برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1316 100 1

Impromptu

/ˌɪmˈprɑːmptuː/ /ɪmˈprɒmptjuː/

معنی: بالبداهه، بی مطالعه، بداهتا
معانی دیگر: فی البداهه، بی آماد، تصنیف، کاری که بی مطالعه و بمقتضای وقت انجام دهند، بالبداهه حرف زدن

بررسی کلمه Impromptu

صفت ( adjective )
• : تعریف: thought of, made, or done without plan, preparation, or practice; spontaneous or improvised.
مترادف: ad-lib, extemporaneous, extemporized, spontaneous, unplanned, unpremeditated, unprepared
متضاد: prepared, prepared, rehearsed
مشابه: candid, improvised, impulsive, offhand, unrehearsed

- an impromptu performance at the piano
[ترجمه ترگمان] اجرای فی البداهه بر روی پیانو
[ترجمه گوگل] عملکرد بی نظیر در پیانو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
• : تعریف: without advance plan or preparation; spontaneously.
مترادف: extemporaneously, extemporarily, spontaneously, unpreparedly
مشابه: ad lib, offhand

- He lectured impromptu for an hour.
[ترجمه ترگمان] او یک ساعت بدون وقفه سخنرانی کرد
[ترجمه گوگل] او به مدت یک ساعت سخنرانی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a short musical composition, esp. for the piano, that seems like an improvisation.
مشابه: improvisation

واژه Impromptu در جمله های نمونه

1. an impromptu speech
نطق فی‌البداهه

2. The announcement was made in an impromptu press conference at the airport.
[ترجمه ترگمان]این خبر در یک کنفرانس مطبوعاتی ناگهانی در فرودگاه اعلام شد
[ترجمه گوگل]این اعلامیه در یک کنفرانس مطبوعاتی بی نظیر در فرودگاه ساخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This afternoon the Palestinians held an impromptu press conference.
[ترجمه ترگمان]بعد از ظهر فلسطینیان یک کنفرانس مطبوعاتی پیش‌بینی‌نشده را برگزار کردند
[ترجمه گوگل]این بعد از ظهر فلسطینی یک کنفرانس مطبوعاتی بی نظیر برگزار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The band gave an impromptu concert on the roof of the studio.
[ترجمه ترگمان]گروه با عجله به سقف استودیو کنسرت داد
[ترجمه گوگل]این باند یک کنسرت بی نظیر در سقف استودیو ارائه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I'm sure his remarks were rehearsed, not impromptu.
[ترجمه ترگمان]مطمئنم که his را تمرین کرده ...

مترادف Impromptu

بالبداهه (اسم)
impromptu
بی مطالعه (صفت)
impromptu
بداهتا (قید)
impromptu

معنی کلمه Impromptu به انگلیسی

impromptu
• something which is done without preparation, something improvised (i.e. speech or musical performance)
• spontaneous, improvised, spur-of-the-moment, done without advance preparation
• in an improvised manner, without advance preparation
• an impromptu activity is not planned or organized.
impromptu performance
• improvised show or presentation, hastily prepared production
impromptu press conference
• unplanned meeting at which reporters are given information
impromptu recital
• recital given with no advance preparation

Impromptu را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهادر خان
بی مقدمه
خشایار نوروزی
درهنگام
چکاوک
بدون آمادگی قبلی
یوسف صابری
ارتجالا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی impromptu
کلمه : impromptu
املای فارسی : ایمپرمپتو
اشتباه تایپی : هئحقخئحفع
عکس impromptu : در گوگل

آیا معنی Impromptu مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )