انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 957 100 1

host

تلفظ host
تلفظ host به آمریکایی/hoʊst/ تلفظ host به انگلیسی/həʊst/

معنی: سپاه، گروه، دسته، خواجه، ازدحام، خانه دار، مهمانخانه دار، میزبان، صاحبخانه، مهمان دار، انگل دار
معانی دیگر: بریده ی نان که در عشای ربانی خورده می شود، مهمانی دهنده، مهمان خدا، (مسابقات یا کنفرانس ها و غیره) کشور (یا شهر یا موسسه ی) میزبان، (زیست شناسی : موجود که به آن پیوند زده اند، سازواره ای که انگل در آن زندگی می کند) میزبان، (رادیو و تلویزیون و غیره) مجری برنامه، انجامگر، مهمان داری کردن، میزبانی کردن، پذیرایی کردن، (رادیو و تلویزیون و غیره) انجامگری کردن، مجری برنامه بودن، (قدیمی) هتل دار، مسافرخانه چی، می خانه دار، مهمانخانه چی، قشون، لشکر، ایل، جماعت، انبوه مردم، گروه بزرگ، جمعیت کثیر، شمار زیاد

بررسی کلمه host

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who provides hospitality such as food, entertainment, or lodging for guests.

- As host of the party, he greeted the guests at the door and introduced everyone.
ترجمه کاربر [ترجمه مانی چکنه] او به عنوان میزبان مهمانی به مهمانان جلوی در خوشامد گویی گفت و آنها را به همه معرفی کرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به عنوان میزبان مهمانی به میهمانان خوش‌آمد گفت و همه را معرفی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به عنوان میزبان حزب، او مهمانان را در درون در آغوش گرفت و همه را معرفی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Mr. Akiyama was our host while we were in Japan.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا] وقتی در ژاپن بودیم اقای اکیاما میزبان ما بود
|

ترجمه کاربر [ترجمه فاطمه مقصودی] آقای اکیاما میزبان ما بود وقتی در ژاپن بودیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آقای \"Akiyama\" میزبان ما بود در حالی که ما تو ژاپن بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آقای آکیاما میزبان ما بود در حالی که ما در ژاپن بودیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a person who presides over a large gathering and often performs the function of introducing people to an audience; master of ceremonies.

- Who will be this year's host of the Academy Awards show?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این میزبان امسال میزبان جایزه اسکار خواهد بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] میزبان سال جاری جایزه اسکار چه کسی خواهد بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a person who shows customers to their seats in an informal restaurant and often makes the seating decisions.
مشابه: headwaiter, maitre d', maitre d'hotel

- The host asked us if we had a reservation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میزبان از ما پرسید که رزرو داریم یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] میزبان از ما خواسته بود که ما رزرو داشته باشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We followed the host to our table.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میزبان رو تا میزمون دنبال کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] میز ما را به میز ما پیگیری کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a living organism from which a parasite sustains itself.

- The cell then becomes host to the virus.
ترجمه کاربر [ترجمه مبینا] سپس سلول میزبان ویروس می شود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سپس سلول میزبان ویروس می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سپس سلول به ویروس میزبان می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hosts, hosting, hosted
• : تعریف: to be or serve as a host at.
مشابه: banquet

- Her parents are hosting the wedding.
ترجمه کاربر [ترجمه الهه] والدین او میزبان عروسی هستند
|

ترجمه کاربر [ترجمه Arezo] والدین او عروسی را میزبانی کردند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدر و مادرش میزبان مراسم عروسی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] والدین او عروسی را میزنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: a very large number of people or things.
مشابه: army, fleet, flock, horde, legion, mass, multiplicity, multitude, ocean, throng

- That poor man has a host of troubles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این مرد بیچاره یه میزبان دردسر داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این مرد ضعیف دارای مشکلاتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: (usu. cap.) the bread or wafer consecrated as the body of Jesus Christ in Christian communion rituals.
مشابه: sacrament

واژه host در جمله های نمونه

1. a host of congregate angles
ترجمه دسته‌ای از فرشتگان که دور هم جمع شده بودند.

2. a host of delicate and indeterminable questions
ترجمه انبوهی از پرسش‌های حساس و غیرقابل رسیدگی

3. a host of problems
ترجمه مسایل بسیار

4. my host pressed me to drink more
ترجمه میزبانم اصرار می‌کرد که بیشتر مشروب بخورم.

5. the host country
ترجمه کشور میزبان

6. the host of tonight's program is mr. ansari
ترجمه مجری برنامه‌ی امشب آقای انصاری هستند.

7. the host saw us off at the door
ترجمه میزبان،ما را تا دم در مشایعت کرد.

8. the host started yawning, so that was our cue to leave
ترجمه صاحب‌خانه شروع کرد به دهان دره کردن و ما فهمیدیم که هنگام رفتن است.

9. heavenly host (or hosts of heaven)
ترجمه فرشتگان

10. a whole host of children began to sing
ترجمه انبوهی از کودکان شروع کردند به آواز خواندن.

11. atlanta was the host to the olympics
ترجمه شهر آتلانتا میزبان مسابقات المپیک بود.

12. the destruction of pharaoh's host
ترجمه نابودی سپاه فرعون

13. he imposed himself on the host
ترجمه او خود را به صاحبخانه تحمیل کرد.

14. the frozen behavoir of a host who is tired of his guest
ترجمه رفتار سرد و بی اعتنای میزبانی که از مهمان خود خسته شده است

15. he lifted his glass and pledged his host
ترجمه لیوان خود را بالا برد و به سلامتی میزبانش نوشید.

16. he wrote a bread-and-butter letter to his host
ترجمه نامه‌ی تشکرآمیزی به میزبان خود نوشت.

17. the guests had a fight with the host
ترجمه مهمان‌ها با صاحبخانه دعوایشان شد.

18. she preceded her speech with thanks to the host
ترجمه قبل از نطقش از میزبان تشکر کرد.

19. they proved their ingratitude by killing their kind host
ترجمه آنان با کشتن میزبان مهربان خود نمک‌نشناسی خود را ثابت کردند.

20. his extravagance in praising the beauty of the hostess angered the host
ترجمه زیاده‌روی او در تعریف از زیبایی خانم میزبان،شوهرش را عصبانی کرد.

21. Who will be the host for tonight's program?
ترجمه کاربر [ترجمه H.B] میزبان برنامه امشب چه کسی خواهد بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میزبان برنامه امشب کیه؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برنامه میزبان امشب چه کسی خواهد بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Who will play host to the next Olympic Games?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه کسی میزبان بازی‌های المپیک بعدی خواهد بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه کسی میزبان بازی های المپیک بعدی خواهد بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Shall I take a gift to my host family?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اجازه می‌دهید یک هدیه به خانواده میزبان بدهم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک هدیه به خانواده میزبان من بدهم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Apart from my host, I didn't know a single person there.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به غیر از میزبان من، من حتی یک نفر رو هم اونجا ندیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جدا از میزبان من، من یک نفر را در آنجا نمی دانستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Mr. Marce will host a reception tonight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای \"Marce\" امشب میزبان مهمونی دارن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای مارسی مهمان پذیرایی خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. A guest should suit the convenience of the host.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهمان باید برای راحتی میزبان مناسب باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهمان باید با راحتی میزبان مناسب باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Shall I take my host family a gift?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میتونم یه هدیه به خانواده میزبان بدم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانم خانواده ی میزبان خود را هدیه بگیرم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Our host was very generous, heaping a plate of food to us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میزبان ما خیلی سخاوتمند بود یک بشقاب غذا برای ما خالی می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]میزبان ما بسیار سخاوتمندانه بود، یک صفحه ای از غذا برای ما کوبید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف host

سپاه (اسم)
army , host , corps
گروه (اسم)
many , school , section , outfit , mass , heap , cohort , kind , flock , society , assembly , clique , ring , troop , team , pack , army , host , corps , group , company , platoon , folk , crowd , class , gang , clinch , cluster , bunch , ensign , fry , shoal , bevy , concourse , swarm , throng , congregation , covey , herd , multitude , horde , legion , rout , skulk , squad
دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
خواجه (اسم)
neuter , host , boss , eunuch , wether , dignitary , vizier , merchant , owner , man of distinction , wazir , wealthy man
ازدحام (اسم)
huddle , congestion , host , crowd , hurtle , press , swarm , throng , drove , hoi polloi , rabble , rabblement , turn-out , to-do
خانه دار (اسم)
host , economist , housekeeper , homemaker , householder , thrifty host
مهمانخانه دار (اسم)
host , goodman , innkeeper , restaurateur
میزبان (اسم)
host , hostess
صاحبخانه (اسم)
host , landlord
مهمان دار (اسم)
host , hosteler
انگل دار (اسم)
host

معنی عبارات مرتبط با host به فارسی

(انگل شناسی) میزبان همیشگی
فرشتگان
جانور یا گیاهی که روی انگلی رشد و نمو کند
(زیست شناسی) میزبان میانی (که انگل در مرحله ی رشد به طور موقت در آن زیست می کند)، میزبان ناپایا، میزبان واسطه

معنی host در دیکشنری تخصصی

host
[کامپیوتر] میزبان .
[برق و الکترونیک] میزبان
[زمین شناسی] میزبان. موجود زنده ای که توسط انگل مورد حمله قرار می گیرد.
[بهداشت] میزبان
[خاک شناسی] میزبان
[کامپیوتر] آداپتور اصلی .
[کامپیوتر] آداپتور گذرگاه اصلی .
[کامپیوتر] کامپیوتر میزبان . - کامپیوتر اصلی ، میزبان کامپیوتری که به کامپیوترذهای متصل به آن ، سرویس می دهد . از میان دو یا چند کامپیوتری که کاربر در یک لحظه استفاده می کند. دورترین کامپیوتر ، میزبان است . مثلاً وقتی کاربری در فلوریدا به یک کامپیوتر در نیویورک دسترسی پیدا می کند . کامپیوتر نیویورک به عنوان میزبان تلقی می شود .
[برق و الکترونیک] رایانه میزبان
[ریاضیات] کامپیوتر میزبان
[شیمی] بلور میزبان
[زمین شناسی] عنصر میزبان عنصر اصلی و ضروری در ترکیب یک کانی که عنصری میهمان جایگزین آن شده است.
[شیمی] شیمی میزبان - میهمان
[کامپیوتر] زبان برنامه نویسی که در آن زبان دیگری شامل شده و یا جا سازی گردیده است .
[کامپیوتر] نام میزبان .
[کامپیوتر] میزبان جواب نمی دهد .
[کامپیوتر] سیستم عامل میزبان .
[زمین شناسی] میزبان نهایی میزبانی که در آن انگل به بلوغ جنسی رسیده و تولیدمثل می کند.

معنی کلمه host به انگلیسی

host
• consecrated bread used during communion (christianity)
• one who receives guests; living creature on which a parasite lives; large number, multitude (of people or things); computer which acts as a server for other computers
• act as master of ceremonies; receive guests into one's home; throw a party
• the host in a house or at a party is the person who has invited the guests.
• a host country provides the facilities for an event, or gives people from another country a place to live.
• if a place or a country hosts an event, it is held there and all the facilities are supplied by that place or country.
• a host of things is a lot of them; a formal use.
• a host is also an animal or plant that has smaller animals, often insects, living and feeding on it.
• the host of a radio or television show is the person who introduces it and talks to the people taking part. count noun here but can also be used as a verb. e.g. the entertainment part of the programme was hosted by roger moore.
• if a person or country plays host to other people or countries, they receive them a guests, usually for a special event.
host computer
• computer that provides services to other computers that are connected to it
• a host computer is a computer whose programs and data are available to be used by other computers that are connected to it.
host name
• (computers, internet) unique name that identifies a computer on a network
host table
• file which contains known numerical addresses of hosts
act as host
• be the host

host را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی host

Ace ١٨:٢٢ - ١٣٩٦/٠٨/١٩
Opposite of guest
|

Homa ١٦:٢٠ - ١٣٩٧/٠٢/٢٧
A host of یک گروه از
یک دسته از
|

لیلی ١٥:٤٠ - ١٣٩٧/٠٣/٢٧
A person who receives visitors is called a host
|

mehran ١٨:٥٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٥
ميزبان ، صاحبخانه
|

karina ١٠:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
means a person who invites guests for example to a party
|

فریماه رفیعی ١٣:٥٠ - ١٣٩٧/٠٧/٠١
سایت میزبان- مثال: video host : سایت میزبان ویدیو
|

H.B ١٧:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
میزبان مانند the host of world cup یعنی میزبان جام جهانی
|

kkkk ١٤:١٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
تقلید نکن ضیفه
|

فاطمه مقصودی ٢٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
A person who receives visitors is called host
میزبان
(مهمان)Host=/ guest(میزبان)
کانون زبان ایران
ترم:reach 4
Unit9
|

پیشنهاد شما درباره معنی host



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی host
کلمه : host
املای فارسی : هاست
اشتباه تایپی : اخسف
عکس host : در گوگل


آیا معنی host مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )