برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1275 100 1

hospitalized

واژه hospitalized در جمله های نمونه

1. she refused to be hospitalized
اجازه نداد که او را در بیمارستان بستری کنند.

2. since his wife had been hospitalized for six months, he got used to baching it
چون زنش شش ماه در بیمارستان بستری بود او به تنها زیستن خو گرفت.

3. her health deteriorated to such an extent that she had to be hospitalized
سلامتی او به حدی تحلیل رفت که لازم شد او را در بیمارستان بستری کنند.

معنی کلمه hospitalized به انگلیسی

being hospitalized
• hospitalization, being admitted to a hospital for medical care

hospitalized را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لبخند
بستری
محمد مهدی توکلی
this is a verb that meaning is :بستری شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی hospitalized مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )