انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 990 100 1

hegemony

تلفظ hegemony
تلفظ hegemony به آمریکایی/hiˈdʒeməni/ تلفظ hegemony به انگلیسی/hɪˈɡeməni/

معنی: برتری، تفوق، استیلاء، تسلط، پیشوایی، اولویت
معانی دیگر: تسلط (به ویژه یک کشور بر دیگری)، چیرگی، چیری، استیلا

بررسی کلمه hegemony

اسم ( noun )
حالات: hegemonies
مشتقات: hegemonic (adj.), hegemonical (adj.)
• : تعریف: predominance of one country or social group over others by virtue of leadership or influence.

- Spain's hegemony over most of Central and South America lasted into the nineteenth century.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برتری اسپانیا بر بیشتر کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی تا قرن نوزدهم به طول انجامید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هژمونی اسپانیا در بیشتر کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی به قرن نوزدهم ادامه یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه hegemony در جمله های نمونه

1. world hegemony
ترجمه جهان چیری،چیرگی بر جهان

2. The final key to Europe's world hegemony was her military superiority.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین کلید برتری جهانی اروپا برتری نظامی او بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلید نهایی هژمونی جهان اروپا برتری نظامی او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The three nations competed for regional hegemony.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سه کشور برای برتری منطقه‌ای رقابت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سه کشور برای هژمونی منطقه ای رقابت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The result was either docile acquiescence to the hegemony of bourgeois culture or schizophrenia.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نتیجه آن یا تسلیم مطیع به استیلای فرهنگ بورژوا و یا schizophrenia بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نتيجه يا تساهل مودب به هژموني فرهنگ بورژوايي يا اسکيزوفرنيا بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The historical legacy of this hegemony continues to have a profound influence on the contemporary political landscape.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میراث تاریخی این برتری، تاثیر عمیقی بر چشم‌انداز سیاسی معاصر دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]میراث تاریخی این هژمونی همچنان تأثیر عمیقی بر چشم انداز سیاسی معاصر دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The meanest kids appreciated his hegemony and stuck to him like magnets on a refrigerator.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پست‌ترین بچه‌ها برتری او را درک کردند و مثل اهن ربا در یخچال به او چسبید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهمترین بچه ها از هژمونی خود قدردانی می کردند و به عنوان یک آهنربا در یک یخچال نگهداری می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. This is diplomatic language for joint hegemony and a proposed sellout of the Peloponnesian League.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این زبان دیپلماتیک برای هژمونی مشترک و پیشنهاد پیشنهادی لیگ Peloponnesian است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این زبان دیپلماتیک برای هژمونی مشترک و فروش پیشنهادی لیگ برتر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. So effective was hegemony around the poor law that it continued throughout the preindustrial period and the period of rapid growth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین، موثر بر قانون فقر حاکم بود که در طول دوره preindustrial و دوره رشد سریع ادامه داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طوری که در سراسر قوانین ضعیف هژمونی بود که در طول دوره پیش از تولید و دوره رشد سریع ادامه داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Executive hegemony is also facilitated by institutional arrangements that combine, rather than separate, the legislative and executive branches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استیلای اجرایی با ترتیبات سازمانی که ترکیب می‌شوند به جای جدا کردن بخش‌های قوه مقننه و اجرایی تسهیل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هژمونی اجرایی نیز با تسهیلات نهادی تسهیل می شود که نه به طور جداگانه و نه مجتمع های اجرایی و اجرایی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It fights for its own hegemony in literature; wherever it triumphs, the older genres go into decline.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کشور برای برتری خود در ادبیات مبارزه می‌کند؛ هر جایی که به پیروزی‌هایی دست یابد، ژانرهای قدیمی‌تر به زوال می‌روند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برای هژمونی خود در ادبیات مبارزه می کند هر جایی که پیروز می شود، ژانرهای قدیمی تر به کاهش می رسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Hegemony evolves in an extensive but temporary form, equilibrium is only relative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Hegemony در یک شکل گسترده اما موقتی رشد می‌کند، تعادل فقط نسبی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هژمونی در شکل گسترده اما موقت تکامل یافته است، تعادل تنها نسبی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Britain, France, the United States and Japan all aspired to hegemony after the end of World War I.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بریتانیا، فرانسه، ایالات‌متحده و ژاپن همگی خواهان برتری بعد از پایان جنگ جهانی اول بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انگليس، فرانسه، ايالات متحده و ژاپن پس از پايان جنگ جهاني اول هرگز به هژمونی نياز داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Without this continuing endorsement Gloucester could not have maintained so wide a hegemony.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدون این حمایت مستمر، Gloucester نمی‌توانست این همه برتری را حفظ کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدون این حمایت مستمر، گلاستر نمیتوانست هژمونی بسیار گسترده ای داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The State exercises coercion, but civil society performs the function of maintaining hegemony, or domination by consent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت تحت فشار قرار می‌گیرد، اما جامعه مدنی وظیفه حفظ برتری یا سلطه بر رضایت را انجام می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت، اعمال فشار را انجام می دهد، اما جامعه مدنی عملکرد توزیع هژمونی یا سلطه را با رضایت انجام می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف hegemony

برتری (اسم)
influence , power , leadership , precedence , advantage , preponderance , excellence , superiority , supremacy , preference , priority , profit , predominance , vantage , primacy , hegemony , distinction , predomination , prominence , salience , saliency , headship , majesty , excellency , predominancy , pre-eminence
تفوق (اسم)
prevalence , influence , advantage , excellence , superiority , supremacy , predominance , domination , ascendancy , vantage , ascendency , hegemony , headship , predominancy , pre-emimence
استیلاء (اسم)
domination , ascendancy , ascendency , hegemony , subjection , invasion
تسلط (اسم)
possession , authority , domination , hegemony , dominance , predomination , gripe
پیشوایی (اسم)
hegemony , headship
اولویت (اسم)
precedence , preference , priority , precedency , hegemony , premiership

معنی کلمه hegemony به انگلیسی

hegemony
• authority or influence exercised by one state over others, leadership, predominance
• hegemony is the domination or control of one country, organization, or social group over a group of others; a formal word.

hegemony را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی hegemony

ebitaheri@gmail.com ١٧:١٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٣
چیره‌دستی
|

حسن امامی ١١:٠٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٢
برتری و استیلا نسبت به کشور دیگر
|

پیشنهاد شما درباره معنی hegemony



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

صادق > برسلان
Dokhtare koli > Ladder
محمد قلی پور > it's not as if
> Ski poles
مصطفی لطفی > تولوا
مهیار تفوق > bioflocculation
DASY > caption
محمد ثابتی > boyka

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی hegemony
کلمه : hegemony
املای فارسی : هژمونی
اشتباه تایپی : اثلثئخدغ
عکس hegemony : در گوگل


آیا معنی hegemony مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )