انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1080 100 1

hurt

تلفظ hurt
تلفظ hurt به آمریکایی/ˈhɜːrt/ تلفظ hurt به انگلیسی/hɜːt/

معنی: صدمه، زیان، ضرر، اسیب، ازار، خسارت وارد کردن، اسیب زدن، تیر کشیدن، ازردن، اذیت کردن، خسارت زدن، خسارت رساندن، خسارت وارد اوردن، جریحه دار کردن، بدرد آوردن، ازار رساندن
معانی دیگر: آسیب رساندن، صدمه زدن، گزند رساندن، آسیب بدنی رساندن، زخمی کردن، مصدوم کردن، افگار کردن، فکار کردن، خستن، خستیدن، گزاییدن، آسیب روانی رساندن، آزردن، (قلب کسی را) جریحه دار کردن، رنج دادن، درد آمدن، درد کردن، فکار شدن، آزارش، گزایش، چشم زخم، آزردگی، لطمه، کوفتگی، جور، ستم، آسیب دیده، معیوب، صدمه خورده، لطمه خورده، اشکال ایجاد کردن، موجب دشواری شدن، اسیب زدن به

بررسی کلمه hurt

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hurts, hurting, hurt
(1) تعریف: to cause physical damage, pain, or impairment to.
مترادف: damage, injure, wound
متضاد: restore
مشابه: agonize, bruise, harm, impair, kill, pain, spite

- I hurt my arm when I fell.
ترجمه کاربر [ترجمه Farimah] من به بازوی خود آسیب زدم وقتی افتادم
|

ترجمه کاربر [ترجمه امیررضا] بازویم صدمه دید وقتی افتادم
|

ترجمه کاربر [ترجمه حسین] وقتی افتادم بازویم آسیب دید
|

ترجمه کاربر [ترجمه سجاد مصلحی] وقتی افتادم دستم صدمه دید.
|

ترجمه کاربر [ترجمه سروش AbG] وقتی خوردم زمین، دستم آسیب دید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی افتادم دستم درد گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی سقوط کردم بازوی من را گرفتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He hurt her by accident.
ترجمه کاربر [ترجمه n.gh] او با تصادف به او اسیب رساند
|

ترجمه کاربر [ترجمه امیررضا] او با تصادف به خود آسیب رساند
|

ترجمه کاربر [ترجمه هرمايني] آن مرد در تصادف آسيب ديد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تصادفی بهش صدمه زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به طور تصادفی به او آسیب رساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Does it hurt when the doctor presses on your abdomen?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی دکتر روی شکمت فشار میاره درد می کنه؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا هنگام خونریزی بینی روی شکم آسیب می بیند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It hurts when I raise my arm.
ترجمه کاربر [ترجمه هرکی بخونه خره] وقتی دستم را بالا میگیرم دستم درد میگیرد
|

ترجمه کاربر [ترجمه سجاد مصلحی] وقتی دستم را بالا میبرم، دستم درد میگیرد.
|

ترجمه کاربر [ترجمه ونوس] وقتی که دستم رو بالا می برم اون درد می گیره
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی دستم را بالا می‌برم درد می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که دستم را بالا می برم درد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cause emotional suffering to.
مترادف: sting
متضاد: comfort, heal
مشابه: agonize, bruise, cut, harm, injure, pain, spite, tear, upset, wound

- She was hurt by their insulting words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با کلمات توهین‌آمیز خود او را آزار می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او توسط کلمات توهین آمیز آسیب دیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It hurt me that he said those terrible things about me.
ترجمه کاربر [ترجمه 1] آن مرا ازار داد وقتی او آن چیز های وحشتناک را درمورد من گفت.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بهم صدمه زد که اون چیزای وحشتناک رو در مورد من گفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای من صدمه دیده است که او این چیزهای وحشتناک را در مورد من گفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to damage, harm, or weaken.
مترادف: damage, harm
متضاد: benefit, improve
مشابه: deteriorate, impair, injure, prejudice, weaken

- The low test score hurt his grade average.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نتیجه آزمایش پایین به حد متوسط آسیب رسونده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نمره آزمون کم باعث صدمه به درجه متوسط ​​او شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to feel pain, suffering, or distress.
مشابه: ache, burn, pain, smart, sting, suffer

- My head hurts.
ترجمه کاربر [ترجمه پویا غلامی] سر من آسیب دیده
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سرم درد میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سر من آسیب دیده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to inflict pain, damage, or suffering.
مشابه: cut, pain, smart, sting, wound

- The truth sometimes hurts.
ترجمه کاربر [ترجمه پویا غلامی] حقیقت گاهی زیان آور است.
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمدعلی] حقیقت گاهی دردناک است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حقیقت بعضی اوقات درد میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حقیقت گاهی صدمه می زند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Stop banging my arm. It hurts!
ترجمه کاربر [ترجمه پویا غلامی] بر روی دستم ضربه نزن.آن درد میکند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دست به بازوی من نزن! درد داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دستم را بکوبم درد می کند!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It really hurts that I can never see him again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] واقعا دردناک است که دیگر نمی‌توانم او را ببینم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این واقعا صدمه می زند که من دیگر نمی توانم او را ببینم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It hurts to think that I could have prevented this terrible thing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به نظر می رسه که می تونستم جلوی این کار وحشتناک رو بگیرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درد این است که فکر می کنم که می توانم این چیز وحشتناک را پیشگیری کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: an injury, pain, or affliction.
مترادف: injury, pain
مشابه: ache, affliction, distress, sting, wound

- The hurt went away when I took aspirin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی آسپرین خوردم، درد از بین رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی که آسپرین مصرف کردم، صدمه دیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a cause of physical or emotional pain or suffering.
مشابه: affliction, bane, injury, pain, sore, sorrow

- The break-up with her husband left her with a hurt that never really went away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جدایی با شوهرش او را با دردی که هرگز از آن دور نمی‌شد ترک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شکسته شدن با شوهرش او را با صدمه ای که او را هرگز نگذاشت، ترک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
• : تعریف: physically or emotionally pained or injured.
مترادف: injured, sore, wounded
متضاد: all right, healed
مشابه: bruised

- The ice soothed her hurt ankle.
ترجمه کاربر [ترجمه سارا کاووسی] یخ، دردِ قوزکِ پایِ او را آرام کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یخ قوزک پایش را آرام کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یخ مچ دست مچ دستش را تسکین داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Both of them had hurt feelings for weeks after the argument.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هر دوی آن‌ها هفته‌ها بعد از جر و بحث احساسات جریحه‌دار شده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هر دو آنها چند هفته پس از این بحث حساسیت داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه hurt در جمله های نمونه

1. hurt someone's feelings
ترجمه احساسات کسی را جریحه‌دار کردن

2. divorce hurt her reputation
ترجمه طلاق به حیثیت او گزند وارد آورد.

3. his hurt was not serious
ترجمه زخم او وخیم نبود.

4. she hurt her little knee!
ترجمه حیوانکی زانویش صدمه دید!

5. the hurt boxer had to retire from the contest
ترجمه مشت‌باز مصدوم مجبور شد از مسابقه کنار برود.

6. to hurt somebody's feelings
ترجمه احساسات کسی را جریحه‌دار کردن

7. unemployment hurt the president's image
ترجمه بیکاری به محبوبیت رییس‌جمهور آسیب رساند.

8. continual bombings hurt germany's industries
ترجمه بمباران‌های متمادی به صنایع آلمان آسیب رساند.

9. he got hurt during the first half
ترجمه او در نیمه‌ی اول (مسابقه) مصدوم شد.

10. he was hurt by the snubs of other teachers
ترجمه بی اعتنایی سایر معلم‌ها او را آزار می‌داد.

11. he was hurt by the upset of the stool upon which he stood
ترجمه واژگونی چارپایه‌ای که‌روی آن ایستاده بود موجب آسیب دیدن او شد.

12. his behavior hurt me deeply
ترجمه رفتار او مرا عمیقا آزرده کرد.

13. my shoes hurt
ترجمه کفش‌هایم (پاهایم را) می‌زنند.

14. she was hurt by any kind of criticism
ترجمه هرگونه انتقاد او را آزرده می‌کرد.

15. she was hurt in a car accident
ترجمه او در تصادف ماشین مصدوم شد.

16. strikes seriously hurt the country's economy
ترجمه اعتصابات به اقتصاد کشور آسیب شدید وارد آورد.

17. a sale of hurt books
ترجمه حراج کتاب‌های آسیب دیده

18. a severe financial hurt
ترجمه آسیب شدید مالی

19. how did you hurt your knee?
ترجمه زانویت چطور آسیب دید؟

20. inconstant economic policies hurt the country
ترجمه سیاست‌های متغیر اقتصادی به کشور ضرر می‌زند.

21. liable to be hurt
ترجمه در معرض صدمه دیدن

22. the party was hurt politically
ترجمه حزب از نظر سیاسی صدمه خورد.

23. she sounded a bit hurt
ترجمه مثل اینکه کمی به او برخورده بود.

24. the country's trade is hurt by the tangle of regulations
ترجمه در هم و برهمی مقررات به بازرگانی کشور صدمه می‌زند.

25. they are out to hurt him any way they can
ترجمه آنها مصمم‌اند هرجوری که بتوانند به او آسیب برسانند.

26. a feeling of anger and hurt
ترجمه احساس خشم و آزردگی

27. my head is begininig to hurt
ترجمه سرم دارد درد می‌گیرد.

28. don't be a baby; it didn't hurt that much
ترجمه بچه‌بازی درنیار; آنقدرها درد نداشت.

29. he fell down the stairs and hurt his back
ترجمه از پله‌ها افتاد و کمرش آسیب دید.

30. it was not my intention to hurt your feelings
ترجمه منظورم این نبود که احساسات شما را جریحه‌دار کنم.

31. two of the soldiers were badly hurt
ترجمه دو تا از سربازان سخت زخمی شده بودند.

32. sticks and stones may break my bones but words will never hurt me
ترجمه با سنگ و چوب می‌توان مرا رنج داد ولی حرف (ناسزا) به من آسیبی نمی‌رساند

مترادف hurt

صدمه (اسم)
indemnity , hurt , shock , harm , maim , concussion , injury , disservice , displeasure , scathe
زیان (اسم)
loss , evil , forfeiture , hurt , damage , ill , harm , wash out , drawback , disadvantage , disservice , detriment , incommodity , forfeit , scathe
ضرر (اسم)
loss , evil , forfeiture , hurt , damage , harm , prejudice , disadvantage , injury , detriment , wound
اسیب (اسم)
hurt , damage , mar , inconvenience , harm , strain , lesion , injury , trauma , teen , tort
ازار (اسم)
hurt , annoyance , trouble , persecution , torment , excruciation , harassment , nuisance , vexation , trade , hindrance , disservice
خسارت وارد کردن (فعل)
blemish , hurt , spoil , damage , harm
اسیب زدن (فعل)
blemish , hurt , injure
تیر کشیدن (فعل)
ache , pain , hurt , prickle , twinge , smart
ازردن (فعل)
annoy , hurt , mortify , rile , afflict , fash , aggrieve , ail , vex , goad , prick , irk , irritate , harry , grate , harrow , gripe , nark , grit , lacerate , peeve , tar
اذیت کردن (فعل)
grind , annoy , hurt , pester , grieve , worry , offend , hock , harass , tease , badger , bedevil , chivvy , chive , indemnify , tousle , needle
خسارت زدن (فعل)
hurt , damage , harm , damnify
خسارت رساندن (فعل)
hurt , damage , harm
خسارت وارد اوردن (فعل)
hurt , damage , harm , damnify , endamage
جریحه دار کردن (فعل)
hurt , harrow , raw
بدرد آوردن (فعل)
hurt , sprain
ازار رساندن (فعل)
incommode , hurt , torture , molest , injure , plague

معنی عبارات مرتبط با hurt به فارسی

احساسات کسی را جریحه دار کردن

معنی کلمه hurt به انگلیسی

hurt
• injury, wound
• cause pain; injure, wound; be injured, be wounded; cause emotional distress; damage, harm
• injured, harmed; emotionally wounded; damaged
• if you hurt yourself or hurt a part of your body, you injure yourself.
• if you are hurt, you have been injured.
• if someone hurts you, they injure you or cause you pain.
• if a part of your body hurts, you feel pain there.
• you can say that something hurts someone or something when it has a bad effect on them.
• if someone hurts you, they upset you by saying or doing something rude or inconsiderate. verb here but can also be used as an adjective. e.g. ...a tone of hurt surprise.
• a feeling of hurt is a feeling that you have when you have been treated badly.
hurt him
• caused him pain; he felt pain, he ached
hurt his feelings
• caused him emotional pain
hurt his pride
• offended his dignity, lowered his feeling of self-worth
being hurt
• being injured, being wounded, being insulted, being offended
deeply hurt
• terribly offended
it won't hurt
• it will not be painful

hurt را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

shaghayegh ١٦:٥٤ - ١٣٩٦/٠٥/١٠
آسیب رساندن
|

سانیا ١٤:٥٢ - ١٣٩٦/٠٥/١٨
صدمه زدن
درد کردن
|

Sara ١٥:٣٥ - ١٣٩٦/٠٦/٢١
درد
|

Zahra ١٥:٢٧ - ١٣٩٦/١٢/١١
زیان رساندن
|

Rzgar ٠٠:٤٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٩
صدمه رساندن
|

مهدی ١٢:١٤ - ١٣٩٧/٠٥/١٥
آسیب دیدن
|

Sunflower ١٤:٤١ - ١٣٩٧/٠٥/٣١

اذیت شدن،
(روح- قلب‌) جریحه دار شدن،
آزار دیدن،
عذاب‌ کشیدن،
آسیب روانی دیدن،
آزرده خاطر شدن،

آسیب دیدن،
درد داشتن،
زخمی شدن،
صدمه دیدن،
مصدوم شدن،




- I am hurt!
- I'm hurting.

|

Mį�� ��ņh� ١٧:٥٦ - ١٣٩٧/٠٩/١١
درد کردن
|

R.s ١٧:٢٥ - ١٣٩٧/١٠/١٠
If you hurt someone,you make that person feel unhappy or angry
|

shiva_sisi‌ ٢٢:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/١٢
درد
|

rohamn ١٦:٥٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
سر درد
|

میعاد ١٥:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥
اصیب
|

Saghar ١٦:٢٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٧
Verb:lf you hurt someone, you make that person feel unhappy or angry
فعل:وقتی تو به کسی آسیب می‌رسانی، تو او را ناراحت یا عصبانی کردی

معنی:
فعل:اسیب رساندن
اسم:اسیب
|

Mahla ١٦:٤٤ - ١٣٩٨/٠٥/١٦
زیان
|

سارا کاووسی ١٢:٠٠ - ١٣٩٨/٠٦/١٦
. My heart is broken. I don't have believe of anyone because someone hurt me very bad in past
قلبم شکسته است. دیگه به هیچکی اعتماد ندارم چون یکی در گذشته بدجور بهم آسیب زد.
|

سلطانی ١٠:٥٩ - ١٣٩٨/٠٧/١٥
خدشه دار کردن
خدشه وارد کردن
|

دلارا ٠٨:٥٧ - ١٣٩٨/٠٨/١١
احساس بد کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی hurt
کلمه : hurt
املای فارسی : اراحت
اشتباه تایپی : اعقف
عکس hurt : در گوگل


آیا معنی hurt مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )