انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1099 100 1

hole

تلفظ hole
تلفظ hole به آمریکایی/hoʊl/ تلفظ hole به انگلیسی/həʊl/

معنی: سفت، روزنه، سوراخ، خندق، غار، گودی، غول، منفذ، رخنه، فرجه، نقب، حفره، گودال، چال، فرج، لانه خرگوش و امثال ان، روزنه کندن، در لانه کردن، سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
معانی دیگر: چاله، کاواکی، کندک، (امریکا - معمولا بخشی از نام یک محل) غار، خلیج، شاخابه، (آمریکا - محل گود رودخانه برای شنا مانند هفت حوض شمال تهران) حوض، کنام، لانه، سوراخ جانور، شبگاه، شبکند، (مجازی) جای کوچک و تاریک، بیغوله، دخمه، روزن، درز، برین، شکاف، (پارچه و جامه) پاره شدگی، عیب، خدشه، کاستی، نقص، کمبود، نقطه ی ضعف، نارسایی، (پوکر امریکایی یا stud) ورق بسته در روی میز، (عامیانه) مخمصه، وضع بد، وضع خجلت آور، محضور، (ورزش گلف) سوراخ (که گوی را در آن می رانند)، چمن اطراف هر سوراخ، بخشی از زمین گلف، خان، سوراخ کردن (یا کندن)، در سوراخ راندن، در سوراخ گذاشتن، کندن (و سوراخ کردن)

بررسی کلمه hole

اسم ( noun )
عبارات: in the hole
(1) تعریف: an opening or hollow cavity in something.
مترادف: bore, cavity, excavation, hollow, opening, pit
مشابه: aperture, boring, breach, cave, chuckhole, crater, foramen, gap, orifice, pocket, puncture, rip

(2) تعریف: an animal's burrow.
مترادف: burrow, tunnel
مشابه: den, lair

(3) تعریف: an isolated cell in a prison.
مترادف: dungeon, solitary, tank
مشابه: brig, cell, cooler

(4) تعریف: an error or weakness; fault.
مترادف: defect, fault, flaw, weakness
مشابه: contradiction, discrepancy, error, fallacy, illogic

- a hole in his theory
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک سوراخ در تئوری خودش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک حفره در نظریه او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a position of serious disadvantage.
مترادف: bind, box, hot water, predicament
مشابه: Catch-22, corner, debt, dilemma, double bind, pickle, pinch, plight, quandary, strait

- The loss put him in a hole.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از دست دادن اون تو یه سوراخ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] از دست دادن او را در سوراخ قرار داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: a small deep pool in a stream.
مترادف: pool
مشابه: pothole, swimming hole
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: holes, holing, holed
(1) تعریف: to make or put a hole in.
مترادف: bore, dig, drill, excavate, perforate, pierce, puncture, scoop
مشابه: burrow, cave, pit

(2) تعریف: in golf, to hit (the ball) into the cup.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to make a hole.
مترادف: bore, burrow, dig, drill, excavate, perforate, pierce
مشابه: pit, scoop

واژه hole در جمله های نمونه

1. hole in one
ترجمه (ورزش گلف) با یک ضربه گوی را از تی (tee) به سوراخ زدن

2. hole out
ترجمه (ورزش گلف) گوی را به درون سوراخ راندن

3. hole up
ترجمه (عامیانه) 1- زمستان خوابی کردن (در لانه یا سوراخ و غیره) 2- خود را محبوس کردن،کناره‌گیری کردن،گوشه‌ی انزوا برگزیدن 3-پنهان شدن،مخفی شدن

4. a hole in the ground
ترجمه گودالی در زمین

5. bullet hole
ترجمه سوراخ گلوله،جای گلوله

6. the hole in the wall let me see the outside
ترجمه سوراخ دیوار اجازه داد که بیرون را ببینم.

7. the hole is filled in with cement
ترجمه سوراخ با سمنت پر شده است.

8. to hole a tunnel through a mountain
ترجمه از میان کوهی تونل کندن

9. the hole
ترجمه 1- (عامیانه) زندان مجرد،زندان انفرادی 2- (فوتبال امریکایی) شکاف در خط دفاعی

10. a bullet hole
ترجمه سوراخ گلوله

11. a gaping hole
ترجمه سوراخ بزرگ (یا بزرگ شونده)

12. a rabbit hole
ترجمه لانه‌ی خرگوش

13. a rat hole
ترجمه سوراخ موش صحرایی

14. a swimming hole
ترجمه حوض رودخانه مناسب برای شنا

15. an abysmal hole in the mountain
ترجمه سوراخی بسیار عمیق در کوهستان

16. burn a hole in someone's pockets
ترجمه (در مورد پول) مشتاق به خرج کردن بودن،در جیب آدم زیادی کردن

17. burn a hole in something
ترجمه (در اثر سوختگی آتش یا اسید و غیره) چیزی را سوراخ کردن

18. in the hole
ترجمه (عامیانه) در وضع بد مالی،(قسط یا وام و غیره) دارای دیرکرد،قرض‌دار

19. make a hole in
ترجمه مقدار قابل ملاحظه‌ای از چیزی را مصرف‌کردن یا کاستن

20. he drilled a hole in the plate and passed the screw through it
ترجمه او صفحه را سوراخ کرد و پیچ را از آن گذراند.

21. he kicked a hole in the wall
ترجمه با لگد دیوار را سوراخ کرد.

22. he knocked a hole in the wall
ترجمه او با ضربه دیوار را سوراخ کرد.

23. i shut the hole with a piece of cloth
ترجمه سوراخ را با یک تکه پارچه مسدود کردم.

24. they put a hole through the lobes of their ears
ترجمه آن‌ها نرمه‌ی گوش خود را سوراخ می‌کنند.

25. to bore a hole
ترجمه (با مته) سوراخ کردن،شکاویدن

26. to chip a hole in the ice
ترجمه در یخ سوراخ کندن

27. to dig a hole
ترجمه گودال کندن

28. to drive a hole through metal
ترجمه فلز را سوراخ کردن

29. to gnaw a hole
ترجمه با جویدن سوراخ کردن

30. an ace in the hole
ترجمه آس رو نشده (در روی میز)

31. birds have pecked a hole in the wall
ترجمه پرندگان با نوک زدن دیوار را سوراخ کرده‌اند.

32. fifty dollars in the hole
ترجمه دارای پنجاه دلار بدهی

33. he crawled through the hole
ترجمه او با خزیدن از سوراخ رد شد.

34. he went into the hole
ترجمه به درون سوراخ رفت.

35. i played the fifth hole well
ترجمه خان پنجم را خوب بازی کردم.

36. to stuff up a hole with mud
ترجمه سوراخی را با گل بستن

37. his mother's illness made a hole in his savings
ترجمه بیماری مادرش اندوخته‌ی او را بشدت تقلیل داد.

38. the golf ball rimmed the hole
ترجمه گوی گلف دور سوراخ چرخ زد.

39. the nail made a big hole in the wall
ترجمه میخ سوراخ بزرگی در دیوار ایجاد کرد.

40. they have dug a huge hole for the new building
ترجمه برای ساختمان جدید خاکبرداری عظیمی کرده‌اند.

41. too much traffic wore a hole in the rug
ترجمه رفت و آمد زیاد فرش را سوراخ کرد.

42. water poured down from a hole in the ceiling
ترجمه از سوراخ سقف آب فرو می‌ریخت.

43. you can't bore a square hole with a gimlet
ترجمه با مته نمی‌توانی سوراخ چهارگوش ایجاد کنی.

44. round peg in a square hole
ترجمه (آدم یا چیز) ناباب،ناجور،نامناسب

45. he entered the tent through a hole in the back
ترجمه او از شکاف عقب وارد خیمه شد.

46. she squeezed her hand into the hole
ترجمه دستش را توی سوراخ چپاند.

47. she stuffed the rod into the hole
ترجمه میله را در سوراخ تپاند.

48. the fox came out of his hole
ترجمه روباه از شبگاه خود بیرون آمد.

49. the snake wriggled out of its hole
ترجمه مار لول خورد و از سوراخ خود بیرون آمد.

50. to stick one's finger into a hole
ترجمه انگشت خود را توی سوراخ کردن

51. he introduced an electric wire into the hole
ترجمه او یک سیم برق را توی سوراخ کرد.

52. the loss put the team in the hole
ترجمه آن شکست تیم را دچار وضع بدی کرد.

53. the old woman lived in a dreadful hole
ترجمه پیرزن در بیغوله‌ی وحشتناکی زندگی می‌کرد.

54. financial losses have put the company in a hole
ترجمه زیان‌های مالی شرکت را در وضع بدی قرار داده است.

55. run the rod in and out of the hole to make it bigger
ترجمه میله را چند بار بکن توی سوراخ و در بیاور تا گشادتر شود.

56. we rammed their ship and blew a big hole in it
ترجمه با تیزه به کشتی آنها زدیم و سوراخ بزرگی در آن ایجاد کردیم.

57. the hen folded its wings and crawled into the hole
ترجمه مرغ بال‌های خود را جمع کرد و به درون سوراخ خزید.

58. with his hammer he drove the peg into the hole
ترجمه باچکش میخ چوبی را به داخل سوراخ راند.

59. the mouse ducked its head in and out of its hole
ترجمه موش سرش را از سوراخ خارج و داخل می‌کرد.

60. the mouse kept bobbing its head in and out of the hole
ترجمه موش مرتب سرش را از سوراخ بیرون می‌آورد و تو می‌کرد.

مترادف hole

سفت (اسم)
shoulder , hole , perforation , needle's eye
روزنه (اسم)
scuttle , hatch , aperture , orifice , window , hole , pore , outlet , clearance , loophole , peephole , peep , casement , slit , fossa , eyelet , foramen , ostium
سوراخ (اسم)
outage , aperture , orifice , hole , opening , perforation , puncture , bore , cave , leak , cavity , columbarium , pigeonhole , eyelet , mesh , foramen , peck , tap hole
خندق (اسم)
bay , hole , dike , gallery , ditch , trench , moat , pit , entrenchment , fosse
غار (اسم)
den , hole , crypt , bay tree , cave , cavern , grotto , grot , laurel tree
گودی (اسم)
hollow , groove , hole , bezel , valley , delve , dimple , dent , depth , dint , lacuna
غول (اسم)
hole , ear , cave , cavern , corral , bogy , giant , ogre , colossus , ghoul , gargantua , bugaboo , hobgoblin
منفذ (اسم)
hole , pore , opening , bore , vent , lenticel
رخنه (اسم)
crack , breach , gap , hole , split , flaw , chink
فرجه (اسم)
break , interval , value , period , hole , slot , respite , interspace , slit
نقب (اسم)
burrow , hole , tunnel , mine
حفره (اسم)
hollow , hole , grave , cell , ditch , trench , pit , cavern , delve , socket , cavity , fossa , fovea , gutter , sinus , lacuna , loculus , pothole
گودال (اسم)
hole , swag , grave , trench , pit , cavern , puddle , cavity , sinkhole , fossa , fosse , fovea , vesicle , sinus , graben
چال (اسم)
hole , trench , pit , cavern , fossa , fosse , lubritorium
فرج (اسم)
hole , vulva , slot , pudendum
لانه خرگوش و امثال ان (اسم)
hole
روزنه کندن (فعل)
hole
در لانه کردن (فعل)
hole
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن (فعل)
hole

معنی عبارات مرتبط با hole به فارسی

بی اهمیت، ناچیز، پیش پا افتاده
(ورزش گلف) با یک ضربه گوی را از تی (tee) به سوراخ زدن
(اتاق یا دکان) کوچک و خفه (به ویژه در جای دور افتاده یا خلوت)
(ورزش گلف) گوی را به درون سوراخ راندن
علوم مهندسى : منگنه کارى
(استوانه ی توخالی که لبه ی آن دندانه دارد و برای اره کردن سوراخ گرد یا دایره بکار می رود) اره ی استوانه ای، اره ی گردبر، اره ی ماری، اره ی نوکی
(عامیانه) 1- زمستان خوابی کردن (در لانه یا سوراخ و غیره) 2- خود را محبوس کردن، کناره گیری کردن، گوشه ی انزوا برگزیدن 3-پنهان شدن، مخفی شدن
(نوعی بازی پوکر) ورق آس که رو نشده باشد، امتیاز نهفته
منفذ، سوراخ، سوراخی در سطح آب های یخزده، بادگیر، چاه هوایی
(انگلیس - خودمانی) رجوع شود به asshole
گلخن، خاکستردان
(نجوم) سیه سوراخ، سوراخ سیاه (سوراخ فرضی که باقیمانده ی ستاره ی عظیم فروریخته ای بوده و به واسطه ی نیروی جاذبه ی شدید همه چیز حتی نور را به داخل خود می کشد)، ساه چال، زندان تاریک
(انگلیس )، راه فرار، مفر
بی نفس، بیجان، نفس نفس زنان، مشتاق
جازغالی، زغال دان
گوشه دنج,نهانگاه
لانه سگ، کلبه تنگ
روزنه
سورا  پیش بر
جاانگشتی یاسورا  نی، جاانگشتی درتلفون
پناهگاه موقتی، استراحتگاه بی خطر
سورا  دماغه کشتی مخصوص عبور طناب
(انگلیسی - عامیانه)، مخفیگاه، نهانگاه، پنهانگاه

معنی hole در دیکشنری تخصصی

hole
[کامپیوتر] طوراخ ، منفذ ، روزنه مکانی که یک الکترون از ساختار کریستالی نیمه رسانای نوع P از بین می رود . این روزنه مانند بار مثبت متحرکی عمل می کند. نگاه کنید به semiconductor .
[برق و الکترونیک] حفره - حفره جای خالی و متحرک الکترون در یک نیمرسانا که مانند بار مثبت الکترونی ( 1/6 ضرب در 10 به توان 19- سلیسیوس ) و با جرم مثبت رفتار می کند . در حضور میدان الکتریکی ، حفره ها در خلاف جهت الکترونها حرکت می کنند و بنابراین جریانی را تولید می کنند . با افزودن مقدار کمی آلاینده ی پذیرنده به بلور میزبان حفره ها را در ماده ی نیمرسانا به وجود آورد.
[مهندسی گاز] سوراخ
[زمین شناسی] روزنه ، سوراخ
[نساجی] سوراخ در پارچه
[ریاضیات] سوراخ، حفره، چاله
[پلیمر] سوراخ
[نساجی] صفحه آرکاد - صفحه سوراخ دار
[معدن] خرجگذاری چال (آتشباری)
[برق و الکترونیک] غلظت حفره
[برق و الکترونیک] رسانایی حفره - رسانش حفره ای رسانشی که بر اثر اعمال ولتاژ به ماده ی نیمرسانا و حرکت الکترونها به داخل حفره ها و ایجاد حفره های جدید روی می دهد. حرکت ظاهری این حفره ها به طرف پایانه ی منفی و معادل با شارش بارهای مثبت در آن جهت است.
[برق و الکترونیک] خاصیت رسانندگی حفره
[برق و الکترونیک] جریان حفره
[برق و الکترونیک] چگالی جریان حفره
[زمین شناسی] عمق چال تابع نوع عملیات بوسیله حفاری است.عمق چال ازچندین سانتی متر تا چندین ده مترمی تواندبرسد.هرچه چال عمیقتر حفر شود قطر آن کمترمی گردد .
[برق و الکترونیک] جفت الکترون حفره - زوج الکترون - حفره زوجی از باربر مثبت ( حفره ) و باربر منفی ( الکترون) .
[برق و الکترونیک] انتشار حفره
[کامپیوتر] شکاف دستیابی .
[نفت] پیش چاه
[نفت] چاه قائم
[زمین شناسی] سوراخ زنگوله ای
[نفت] چاه دهانه گشاد
[کامپیوتر] سیاه چال
[ریاضیات] چاله ی سیاه
[مهندسی گاز] حفره ، دمش
[زمین شناسی] چال آتشباری، چال انفجار چال گودالی است به شکل استوانه که باقطر و طول معینی درداخل سنگ به منظورهای مختلف استخراج و اکتشاف معادن حفرمی گردد.
[معدن] چال (چالزنی)
[نفت] سوراخ انفجار
[نفت] چاه کور
[نفت] بستن چاه با انفجار

معنی کلمه hole به انگلیسی

hole
• opening, gap; cavity, hollow; burrow, den; pothole; prison cell; dingy dirty place
• excavate, create a hole, perforate
• a hole is an opening or hollow space in something solid.
• if you pick holes in an argument or theory, you find weak points in it; an informal expression.
• you can describe an unpleasant place as a hole; an informal use.
• if a building or a ship is holed, holes are made in it.
• if you hole up somewhere, you hide there to avoid trouble; an informal expression.
hole and corner
• clandestine, secret, underhand; hush hush; conducted secretly
hole and corner transactions
• transactions conducted secretly
hole in the budget
• gap in the budget (possibly due to missing funds)
hole in the ozone layer
• break in the ozone layer which results in an increase of cancerous radiation in the atmosphere
hole in the wall
• breach in the wall, gap in the wall; out-of-the-way place, small and relatively unknown location
ace in the hole
• trump card; something that can be saved and used as an advantage later
air hole
• bubble of air; hole that allows air to pass in and out; blowhole; air duct
black hole
• theoretical space object which has an extremely strong gravitational force; dungeon
• a black hole is an area in space that is believed to exist, where gravity is so strong that nothing, not even light, can move away from it.
bolt hole
• if you have a bolt-hole, you have a place you can go to in order to get away from other people.
bullet hole
• hole made by a bullet
cubby hole
• a cubby-hole is a very small room or space for storing things.
dog hole
• (slang) "dog lair", shabby dirty place
drilling a hole
• boring a hole, making a hole in a surface with a power drill
finger hole
• hole for inserting a finger (as in a bowling ball or telephone dial); hole in a woodwind instrument that a player covers with the fingers to change the pitch of the tone
funk hole
• shelter dug into a hillside or in the ground; area dug out of the side of a trench where soldiers can hide or sleep; safe place, refuge
gaping hole
• large hole, wide opening
in a hole
• in trouble, in a tight spot

hole را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

شیوا ١١:٢٢ - ١٣٩٦/٠٨/١٣
gap
space
|

mehrab ٢١:٣٣ - ١٣٩٦/٠٩/٠٦
حفره
|

آقا رضا ٠٢:٥٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٧
در عمران ،شمع برای فنداسیون
|

Jack ١٤:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠
سوراخ
|

سعید پارساپور ٠٧:٥٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
مجرا،
|

shiva_sisi‌ ٢٢:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
سفت، روزنه، سوراخ، خندق، غار، گودی، غول، منفذ، رخنه، فرجه، نقب، حفره، گودال، چال، فرج، لانه خرگوش و امثال ان، روزنه کندن، در لانه کردن، سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
|

shiva_sisi‌ ٢٢:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
His coat caught in the doorPeel and dice the potatoesa very large strong building, built in the past as a safe place that could be easily defended against attack: a very large strong building, built in the past as a safe place that could be easily defended against attack: a very large strong building, built in the past as a safe place that could be easily defended against attack: a very large strong building, built in the past as a safe place that could be easily defended against attack: A large building with high walls and towersA large building with high walls and towersA large building with high walls and towersA large building with high walls and towersto become unconscious: to become unconscious: to become unconscious: to become unconscious: to become unconscious: She gave up her job and started writing poetry. to stop doing something, especially something that you do regularly: to stop doing something, especially something that you do regularly:Stop trying
|

B/love/S ٢١:٣٧ - ١٣٩٨/٠٩/٠٢
گودال
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی hole
کلمه : hole
املای فارسی : حول
اشتباه تایپی : اخمث
عکس hole : در گوگل


آیا معنی hole مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )