برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1290 100 1

humble

/ˈhəmbl̩/ /ˈhʌmbl̩/

معنی: پست، فروتن، خاضع، محقر، زبون، خاکی، خاشع، بدون ارتفاع، شکسته نفسی کردن، پست کردن
معانی دیگر: متواضع، افتاده، خاکسار، مفلوک، فروتنانه، حقیرانه، بی آلایش، ساده و بی ریا، کم مدعا، فروتن کردن، (رتبه یا مقام و غیره) پست کردن، خوار کردن، افتاده کردن، زبون کردن، زار، پژوم، بی نوا، فروتنی کردن

بررسی کلمه humble

صفت ( adjective )
حالات: humbler, humblest
(1) تعریف: not prideful or pretentious; modest.
مترادف: modest, unassuming, unpretentious
متضاد: arrogant, conceited, egotistical, grandiose, haughty, holier-than-thou, pontifical, pretentious, proud, self-important, snooty, superior
مشابه: demure, simple

- Although he was rich and powerful, he remained a humble man.
[ترجمه A.A] با اینکه او ثروتمند و قدرتمند بود ، یک مرد فروتن باقی مانده بود
|
[ترجمه ترگمان] اگر چه او ثروتمند و قدرتمند بود، او یک مرد حقیر و حقیر باقی ماند
[ترجمه گوگل] گرچه او غنی و قدرتمند بود، او یک مرد فروتن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: meek and subservient; servile.
مترادف: meek, servile, subservient
متضاد: lofty, proud
مشابه: abject, obsequious, slavish, submissive

- The servants were indeed humble and did not think of complaining.
[ترجمه ترگمان] خدمتکاران واقعا فروتن بودند و فکر نمی‌کردند که شکایت کنند
[ترجمه گوگل] خد ...

واژه humble در جمله های نمونه

1. a humble cottage became their abode
کلبه‌ی محقری منزلگه آنها شد.

2. eat humble pie
فروتنی کردن (به ویژه با توبه و اذعان به لغزش‌های خود)،خود را حقیر کردن

3. in my humble opinion
به عقیده‌ی این حقیر

4. a man of humble origin
آدم پست‌تبار

5. please accept my humble apology
لطفا پوزش فروتنانه‌ی مرا بپذیرید.

6. welcome to my humble dwelling!
به خانه‌ی محقر من خوش آمدید!

7. welcome to our humble home
به خانه‌ی محقر ما خوش آمدید.

8. i pray with a humble heart
با قلبی بی‌پیرایه دعا می‌کنم.

9. the governor was a humble man who hated luxury
فرماندار مرد فروتنی بود که از تجملات بیزار بود.

10. the rich too had to live in humble domesticity
پولداران هم مجبور بودند زندگی خانوادگی محقری داشته باشند.

11. She's contemptuous of my humble background.
[ترجمه ترگمان]او با تحقیر و تحقیر من نسبت به گذشته حقیر خود تحقیر شده‌است
[ترجمه گوگل]او از پس زمینه فروتنانه منحرف است
[ترجمه شما] ترجمه ص ...

مترادف humble

پست (صفت)
humble , abject , base , ignoble , vile , poor , mean , contemptible , despicable , inferior , lowly , slight , small , little , subservient , base-born , brutish , infamous , villainous , vulgar , caddish , shoddy , bathetic , pimping , low , brummagem , cheap , menial , lousy , currish , sordid , dishonorable , runty , servile , footy , wretched , poky , hokey-pokey , lowborn , ungenerous , lowbred , low-level , shabby , picayune , pint-size , pint-sized , scurvy , snippy , third-rate
فروتن (صفت)
humble , simple , modest , discreet , meek , artless , blushing , submissive , bashful , coy , low , demure , homely , unpretentious , prostrate
خاضع (صفت)
humble , meek , obedient , blushing , submissive , bashful
محقر (صفت)
humble , contemptible , small , low , paltry
زبون (صفت)
humble , despicable
خاکی (صفت)
humble , earthly , terrestrial , earthy , mortal , dun , earthen , worldly , khaki , earthborn , mundane , tellurian , terrene
خاشع (صفت)
humble , obedient , submissive
بدون ارتفاع (صفت)
humble
شکسته نفسی کردن (فعل)
humble
پست کردن (فعل)
abase , post , humble , debase , degrade , demean , humiliate , mortify , disrate , disparage , vulgarize

معنی عبارات مرتبط با humble به فارسی

زنبور درشت
(خوراک که از دل و جگر شکار برای نوکران پخته می شد) ((پای)) دونپایگان، خود را حقیر کردن
گل ناز

معنی کلمه humble به انگلیسی

humble
• humiliate, embarrass, shame; subdue, abase
• unpretentious, poor, simple; modest, not prideful; submissive, deferential, meek
• a humble person is not proud and does not believe that they are better than other people.
• a humble thing or place is unpretentious and not special in any way.
• people with low social status are sometimes described as humble.
humble bee
• bumblebee, large and hairy bee (non-stinging)
humble pie
• pie that was made in the past from the edible internal organs of an animal (such as deer or hog)
humble request
• modest application, small request
humble wish
• modest request, small wish

humble را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی ن
قشر پایین اجتماع
فاطمه
کم اهمیت
دهات جاني
حقير افتاده
ali hemati ahoee
unimportant
گلی افجه
تحقیر
فرهاد مولایی
دون پایه
Mahdi
درواقع humble به کسی گفته میشه که اینو باورکرده که هیچ کسی بهتر نیست، از کسی بالاتر نیست و یجورایی خودشو دست کم گرفته، ینی یه مقدار پاین تر از متواضع بودن
Younes
متواضع
فروتن
مهرداد
ناقابل
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
humble bee:زنبور درشت
جناب سعدی بزرگوار در گلستان اینگونه فرمودند:
زنبور درشت بی مروت را گوی
باری چو عسل نمی دهی، نیش مزن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی humble
کلمه : humble
املای فارسی : هامبل
اشتباه تایپی : اعئذمث
عکس humble : در گوگل

آیا معنی humble مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )