برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

Imposing

/ɪmˈpoʊzɪŋ/ /ɪmˈpəʊzɪŋ/

معنی: با ابهت، تحمیل کننده
معانی دیگر: مجلل، باشکوه، خیره کننده

بررسی کلمه Imposing

صفت ( adjective )
مشتقات: imposingly (adv.)
• : تعریف: overwhelming in size or character; demanding attention; impressive.
مترادف: commanding, grand, impressive, mighty, monumental, stately, striking
متضاد: modest, unimposing
مشابه: awesome, noble, outstanding, overwhelming, stupendous, towering

واژه Imposing در جمله های نمونه

1. an imposing building
بنای باشکوه

2. Liars begin by imposing upon others but end by deceiving themselves.
[ترجمه ترگمان]آنچه را که بر زبان می‌راند بر دیگران تحمیل می‌کنند اما خود را فریب می‌دهند
[ترجمه گوگل]دروغگو با اعمال بر دیگران، اما پایان دادن به خود را فریب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The castle is an imposing building.
[ترجمه ترگمان]قلعه یک ساختمان با ابهت است
[ترجمه گوگل]قلعه یک ساختمان تحمیل کننده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I was afraid you'd simply feel we were imposing on you.
[ترجمه ترگمان]می‌ترسیدم که به سادگی احساس کنی که ما بر تو سنگینی می‌کنیم
[ترجمه گوگل]من ترسیدم که شما فقط احساس می کنید ما بر شما تحمیل می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He's a tall, quietly spoken, but imposing figure.
[ترجمه ترگمان]او یک قد بلند و آرام است، اما با هیبت و هیبت
[ترجمه گوگل]او قد بلند، بی سر و صدا صحب ...

مترادف Imposing

با ابهت (صفت)
imposing
تحمیل کننده (صفت)
procrustean , imposing

معنی عبارات مرتبط با Imposing به فارسی

هیبت، وقار، نفوذ
در چاپخانه رانگا روسی
در چاپخانه رانگا روسی

معنی کلمه Imposing به انگلیسی

imposing
• impressive, grand, majestic
• compelling, enforcing, requiring
• someone or something that is imposing has an impressive appearance or manner.
imposing a curfew
• act of putting into effect a regulation which requires that all businesses close at a certain time or that all citizens remain in their homes after a certain hour
imposing a heavier tax burden
• raising taxes
imposing closure
• restricting free passage in or out of a specified area
imposing presence
• impressive appearance, personal magnetism
imposing sanctions
• placing sanctions, act of imposing penalties for misconduct

Imposing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
شگفت انگیز
behina
شدید
محمدرضا سمیعی
اعمال کننده
يار دلواري
مبرم طاقت فرست؛باابهت adj)demanding)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی imposing
کلمه : imposing
املای فارسی : ایمپسینگ
اشتباه تایپی : هئحخسهدل
عکس imposing : در گوگل

آیا معنی Imposing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )