برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1355 100 1

hind

/ˈhaɪnd/ /haɪnd/

معنی: گوزن ماده، پشت پای گاو، عقبی
معانی دیگر: مخفف:، هندی، هندو، هندوستان، عقب، پشت، پسین، واپس (به ویژه درمورد چیزهای دوگانه)، (جانور شناسی)، گوزن ماده (بیش از سه ساله)، ماده گوزن، (در شمال انگلیس و اسکاتلند) کارگر خبره ی کشاورزی، مستخدم کارکشته

بررسی کلمه hind

صفت ( adjective )
• : تعریف: at or near the back; rear; posterior.
مشابه: posterior

- hind paws
[ترجمه ترگمان] پنجه عقبی
[ترجمه گوگل] پا پا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a female deer, esp. an adult red deer.

(2) تعریف: any of a number of fish that live in warm parts of the Atlantic Ocean and are related to groupers.

واژه hind در جمله های نمونه

1. near hind foot
پای چپ عقب (اسب)

2. on one's hind legs
(خودمانی) ایستاده،برپا

3. get on your hind legs and help me!
پاشو و بمن کمک کن‌!

4. the fore and hind wings of a dragonfly
بال‌های جلو و عقب سنجاقک

5. a horse's forelegs and hind legs
پاهای جلو و عقب اسب

6. get up on one's hind legs
(عامیانه) پرخاشگری کردن،براق شدن

7. Get up on your hind legs and do some work!
[ترجمه ترگمان]پاشو روی پاهای عقبش بلند شو و کار کن ین!
[ترجمه گوگل]در پاهای عقب خود بیدار شوید و کاری کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The horse reared up on its hind legs.
[ترجمه محسن] اسب روی پاهای عقب خود بلند شد.|
[ترجمه ترگمان]اسب روی دو پای عقبش بلند شد
[ترجمه گوگل]اسب روی پاهای عقب خود رشد کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف hind

گوزن ماده (اسم)
hind , doe , roe
پشت پای گاو (اسم)
hind
عقبی (صفت)
back , rearward , hind , posterior , trailing , hinder , retral

معنی عبارات مرتبط با hind به فارسی

(جانور شناسی) خال ماهی (epinephelus adscensionis)

معنی hind در دیکشنری تخصصی

hind
[علوم دامی] عقبی ، پسین ، پشت پای گاو .
[علوم دامی] کوارتر پسین

معنی کلمه hind به انگلیسی

hind
• female deer
• close to the rear, posterior
• the hind legs of an animal are at the back of its body.
hind leg
• one of the rear legs of an animal
hind let loose
• animal let loose to be hunted, decoy to attract the enemy
hind limb
• back limb of an animal (such as: leg or wing); either one of the two back limbs of a four-footed animal
hind part
• buttocks, posterior; rear section
hind quarters
• rear part of an animal, hind pair of legs of a four-legged animal

hind را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
ماده گوزن. آهو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hind
کلمه : hind
املای فارسی : هیند
اشتباه تایپی : اهدی
عکس hind : در گوگل

آیا معنی hind مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )