انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1102 100 1

Impact

تلفظ impact
تلفظ impact به آمریکایی/ˌɪmˈpækt/ تلفظ impact به انگلیسی/ɪmˈpækt/

معنی: ضربه، اصابت، ضربت، ضرب، تماس، اثر شدید، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، بهم فشردن، پیچیدن
معانی دیگر: (سخت) به هم فشردن، درهم چپاندن، (درهم) گیر انداختن، (عامیانه) اثر داشتن، اثر کردن، کارساز بودن، کارگر شدن، تاءثیر، هنایش، گرش، درآیش، تصادم، برخورد، کوست، هم کوب، هم کوبی، (به شدت) زدن، (به هم) کوفتن، گرفتگی، انباشتگی، فشار

بررسی کلمه Impact

اسم ( noun )
(1) تعریف: a forceful coming together of two objects or bodies.
مترادف: collision
مشابه: bump, clash, contact, crash, hit, percussion, shock, thump

- The impact of the crash was strong enough to shake the building.
ترجمه کاربر [ترجمه میلاد سهرابی فر کارشناس آموزش زبان] ضربه تصادف به اندازه ای قوی بود که ساختمان را لرزاند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تاثیر تصادف به اندازه کافی قوی بود که ساختمان را تکان دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تاثیر سقوط به اندازه کافی قوی بود که ساختمان را لرزاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: effect or influence.
مترادف: effect, influence
مشابه: action, bearing, consequence, impress, impression, repercussion, result

- His stirring speech had a great impact on the audience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سخنرانی His تاثیر زیادی بر مخاطب داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سخنرانی تکان دهنده او تاثیر زیادی بر مخاطب داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- My professor's impact on my thinking was deep and lasting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تاثیر پروفسور من بر تفکر من عمیق و پایدار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تاثیر استاد من در تفکر من عمیق و پایدار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: impacts, impacting, impacted
(1) تعریف: to force or press closely into something.
مترادف: cram, jam, pack, press, push, squeeze, stuff
مشابه: compact, compress, condense, congest, crowd, throng

- Here is where the meteorite impacted the Earth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در اینجا جایی است که شهاب‌سنگ بر روی زمین تاثیر می‌گذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در اینجا نقطه ای است که شهاب سنگ بر زمین تاثیر می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to affect directly; to have a direct impact on.

- The scientists are studying how the dam has impacted the ecosystem of the river.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانشمندان در حال مطالعه این هستند که چگونه این سد بر اکوسیستم رودخانه تاثیر گذاشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانشمندان در حال مطالعه این موضوع هستند که چگونه سد بر اکوسیستم رودخانه تاثیر می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The tragedy has impacted all our lives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این تراژدی بر همه ما تاثیر گذاشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تراژدی تمام زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Impact در جمله های نمونه

1. the impact sheared off the bolts
ترجمه تصادم موجب واآمدن پیچ و مهره‌ها شد.

2. the war's impact on commerce
ترجمه اثر جنگ بر بازرگانی

3. have an impact on (upon)
ترجمه اثر داشتن بر،تحت تاـثیر قرار دادن

4. how will misery impact on such a poet?
ترجمه بدبختی چه تاءثیری بر چنین شاعری خواهد داشت‌؟

5. music enhanced the impact of that scene
ترجمه موسیقی اثر آن صحنه را بیشتر کرد.

6. the point of impact
ترجمه نقطه‌ی اصابت،کوستگاه

7. the bomb exploded on impact
ترجمه بمب به مجرد اصابت منفجر شد.

8. the war did not impact upon me until my father was killed
ترجمه جنگ بر من اثری نداشت تا اینکه پدرم کشته شد.

9. a salary raise may somewhat cushion the impact of price increases
ترجمه افزایش حقوق‌ها ممکن است تا اندازه‌ای از تاثیر (سو) بالا رفتن قیمت‌ها بکاهد.

10. the book has a deep and immediate impact on the reader
ترجمه آن کتاب خواننده را تحت تاءثیر ژرف و فوری قرار می‌دهد.

11. the sand reduced the violence of the impact
ترجمه شن شدت ضربه را کاهش داد.

12. The impact of the new legislation has been greatly overstated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تاثیر قانون جدید تا حد زیادی اغراق شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تاثير قانون جديد تا حد زيادي فراتر رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Our correspondent has been assessing the impact of the sanctions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خبرنگار ما تاثیر تحریم‌ها را ارزیابی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خبرنگار ما تأثیر تحریم ها را ارزیابی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. An adequate environmental impact assessment was not carried out on the bypass project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک ارزیابی تاثیر محیطی مناسب در پروژه bypass انجام نشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارزیابی اثربخشی اثرات زیست محیطی بر روی پروژه دور زدن صورت نگرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He collapsed under the full impact of the blow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تحت فشار کامل ضربه سقوط کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تحت تاثیر کامل ضربه ضربه خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Businesses are beginning to feel the full impact of the recession.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسب و کارها کم‌کم تاثیر کامل رکود اقتصادی را احساس می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنگاه ها شروع به احساس کامل بودن رکود اقتصادی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Her speech made a profound impact on everyone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سخنرانی او تاثیر عمیقی بر همه گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سخنرانی او تأثیر زیادی بر همه داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The impact dented our car's fender.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ضربه روی پیش‌بخاری ماشین ما سنگینی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تأثیر ضربه گیر اتومبیل ما از بین رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Impact

ضربه (اسم)
pelt , accent , emphasis , stress , impact , strike , stroke , thud , lash , acute , hook , tit , brunt , hack , flap , whop , sock , traumatism , whang
اصابت (اسم)
impact , strike , access , hit , onset
ضربت (اسم)
smash , chop , skelp , impact , strike , stroke , hit , bat , smack , bop , beat , slap , whack , butt , blow , impulse , bump , knock , fib , biff , thump , bob , cuff , buffet , buff , dint , hack , pound , impulsion , lead-off , thwack , percussion , plunk , swat , whang
ضرب (اسم)
chop , impact , strike , stroke , hit , bop , shock , beat , butt , drum , blow , impulse , multiplication , coining , bruise , fib , box , buffet , buff , punch , slash , smite , cob , coinage , stab , wham , ictus , sock
تماس (اسم)
impact , osculation , communication , contact , contiguity , tangency , contingence , going-on
اثر شدید (اسم)
impact
زیر فشار قرار دادن (فعل)
impact
با شدت ادا کردن (فعل)
impact
با شدت اصابت کردن (فعل)
impact
بهم فشردن (فعل)
impact , compress , compact , foreshorten , gnash , scrunch , serry
پیچیدن (فعل)
envelop , impact , twinge , fake , wind , resonate , tie up , fold , roll , swathe , wrap , muffle , screw , twist , nest , involve , swab , wattle , reverberate , enfold , complicate , furl , convolve , lap , infold , enwrap , tweak , kink , trindle

معنی Impact در دیکشنری تخصصی

impact
[عمران و معماری] ضربه - برخورد - اثر - تصادف - تصادم
[برق و الکترونیک] ضربه ، برخورد
[مهندسی گاز] برخورد ، ضربه
[زمین شناسی] بستن ، به هم فشردن
[نساجی] برخورد - ضربه
[ریاضیات] برخورد، ضربه ای، تأثیر، تصادف، اثر، تصادم، ضربه
[پلیمر] ضربه، برخورد
[آب و خاک] ضربه-اثر
[زمین شناسی] ضربه گاه ایمنی
[عمران و معماری] ضربه گاه ایمنی
[عمران و معماری] ضربه گاه ایمنی
[زمین شناسی] حوضچه آرامش با بارشکن
[زمین شناسی] بارشکن
[آب و خاک] حوضچه ضربه گیر
[زمین شناسی] سنگ شکن ضربه ای
[عمران و معماری] قلم ضربه ای
[عمران و معماری] ضریب ضربه
[عمران و معماری] سنگشکن ضربه ای
[زمین شناسی] سنگ شکن ضربه ای این سنگ شکن از یک روتور که دارای 2 تا 6 پره است و با سرعت 50 تا 15 متر درثانیه دوران می کند، تشکیل شده است. نسبت خرد کردن سنگ شکن ضربه ای 10 تا 30 بوده و در خردایشموادتا ابعاد کوچکتر از 15 میلیمتر استفاده می شود.
[معدن] سنگشکن ضربه ای (خردایش)
[پلیمر] ضربه آماجه افتان، ضربه نیزه وار افتان(ضربه ی میرای نیزه ای)
[پلیمر] آزمون سقوط
[برق و الکترونیک] اصابت الکترونی
[عمران و معماری] اثر محیطی
[نساجی] قوام زیاد
[برق و الکترونیک] برخورد ذره
[ریاضیات] ضربه ی شدید

معنی کلمه Impact به انگلیسی

impact
• influence, effect; colliding of two bodies; touch
• press against; collide, crash; affect strongly, influence; pack in, squeeze in
• if something makes an impact on a situation or person, it has a strong effect on them.
• the impact of one object on another is the force with which it hits it.
impact fuse
• explosive that is activated by a strong impact
impact on the agenda
• influence on current priorities
impact strength
• force with which one object struck another
environmental impact
• ecological effects of a particular action or project
had an impact
• had an effect, made a difference, made an impression
make a wide impact
• have major influence, affect greatly
point of impact
• place on a target where the ammunition hit (ballistics)

Impact را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

e ١٢:١١ - ١٣٩٦/٠٨/١٦
A strong effect
|

مربم ١٤:٤١ - ١٣٩٧/٠١/١٧
متاثر
|

مصطفا ٠٧:٠١ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
تاثیر ، نفوذ
The effect that a person has on somone
Smoking impact is damaging on healthy
|

فیض ١١:٣٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٧
اثر مخرب
|

amir777 ١٩:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
اثر شدید
|

A ٢١:٣٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
بازخورد ( معمولا برای مقالات علمی)
|

فرزاد ک پ ١٤:٠٠ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
اسم:
the action of one object coming forcibly into contact with another.
"there was the sound of a third impact"

a marked effect or influence.
"our regional measures have had a significant impact on unemployment"
فعل:
com
come into forcible contact with another object.
"the shell impacted twenty yards away"

have a strong effect on someone or something.تأثیر قوی بر کسی یا چیزی داشته باشد.
"high interest rates have impacted on retail spending""نرخ بهره بالا بر روی هزینه های خرده فروشی تاثیر گذاشته است"
|

کاربر آبادیس ٢٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
تاثیر، اثر
تاثیر گذاشتن، اثر گذاشتن، اثر داشتن، تاثیر داشتن

small changes can create big impacts تغییرات کوچک میتوانند اثرات بزرگی ایجاد کنند
|

محمد حسین نجفی ١٧:٣١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٣
تاثیر گذار
|

روح اله اسماعیلی سراجی ٠٦:٠١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢
در برخی موارد معنای (له کردن) نیز میدهد. در واقع له کردنی که تحت فشار ایجاد میشود.
|

آرین تیمورخانی ١٨:٠٦ - ١٣٩٨/٠٩/٠١
شدت.برخورد.فشار روانی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی impact
کلمه : impact
املای فارسی : ایمپکت
اشتباه تایپی : هئحشزف
عکس impact : در گوگل


آیا معنی Impact مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )