیا بر اغلب کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی تا قرن نوزدهم به طول انجامید.
|
[ترجمه ترگمان] برتری اسپانیا بر بیشتر کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی تا قرن نوزدهم به طول انجامید
[ترجمه گوگل] هژمونی اسپانیا در بیشتر کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی به قرن نوزدهم ادامه یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه hegemony در جمله های نمونه

1. world hegemony
جهان چیری،چیرگی بر جهان

2. The final key to Europe's world hegemony was her military superiority.
[ترجمه ترگمان]آخرین کلید برتری جهانی اروپا برتری نظامی او بود
[ترجمه گوگل]کلید نهایی هژمونی جهان اروپا برتری نظامی او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The three nations competed for regional hegemony.
[ترجمه ترگمان]این سه کشور برای برتری منطقه‌ای رقابت کردند
[ترجمه گوگل]سه کشور برای هژمونی منطقه ای رقابت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The result was either docile acquiescence to the hegemony of bourgeois culture or schizophrenia.
[ترجمه ترگمان]نتیجه آن یا تسلیم مطیع به استیلای فرهنگ بورژوا و یا schizophrenia بود
[ترجمه گوگل]نتيجه يا تساهل مودب به هژموني فرهنگ بورژوايي يا اسکيزوفرنيا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The historical legacy of this hegemony continues to have a profound influence on the contemporary political landscape.
[ترجم ...

مترادف hegemony

برتری (اسم)
influence , power , leadership , precedence , advantage , preponderance , excellence , superiority , supremacy , preference , priority , profit , predominance , vantage , primacy , hegemony , distinction , predomination , prominence , salience , saliency , headship , majesty , excellency , predominancy , pre-eminence
تفوق (اسم)
prevalence , influence , advantage , excellence , superiority , supremacy , predominance , domination , ascendancy , vantage , ascendency , hegemony , headship , predominancy , pre-emimence
استیلاء (اسم)
domination , ascendancy , ascendency , hegemony , subjection , invasion
تسلط (اسم)
possession , authority , domination , hegemony , dominance , predomination , gripe
پیشوایی (اسم)
hegemony , headship
اولویت (اسم)
precedence , preference , priority , precedency , hegemony , premiership

معنی کلمه hegemony به انگلیسی

hegemony
• authority or influence exercised by one state over others, leadership, predominance
• hegemony is the domination or control of one country, organization, or social group over a group of others; a formal word.

hegemony را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
چیره‌دستی
حسن امامی
برتری و استیلا نسبت به کشور دیگر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hegemony
کلمه : hegemony
املای فارسی : هژمونی
اشتباه تایپی : اثلثئخدغ
عکس hegemony : در گوگل

آیا معنی hegemony مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )