برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1289 100 1

huge

/ˈhjuːdʒ/ /hjuːdʒ/

معنی: تنومند، سترگ، عظیم الجثه، کلان، یکدنیا، حجیم، گنده
معانی دیگر: بسیار بزرگ، عظیم، نهمار، گت، ستبر، کنجر، گزاف، بزرگ جثه

بررسی کلمه huge

صفت ( adjective )
حالات: huger, hugest
مشتقات: hugely (adv.), hugeness (n.)
• : تعریف: of extremely large weight, size, or extent.
مترادف: colossal, enormous, gargantuan, gigantic, immense, mammoth
متضاد: microscopic, minuscule, tiny
مشابه: Brobdingnagian, giant, great, herculean, humongous, jumbo, massive, monstrous, mountainous, prodigious, stupendous, tremendous, vast, walloping, whopping

- The huge stadium could hold twice as many people as the old one.
[ترجمه محمدجواد] این استادیوم دوبرابر آن استادیوم قدیمی گنجایش دارد
|
[ترجمه ترگمان] این استادیوم بزرگ می‌تواند دو برابر تعداد زیادی از مردم را در خود جای دهد
[ترجمه گوگل] استادیوم بزرگ می تواند دو برابر تعداد زیادی از مردم را به عنوان یک پیرزن نگه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He needed custom-made shoes for his huge feet.
[ترجمه ترگمان] او به کفش‌های سفارشی برای پاهای بزرگش نیاز داشت
[ترجمه گوگل] او کفش های سفارشی را برای پاهای عظیم خود نیاز داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه huge در جمله های نمونه

1. huge amounts of money
مبالغ کلان

2. huge debts
وام‌های بسیار سنگین

3. huge expenses
هزینه‌های گزاف

4. huge rocks that were displaced by the earthquake
تخته سنگ‌های بزرگی که توسط زلزله جا به جا شده‌اند

5. huge sycamore trees bordered the road on both sides
درختان عظیم چنار دو طرف جاده را پوشانده بود.

6. a huge amount of work
حجم بسیار زیاد کار

7. a huge cloud of dust
ابر عظیمی از غبار

8. a huge crowd began flowing toward the stadium
جمعیت عظیمی به سوی ورزشگاه روان شد.

9. a huge crowd turned out to welcome him
جمعیت عظیمی به پیشواز او رفتند.

10. a huge influx of norooz tourists
سیل عظیم گشتگران نوروزی

11. a huge monument celebrating the achievements of their third president
بنای یادبود عظیمی در بزرگداشت کامیابی‌های سومین رئیس جمهور آنها

12. a huge palace
کاخی عظیم

13. a huge shark was tagging me
یک کوسه‌ماهی بزرگ داشت مرا تعقیب می‌کرد.
...

مترادف huge

تنومند (صفت)
sturdy , athletic , stout , robust , huge , rugged , burly , stalwart , corpulent , stockish , full-bodied
سترگ (صفت)
rough , large , big , huge , wrathful , boisterous
عظیم الجثه (صفت)
immense , enormous , tremendous , huge , colossal , gargantuan , of enormous size , full-bodied
کلان (صفت)
immense , massive , huge , elephantine , galactic
یکدنیا (صفت)
enormous , huge
حجیم (صفت)
large , voluminous , massive , huge
گنده (صفت)
massive , huge , lumpish , unwieldy

معنی کلمه huge به انگلیسی

huge
• very big, enormous, gigantic
• something that is huge is extremely large in size, amount, or degree.
huge amount
• very large amount, awesome quantity, huge sum
huge crowds
• large mobs, great multitudes, enormous group of people
huge sum
• very large sum, huge amount
huge wave
• enormous swell of water

huge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

s
بسیار بزرگ
عظیم ، فوق العاده گنده
فیض
گردن کلفت
مرضیه
بزرگیِ غیر عادی ، میتونه متناسب با جمله معنیِ گسترده تری بگیره ، مثل صدای بلند ( صدایی که بی اختیار و غیر عادی بلند میشه)مثل
With huge saids
elaheh
درشت ، غول آسا
کاربر آبادیس
بسیار بزرگ. (مفهومی بزرگ تر از کلمه Large)
a
بزرگ غیر عادی
امین جهانگرد
با توجه ب جایی ک بکار میره معانی مختلف داره:
بزرگ، بسیار بزرگ برای استادیوم و ...
عظیم برای جمعیت و ...
کلان و هنگفت برای مبالغ
غظیم الجثه و غولپیکر برای حیوانات
Artan
عظیم
Huge=enormous
Ghazaal
مفصل/بزرگ
گلی افجه
گروه بزرگ huge team
Poo
خیلی بزرگ
التن قاسمپور
Enormous,giant, very big،عظیم،غولپیکر
فسقلی
بزرگ.عظیم
shiva_sisi‌
بـــزرگ،عظیممــ
شهرزاد شهابی
خیلی بزرگ/عظیم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی huge
کلمه : huge
املای فارسی : هاگه
اشتباه تایپی : اعلث
عکس huge : در گوگل

آیا معنی huge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )