برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1331 100 1

Import

/ˌɪmˈpɔːrt/ /ɪmˈpɔːt/

معنی: واردات، کالای رسیده، کالای وارده، گذاردن، به کشور اوردن، دخل داشتن به، تاثیر کردن در، با پیروزی بدست امدن، اظهار کردن، وارد کردن، اهمیت داشتن، تسخیر کردن
معانی دیگر: وارد کردن (کالا و غیره)، معنی دادن، دلالت داشتن بر، چم دادن، مهم بودن، مهست بودن، کرامند بودن، مهند بودن، عمل وارد کردن (کالا و غیره) (بیشتر می گویند: importation)، کالای وارد شده، (جمع) واردات، رسیدگان، مفهوم، آرش، مهندی، کرامندی، مهستی، وارداتی، وابسته به واردات، درجمع واردات

بررسی کلمه Import

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: imports, importing, imported
(1) تعریف: to bring in from an outside origin, esp. to bring in (merchandise) from a foreign country.
متضاد: export
مشابه: bring in, convey, introduce, ship, transport

- The United States has been importing more wine from Australia in recent years.
[ترجمه ترگمان] ایالات‌متحده در سال‌های اخیر از استرالیا شراب بیشتری وارد کرده‌است
[ترجمه گوگل] ایالات متحده در سال های اخیر واردات بیشتری از شراب استرالیا را به خود اختصاص داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These cheeses are imported from Denmark.
[ترجمه ترگمان] این پنیرها از دانمارک وارد می‌شوند
[ترجمه گوگل] این پنیرها از دانمارک وارد می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We'll have to import these parts from Japan, so the repairs will take longer.
[ترجمه ترگمان] ما باید این بخش‌ها را از ژاپن وارد کنیم، بنابراین تعمیرات بیشتر طول خواهد کشید
[ترجمه گوگل] ما باید این قطعات را از ژاپن وارد کنیم، بنابراین تعمیرات طول خواهد کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Import در جمله های نمونه

1. import control
مهار کردن واردات

2. a gesture whose import we could not fathom
حرکتی که معنای آنرا نتوانستیم دریابیم

3. they allowed the import of an additional 50 million tons of rice
آنان وارد کردن 50 میلیون تن برنج اضافی را مجاز دانستند.

4. an event of great import
رویدادی پراهمیت

5. it is illegal to import opium into the country
وارد کردن تریاک به کشور غیرقانونی است.

6. they export oil and import computers
آنها نفت صادر و کامپیوتر وارد می‌کنند.

7. what was the real import of his statement?
معنی واقعی اظهارات او چه بود؟

8. i immediately understood the full import of her words
فورا مفهوم کامل حرف‌های او را درک کردم.

9. this car is a british import
این اتومبیل از انگلیس وارد شده است.

10. They are engaged in import and export.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها وارد واردات و صادرات می‌شوند
[ترجمه گوگل]آنها در واردات و صادرات شرکت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Import

واردات (اسم)
importation , import
کالای رسیده (اسم)
import
کالای وارده (اسم)
import
گذاردن (فعل)
pose , import , set , put on , instate , invest , imprint , repose , lay , thole
به کشور اوردن (فعل)
import
دخل داشتن به (فعل)
import
تاثیر کردن در (فعل)
import
با پیروزی بدست امدن (فعل)
import
اظهار کردن (فعل)
express , profess , declare , affirm , suggest , allude , froth , import , state
وارد کردن (فعل)
induct , import , bring in , involve , initiate , intern
اهمیت داشتن (فعل)
matter , concern , import
تسخیر کردن (فعل)
win , gain , import , conquer

معنی عبارات مرتبط با Import به فارسی

معنی Import در دیکشنری تخصصی

import
[کامپیوتر] وارد کردن ؛ ورود - وارد کردن - بار کردن فایلی از فرمتی (قالبی ) غیر از قالب بومی برنامه ی کاربردی . بسیاری از کلمه پردازها و برنامه های گرافیکی توانایی وارد کردن متن و گرافیک از قالبهای فایلی مختلف را دارند . به دلیل آنکه وارد کردن فایل نوعی تبدیل فایل است ، ممکن است قالب بندی و جزئیات تصویری هنگام پردازش از دست بروند .
[ریاضیات] واردات
[ریاضیات] اعتبار وارداتی
[حسابداری] پروانه واردات
[حقوق] جواز واردات
[کامپیوتر] ورود داده
[ریاضیات] میل نهایی به واردات

معنی کلمه Import به انگلیسی

import
• bringing in of goods from another country; meaning, significance; loading into a program of a file which was created by a different program (computers)
• bring from another place; bring in goods from a foreign country; signify, imply; be important, be significant
• when goods or services are imported, they are bought from another country and sent to your own country.
• imports are products or raw materials bought from another country for use in your own country.
• the import of something is the importance that it has because of the way that it is likely to affect people or events; a formal use.
import duties
• taxes levied on products brought in from foreign countries
import duty
• tax levied on products brought in from foreign countries
import license
• permit to bring goods from one country into another country
import of currency
• act of bringing in a nation's currency from abroad (such as collecting us dollars abroad and bringing them back to the united states)
import quota
• limit placed on the amount of goods that can be brought in from foreign countries
import substitutions
• locally manufactured products
import surcharge
• additional fee placed on products brought in for sale from foreign countries
import taxes
• import duties, taxes paid on goods from other countries
import trade
• selling of imported goods
file import
• (computers) bringing in a file created in another application into the application in which one is workin ...

Import را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کاربر آبادیس
وارد کردن
mohammadreza
واردات
یوسف صابری
معنی
Meaning

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی import
کلمه : import
املای فارسی : ایمپرت
اشتباه تایپی : هئحخقف
عکس import : در گوگل

آیا معنی Import مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )