انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 951 100 1

housing

تلفظ housing
تلفظ housing به آمریکایی/ˈhaʊzɪŋ/ تلفظ housing به انگلیسی/ˈhaʊzɪŋ/

معنی: مسکن، غلاف، خانه سازی، خانه ها، تهیه جا
معانی دیگر: مسکن سازی، وابسته به خانه، زیستگاهی، خانه و مسکن، جای زندگی، چارتاقی، پناهگاه، آلونک، (مکانیک) محفظه، بودگاه، پوشگر، (نجاری) کام (که زبانه در آن جای می گیرد)، مادگی، (بیشتر جمع - پارچه ی تزیینی که روی اسب یا فیل و غیره می انداختند) ستام، روپوش اسب، نمد زیر زین (پارچه ی تزیینی که زیر زین قرار می دهند)، زیر زینی، خانه ها بطور کلی

بررسی کلمه housing

اسم ( noun )
(1) تعریف: a shelter or dwelling; lodging.
مترادف: abode, dwelling, shelter
مشابه: accommodation, domicile, habitation, house, lodging, quarter

- She got the job in Boston, and now she's looking for housing there.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون شغل رو تو بوستون پیدا کرده و حالا داره دنبال مسکن میگرده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او کار را در بوستون انجام داد، و اکنون او به دنبال مسکن در آنجا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: houses or living places collectively.
مترادف: houses
مشابه: accommodation, accommodations, dwellings, lodgment, quarters, residences, shelter

- Housing for the elderly is scarce in this city.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مسکن برای سالمندان در این شهر کمیاب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مسکن برای سالمندان در این شهر کم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the act of providing shelter.
مترادف: sheltering
مشابه: accommodation, harboring, quartering

- Their housing of Jewish children during the Nazi regime was done at great risk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اسکان کودکان یهودیان در دوران حکومت نازی در خطر بزرگی به سر می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مسکن کودکان یهودیان در دوران رژیم نازی به شدت تحت تأثیر قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a case or casing that covers or protects.
مترادف: box, case
مشابه: capsule, casing, container, covering, jacket, sheath

- The mechanic fixed the cracked motor housing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مکانیک خانه موتور ترک را تعمیر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مکانیک مسکن موتور ترک خورده را ثابت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه housing در جمله های نمونه

1. housing for the elderly
ترجمه خانه برای سالمندان

2. housing for workers
ترجمه خانه سازی برای کارگران

3. housing squeeze
ترجمه کمبود مسکن

4. a housing shortage
ترجمه کمبود مسکن

5. differential housing
ترجمه پوشگر دیفرانسیل،محفظه‌ی دیفرانسیل

6. free housing was the carrot with which they interested employees to go south
ترجمه خانه‌ی مجانی انگیزه‌ای بود که با آن کارمندان را به رفتن به جنوب راغب می‌کردند.

7. rent-free housing for the poor
ترجمه مسکن رایگان برای مستمندان

8. submarginal housing
ترجمه خانه سازی زیر سطح استاندارد

9. the housing problem
ترجمه مسئله‌ی مسکن

10. the housing shortage is partly to blame for the high rents
ترجمه علت بالا بودن اجاره تا حدی به خاطر کمبود خانه است.

11. their housing is nothing but cardboard and wood
ترجمه آلونک آنها از مقوا و چوب است و بس.

12. slum clearance and housing programs
ترجمه برنامه‌های پاکسازی محله‌های فقیر نشین و خانه سازی

13. to allocate funds for housing
ترجمه اختصاص دادن بودجه برای خانه‌سازی

14. the backlog of demand for housing
ترجمه تراکم تقاضا برای خانه

15. The city authorized a housing project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شهر دارای یک پروژه مسکونی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شهر مجاز به پروژه مسکن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The housing sales have been turning down since the summer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروش مسکن از تابستان امسال کاهش‌یافته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروش مسکن از تابستان افتاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Poverty and poor housing correlate with a shorter life expectancy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقر و مسکن ضعیف با امید به زندگی کوتاه‌تر مرتبط است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقر و مسکن فقیر همراه با امید به زندگی کوتاه تر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Local housing authorities have been compelled by the housing crisis to make offers of sub-standard accommodation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقامات خانه‌های محلی از بحران مسکن برای ارائه پیشنهادهای اقامت استاندارد معاف شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقامات مسکن محلی به دلیل بحران مسکن مجبور به ارائه پیشنهادات مسکن غیر استاندارد شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The new housing estate stretches beyond the playing - fields.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محل جدید خانه‌سازی، فراتر از زمین‌های بازی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]املاک مسکونی جدید فراتر از زمینه های بازی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Bad housing is interconnected with debt and poverty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانه نامناسب با بدهی و فقر بهم مرتبط است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسکن بد با بدهی و فقر ارتباط دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. What are housing conditions like in China now?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرایط مسکن در چین چیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکنون شرایط مسکن در چین چیه؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف housing

مسکن (اسم)
house , abode , dwelling , housing , habitation , lodging , domicile , stead , roof , settlement , wigwam , long house
غلاف (اسم)
housing , case , cover , pod , theca , husk , glume , sheath , scabbard , sheathing , casing , vagina
خانه سازی (اسم)
housing
خانه ها (اسم)
housing
تهیه جا (اسم)
housing , seating

معنی عبارات مرتبط با housing به فارسی

(انگلیس) محوطه ی خانه سازی

معنی housing در دیکشنری تخصصی

housing
[عمران و معماری] مسکن - جاسازی - محفظه
[کامپیوتر] محفظه .
[مهندسی گاز] محفظه ، جایگاه
[زمین شناسی] آشیانه فرورفتگی وچاله های کوچک در دامنه های مسطح یا محدب را گویند که کناره های پلانیمتری آن حدود 5 تا 50 متر وعمق آن 5 یا 10 مرتبه از آن کوچکتر است شیب محدب آن به سمت بالادست تند وبطرف پائین دست ملایم است
[ریاضیات] بدنه ی اصلی، محفظه، بدنه، پایه، تکیه گاه، غلاف، بست، اتاقک، دیواره
[ریاضیات] مسأله ی طرح توسعه خانه سازی
[مهندسی گاز] جایگاه یاتاقان
[خودرو] پوسته فلایویل
[خودرو] پوسته کلاچ
[سینما] محفظه عایق عدسی
[سینما] جا چراغی / چراغ / محفظه چراغ
[نساجی] غلاف نوار سرماکوئی
[سینما] محفظه زیرآبی [برای دوربین ]

معنی کلمه housing به انگلیسی

housing
• lodging, dwelling; houses collectively; act of furnishing with a house
• housing is the buildings that people live in.
• housing is also the job of providing houses for people to live in.
• see also house.
housing and home finance agency
• hhfa, agency that finances and provides capital and insurable loans and mortgage insurance (usa)
housing association
• a housing association is an organization which owns houses and helps its members to rent or buy them more cheaply than usual.
housing development
• a housing development is an area of new houses or accommodation.
housing estate
• a housing estate is a large number of houses or flats built close together at the same time.
housing project
• a housing project is the same as a housing estate; used in american english.
housing shortage
• lack of available dwelling places
housing solutions
• provision of dwelling places (dwelling places quickly located or constructed for those in need of them)
housing unit
• place in which people live (apartment, house, etc.)
increase housing
• enlarge housing options
minister of construction and housing
• head of the government office responsible for the construction industry and providing homes for the entire population
ministry of construction and housing
• government office responsible for the construction industry and providing homes for the entire population
permanent housing
• long term housing

housing را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی housing

ميثم ٥٨ ٢٠:١٩ - ١٣٩٧/٠٨/٠٨
خانه سازي
|

89-Aida ١٦:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
مسکن
|

Ali ٢٠:١٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٢
(ساختمان) مسکونی
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٤
پوسته
|

پیشنهاد شما درباره معنی housing



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کهیار > تیارا
علی بابایی ساروی > آرشیدا
Arisan anoai > Greece
شهناز اکبرزاده > طیف
عادل ولی محمدی > run down
حسین شهبازی > قانونمدار
هما > هما
سوما > سوما

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی housing
کلمه : housing
املای فارسی : هاوزینگ
اشتباه تایپی : اخعسهدل
عکس housing : در گوگل


آیا معنی housing مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )