برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1359 100 1

hour

/ˈaʊər/ /ˈaʊə/

معنی: ساعت، وقت، مدت کم
معانی دیگر: ساعت (60 دقیقه)، تسو (از پهلوی : تسوک)، هنگام، زمان، (جمع) ساعات اداری (یا کار)، ساعت خواب و برخاستن، (احتساب وقت از نیمه شب تا نیمه شب)، (فاصله برحسب ساعت)، (آموزش) یک کلاس (حدود پنجاه دقیقه)، (نجوم) ساعت نجومی (برابر با 15 درجه در امتداد استوای کیهانی)، (کلیسا) هریک از هفت هنگام روزانه برای ذکر و مناجات، 06 دقیقه

بررسی کلمه hour

اسم ( noun )
(1) تعریف: a unit of time equal to sixty minutes.

(2) تعریف: any specified one of twenty-four such periods in the day.

- the hour of three o'clock
[ترجمه ترگمان] ساعت سه
[ترجمه گوگل] ساعت سه صبح
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a time of the day associated with certain types of activity.

- lunch hour
[ترجمه آتنا] وقت نهار
|
[ترجمه کیمیا رهنما] زمان ناهار|
[ترجمه ترگمان] ساعت ناهار
[ترجمه گوگل] ساعت ناهار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه hour در جمله های نمونه

1. hour by hour
ساعت به ساعت

2. hour after hour
دایما،هر ساعت،ساعت به ساعت

3. an hour
یک ساعت

4. an hour ago
یک ساعت قبل

5. an hour ago it stopped raining and then it started again
یک ساعت پیش باران ایستاد و سپس دوباره شروع شد.

6. the hour of glory has arrived
زمان افتخار فرا رسیده است.

7. every hour on the hour
هر ساعت و سر ساعت،ساعت به ساعت

8. one's hour
زمان مرگ

9. within an hour he tossed down ten cups of tea
در مدت یک ساعت ده فنجان چای خورد.

10. by the hour
به طور ساعتی

11. of the hour
برجسته‌ترین (چیز یا شخص) در این زمان

12. at the stated hour
در ساعت مقرر

13. better than an hour
بیش از یک ساعت

14. inside of an hour
کمتر از یک ساعت

15. to strike the hour
ساعت را ...

مترادف hour

ساعت (اسم)
time , watch , timer , clock , timepiece , hour , horologe , ticker
وقت (اسم)
time , period , hour , tempo
مدت کم (اسم)
hour

معنی عبارات مرتبط با hour به فارسی

دایما، هر ساعت، ساعت به ساعت
(نجوم) زاویه ی ساعت نجومی (که برحسب ساعت و دقیقه محاسبه می شود)، زاویه نصف النهارجغرافیایی
(نجوم - دایره ی کیهانی که از قطب کیهانی می گذرد و بر خط استوای کیهانی عمود است) پرهون کیهانی، دایره ساعتی، نصف النهار، حلقه مدرج
ساعت ریگى
(در روی صفحه ی ساعت) عقربه ی ساعت شمار، عقربه ی کوچک، عقربه ساعت شمار
عقربه ساعت شمار
ساعت به ساعت
ساعت تک علوم نظامى : ساعت شروع تک
(برق) آمپر در ساعت
در آخرین لحظه، در آخرین فرصت، درست پیش از آنکه دیر بشود
(مسیحیت) هریک از هفت بخش روز که در آن به قرائت ادعیه می پردازند، بخشی از ادعیه که به هریک از این هفت زمان تخصیص داده شده
وقتی که ساعت بداست نروید
وقت ستادى علوم نظامى : وقت مخصوص اجراى عملیات ستادى
...

معنی hour در دیکشنری تخصصی

hour
[برق و الکترونیک] ساعت واحد زمان برابر با 3600 ثانیه .استفاده از واحد SI زمان ، ثانیه ، ترجیح داده می شود.
[مهندسی گاز] ساعت
[زمین شناسی] زاویه نصف النهار جغرافیایی ،زاویه ساعتی
[زمین شناسی] دایره ساعتی ، نصف النهار ، حلقه مدرج
[برق و الکترونیک] آمپر ساعت - آمپر - ساعت واحد مقدار الکتریسیته . از حاصلضرب جریان بر حسب آمپر در زمان عبور بر حسب ساعت به دست می آید . نشانه ی مقدار انرژی است که یک باتری ثانویه تا قبل از نیاز به پر شدن مجدد و با یک باتری اولیه تا قبل از تعویض شدن می تواند تحویل دهد.
[عمران و معماری] درجه-ساعت
[برق و الکترونیک] بسامد-ساعت ارسال یک بسامد برای یک ساعت مطابق با سیستم پخش بین المللی امواج کوتاه .
[زمین شناسی] ساعت شروع حمله زمان خاص در روزى که قرار است عملیات نظامى خاصى آغاز شود.
[کامپیوتر] کیلووات ساعت - واحد مصرف انرژی الکتریکی معادل 1000 وات ساعت . نگاه کنید به watt-hour .
[برق و الکترونیک] کیلو وات ساعت - کیلو وات ساعت یکهزار وات ساعت .
[مهندسی گاز] کیلوواتدرساعت
[عمران و معماری] کارگر-ساعت - نفر-ساعت
[ریاضیات] نفر-ساعت
...

معنی کلمه hour به انگلیسی

hour
• unit of time equal to 60 minutes; certain time of day
• an hour is a period of sixty minutes.
• you can refer to the period of time that something happens each day as the hours that it happens.
• you can refer to a particular time in the day as a particular hour.
• something that happens on the hour happens at one o'clock, at two o'clock, and so on at regular intervals of one hour.
• if something happens in the early hours or in the small hours, it happens in the early morning after midnight.
hour after hour
• for a long time, tediously
hour by hour
• each hour
hour circle
• (astronomy) great circle that passes through both poles of the celestial sphere
hour hand
• short hand that indicates the hours on a clock or watch
• the hour hand on a clock or watch is the hand that points to the number of hours that have passed since twelve o'clock.
hour of crisis
• critical time, time of emergency, moment of distress
at the eleventh hour
• at the last minute, at the last possible moment
bad quarter of an hour
• very unpleasant few moments
dinner hour
• mealtime, regular time when dinner is usually consumed
eleventh hour
• last minute, last possible moment for doing something (before it is too late)
• the eleventh hour is the last possible moment before something happens.
every hour
• every 60 minutes, each hour
every man has his hour
• everyone gets some attention or good luck in his life ...

hour را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستایش
ساعت نمیشه
tinabailari
She spends hours on the telephone every day
او هر روز چندین ساعت با تلفن مشغول است
💈💈

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hour
کلمه : hour
املای فارسی : حور
اشتباه تایپی : اخعق
عکس hour : در گوگل

آیا معنی hour مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )