برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1289 100 1

highbrow

/ˈhaɪˌbrɑːw/ /ˈhaɪbraʊ/

معنی: عالم ودانشمند، دارای ابرو و پیشانی بلند، روشن فکر، دارای سعه نظر
معانی دیگر: اهل فضل و هنر، اندیشمند، دارای طبع بلند و سلیقه ی خوب، (از نظر علمی و غیره) در سطح بالا، (عامیانه)

بررسی کلمه highbrow

اسم ( noun )
• : تعریف: one who has or pretends to have highly sophisticated intellectual and cultural interests and tastes (often used disparagingly).
متضاد: lowbrow

- He enjoyed Shakespeare and daytime soaps equally, so he could not be called a highbrow.
[ترجمه ترگمان] او از شکسپیر لذت می‌برد و صابون روز را به همان اندازه دوست می‌داشت، بنابراین نمی‌توانست یک روشنفکر باشد
[ترجمه گوگل] او از شكسپیر و صابون های روزانه به طور مساوی لذت می برد، بنابراین او نمیتوانست به عنوان عصایی شناخته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My brother being such a highbrow, I knew he wouldn't appreciate my comic book collection.
[ترجمه ترگمان] برادرم این قدر روشنفکر بود، می‌دانستم که او از مجموعه کتاب‌های کمیک من خوشش نخواهد آمد
[ترجمه گوگل] برادر من چنین قدرتی بود، می دانستم که او مجموعه کتاب های کمیک من را نمی بیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
مشتقات: highbrowed (adj.), highbrowism (n.)
• : تعریف: of, concerning, or of interest to a highbrow.
متضاد: lowbrow, popular
مشابه: arty

- He doesn't consider movie themes to be highbrow music.
...

واژه highbrow در جمله های نمونه

1. a highbrow radio program
برنامه‌ی رادیو در سطح فکری بالا

2. He presents his own highbrow literary programme.
[ترجمه ترگمان]او برنامه ادبی روشنفکر خود را عرضه می‌کند
[ترجمه گوگل]او برنامه ادبی پرطرفدار خود را ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It's better for you to highbrow her, but you have to read these two books beforehand.
[ترجمه ترگمان]بهتر است her را روشنفکر کنی، اما باید از قبل این دو کتاب را بخوانی
[ترجمه گوگل]بهتر است که او را بالا ببرید، اما قبل از آن باید این دو کتاب را بخوانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Highbrow critics sniff that the programme was "too sophisticated" to appeal to most viewers.
[ترجمه ترگمان]منتقدان highbrow بو می‌کشند که این برنامه \"بیش از حد پیچیده\" برای جلب توجه بیشتر بینندگان بوده‌است
[ترجمه گوگل]منتقدان Highbrow فریاد می زدند که این برنامه 'بسیار پیچیده است' برای درخواست بیشتر مخاطبان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The highbrow national monthly published his musi ...

مترادف highbrow

عالم ودانشمند (اسم)
highbrow
دارای ابرو و پیشانی بلند (اسم)
highbrow
روشن فکر (صفت)
liberal , illuminate , broad-minded , intellectual , highbrow , egghead , open-minded
دارای سعه نظر (صفت)
liberal , highbrow , tolerant

معنی کلمه highbrow به انگلیسی

highbrow
• intellectual, cultured person, refined person; pseudointellectual, snob
• having a highly intellectual quality; highly cultured or refined; snobbish, haughty
• something that is highbrow appeals to educated or cultured people and is often difficult to understand.

highbrow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن امامی
اندیشمند - متفکر - دانشمند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی highbrow
کلمه : highbrow
املای فارسی : هیقبرو
اشتباه تایپی : اهلاذقخص
عکس highbrow : در گوگل

آیا معنی highbrow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )